ترجمه فارسی:
به مادرت توجه کن.
مردی نصرانی مسلمان شد و حج انجام داد، سپس نزد ابوعبدالله (امام صادق) آمد و گفت:
«من قبلاً نصرانی بودم و الآن مسلمان شدهام.»
امام پرسید: «چه چیزی در اسلام دیدی که تو را جذب کرد؟»
گفت: «این آیه از خداوند متعال:
*"تو نمیدانستی کتاب و ایمان چیست، ولی ما آن را نوری قرار دادیم که هر کس را بخواهیم با آن هدایت میکنیم."* (شورا: ۵۲)»
سپس امام سه بار دعا کرد: «خدایا آنان را هدایت کن.»
بعد فرمود: «پسرم، هر چه میخواهی بپرس.»
مرد گفت: «پدرم و خانوادهام هنوز نصرانی هستند و پدرم نابیناست. آیا میتوانم با آنها زندگی کنم و در خانهشان غذا بخورم؟»
امام پرسید: «آیا گوشت خوک میخورید؟»
گفت: «نه.»
امام فرمود: «اشکالی ندارد، اما به مادرت رسیدگی کن.»
مادرش به او گفت: «رفتن به کوفه برایم بهتر است، چون تو به من غذا میدادی، لباس و سرم را تمیز میکردی و خدمتم میکردی.»
سپس پرسید: «پسرم، وقتی بر دین من بودی چنین کاری نمیکردی. این تغییر از کجاست؟»
پسر گفت: «مردی از فرزندان پیامبر این را به من توصیه کرده.»
مادر پرسید: «آیا آن مرد، خود پیامبر است؟»
گفت: «نه، اما فرزند پیامبر است.»
مادر گفت: «پسرم، این دین، دین خوبی است!»
پسر گفت: «مادرجان، این سفارش پیامبران است.»
مادر گفت: «به خدا سوگند، دین تو بهترین دین است!»
سپس اسلام آورد و پسرش به او نماز را یاد داد.
شب هنگام، مادر گفت: «پسرم، آنچه به من یاد دادی تکرار کن.»
پسر تکرار کرد و وقتی صبح شد، مادر مسلمان شد.
وقتی مادر از دنیا رفت، پسرش بر او نماز خواند.
اشعار پایانی:
مادر چون مدرسهای است که اگر آن را بسازی،
مردمی نیکو و اصیل پرورش میدهی.
مادر باغی است که اگر باران زندگی
آن را سیراب کند، سرسبز و شکوفا میشود.
---
نکته:
- برخی جملات در متن اصلی ناقص بودند، بنابراین ترجمه برخی بخشها تقریبی است.
- شعر پایانی از حافظ ابراهیم (شاعر مصری) در ستایش مقام مادر است.
### وقفۀ دستوری با جملات بدون محل اعرابی (الجمل التي ليس لها محل من الإعراب)
#### توضیح:
در زبان عربی، برخی جملات از نظر اعرابی «بیمحل» محسوب میشوند، یعنی نمیتوان برای آنها نقش نحوی خاصی (مانند فاعل، مفعول، مضافالیه و...) در نظر گرفت. این جملات معمولاً ۷ نوع هستند که در اینجا به برخی از آنها اشاره میشود:
---
### انواع جملات بیمحل از اعراب:
۱. جملۀ مستأنفه (جمله آغازین)
- جملهای که در ابتدای کلام میآید و ارتباط نحوی با قبل ندارد.
- مثال:
- عربی: «أسلم نصراني» (یک نصرانی مسلمان شد.)
- توضیح: این جمله شروع یک داستان است و به چیزی قبل از خود وابسته نیست.
۲. جملۀ صله (جمله وصفی یا موصوله)
- جملهای که بعد از اسم موصول (مثل: الذي، ما، مَن) میآید و آن را توصیف میکند.
- مثال:
- عربی: «ما الذي رأيت في الإسلام؟» (در اسلام چه چیزی دیدی؟)
- توضیح: «رأيت في الإسلام» جملۀ صله برای «ما» است.
۳. جملۀ معترضه (جمله اعتراضی)
- جملهای که میان کلام میآید و برای توضیح یا تأکید است، بدون اینکه نقش نحوی داشته باشد.
- مثال:
- عربی: «هذا - أظن - نبي» (این مرد – گمان میکنم – پیامبر است.)
- توضیح: «أظن» یک جمله معترضه است و در اعراب تأثیری ندارد.
۴. جملۀ مفسره (جمله توضیحی)
- جملهای که بعد از یک عبارت مبهم میآید و آن را شرح میدهد.
- مثال:
- عربی: «نبينا خاتم الأنبياء؛ لا يكون بعده نبي» (پیامبر ما خاتم پیامبران است؛ پس از او پیامبری نخواهد آمد.)
- توضیح: «لا يكون بعده نبي» جملۀ مفسره است و مفهوم «خاتمالانبیاء» را توضیح میدهد.
---
### ترجمۀ پاراگراف اصلی به فارسی:
«اما جملاتی که محل اعرابی ندارند، به نظر مشهور، هفت نوع هستند. از جمله:
- جمله مستأنفه مانند «أسلم نصراني» (ابتدای کلام)،
- جمله صله مانند «ما الذي رأيت في الإسلام»،
- جمله معترضه مانند «هذا - أظن - نبي»،
- جمله مفسره مانند «نبينا خاتم الأنبياء؛ لا يكون بعده نبي».
و بقیه انواع در جلسۀ بعد، انشاءالله بیان میشوند.»
---
### نتیجهگیری:
- این جملات در تحلیل نحوی نقش خاصی ندارند، اما برای روانی و زیبایی کلام استفاده میشوند.
- در ترجمه، باید معنای آنها را حفظ کرد، حتی اگر ساختار دستوری در فارسی متفاوت باشد.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
### توضیح کامل و ساده درباره جملات بیمحل از اعراب در زبان عربی
#### مفهوم اصلی:
در زبان عربی، برخی جملات از نظر دستوری "بی محل اعرابی" هستند، یعنی نمیتوان برای آنها نقش مشخصی مانند فاعل، مفعول یا متمم در نظر گرفت. این جملات معمولاً برای توضیح، شروع سخن یا بیان احساسات به کار میروند.
---
### انواع اصلی جملات بیمحل از اعراب:
#### 1. جملۀ مستأنفه (جمله آغازین)
- کاربرد: برای شروع یک گفتار جدید
- مثال:
- عربی: "أسلم نصراني" (یک نصرانی مسلمان شد)
- فارسی: این جمله شروع یک داستان است و به چیزی قبل از خود وابسته نیست.
#### 2. جملۀ صله (جمله وصفی)
- کاربرد: بعد از اسم موصول (مثل: الذي، ما، من) میآید
- مثال:
- عربی: "ما الذي رأيت في الإسلام؟" (در اسلام چه دیدی؟)
- فارسی: بخش "رأيت في الإسلام" توضیح دهنده "ما" است.
#### 3. جملۀ معترضه (جمله توضیحی میان جمله)
- کاربرد: برای توضیح یا بیان احساس گوینده
- مثال:
- عربی: "هذا - أظن - نبي" (این مرد - گمان میکنم - پیامبر است)
- فارسی: "أظن" یک توضیح اضافه است و در معنی اصلی جمله تأثیر ندارد.
#### 4. جملۀ مفسره (جمله توضیح دهنده)
- کاربرد: برای توضیح یک عبارت مبهم
- مثال:
- عربی: "نبينا خاتم الأنبياء؛ لا يكون بعده نبي"
(پیامبر ما آخرین پیامبر است؛ پس از او پیامبری نخواهد آمد)
- فارسی: بخش دوم، مفهوم "خاتم الانبیاء" را روشن میکند.
---
### چرا این جملات مهم هستند؟
1. به روانی گفتار کمک میکنند
2. برای تاکید یا توضیح مفاهیم به کار میروند
3. در قرآن و احادیث به وفور دیده میشوند
---
### مثالهای بیشتر از قرآن:
1. جملۀ مستأنفه:
"إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ" (سوره قدر)
(ما آن را در شب قدر نازل کردیم)
2. جملۀ صله:
"الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ" (سوره بقره)
(کسانی که به غیب ایمان میآورند)
---
### نکات مهم:
- این جملات معمولاً بین دو قلاب یا خط تیره قرار میگیرند
- در ترجمه باید مفهوم آنها را حفظ کرد حتی اگر ساختار فارسی متفاوت باشد
- برای تشخیص آنها باید به موقعیت جمله در متن توجه کرد
---
### تمرین تشخیص نوع جمله:
جمله زیر چه نوع جمله بیمحلی است؟
"والله - إني لأحبك - لأساعدنك"
(به خدا - من واقعاً تو را دوست دارم - حتماً به تو کمک خواهم کرد)
پاسخ: >! جمله معترضه!<
---
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
در مبانی علم نحو، «جمله ابتدائیه» به جملهای گفته میشود که بدون زمینه یا پیشزمینه قبلی بیان شود و گوینده آن را برای شروع کلام یا انتقال یک خبر جدید به کار ببرد. این نوع جمله معمولاً با شرایط خاصی در زبان عربی تحلیل میشود و با جملاتی که در پاسخ به سؤال یا در ادامه یک بحث میآیند، تفاوت دارد.
### ویژگیهای جمله ابتدائیه:
۱. عدم وابستگی به جمله قبل: جمله ابتدائیه نیازی به اشاره به گفتار قبلی ندارد و مستقل است.
- مثال: «السماءُ صافیةٌ» (آسمان صاف است) — این جمله بدون پیشزمینه بیان شده است.
۲. کاربرد در شروع کلام: زمانی که گوینده میخواهد یک موضوع جدید را آغاز کند.
- مثال: «الطالبُ مجتهدٌ» (دانشجو تلاشگر است) — به عنوان یک خبر ابتدایی.
۳. عدم نیاز به قرینه قبلی: برخلاف جملاتی که در پاسخ به سؤال میآیند (مثل «نعم، الطالبُ مجتهدٌ»)، جمله ابتدائیه نیاز به قرینه ندارد.
### تفاوت با جمله خبریه:
- جمله خبریه ممکن است ابتدائیه یا غیرابتدائیه باشد. اگر جملهای برای خبر دادن بدون پیشینه باشد، ابتدائیه محسوب میشود، اما اگر در پاسخ به سؤال یا تأیید چیزی باشد، غیرابتدائیه است.
### مثالهای دیگر:
- ابتدائیه: «الزهرةُ جميلةٌ» (گل زیباست) — بدون پیشزمینه.
- غیرابتدائیه: «نعم، الزهرةُ جميلةٌ» (بله، گل زیباست) — در پاسخ به سؤال.
### نکته نحوی:
در نحو عربی، ساختار جمله ابتدائیه معمولاً مبتدا و خبر یا فعل و فاعل دارد و از نظر اعراب، تابع جمله قبل نیست.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه دقیق متن:
"آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟"
ابراهیم در بیابان شام ساکن بود. هنگامی که از کنیزش هاجر، اسماعیل به دنیا آمد، همسرش سارا از این موضوع بسیار ناراحت شد، زیرا او از سارا فرزندی نداشت و سارا هاجر را نزد ابراهیم آزار میداد.
پس از چند سال، سارا فرزندش اسحاق را باردار شد، در حالی که در آن زمان نود ساله بود. گفت: "آیا من در حالی که پیرزن هستم و شوهرم پیرمرد است، فرزند به دنیا میآورم؟ این واقعاً چیز شگفتانگیزی است." فرشتگان گفتند: "آیا از فرمان خدا تعجب میکنی؟ رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت باد، همانا اوست ستوده و بزرگوار."
تا اینکه اسماعیل و اسحاق بزرگ شدند. روزی با هم مسابقه دادند و اسماعیل پیش افتاد. ابراهیم او را گرفت و در دامان خود نشاند و اسحاق را کنارش گذاشت. سارا خشمگین شد و گفت: "آیا بین آنها به عدالت رفتار نمیکنی؟ او را از من دور کن."
پس ابراهیم این موضوع را به خداوند شکایت کرد و خداوند به او وحی کرد که آنچه سارا میگوید انجام دهد. پس ابراهیم با اسماعیل و مادرش هاجر رفت تا آنان را در مکه ساکن کرد. سپس خواست به سوی سارا بازگردد، زیرا با او عهد کرده بود که تا بازنگشته فرود نیاید.
هاجر به او گفت: "ای ابراهیم! ما را به که میسپاری؟ اینجا جایی است که نه گیاهی هست و نه آبی!" ابراهیم گفت: "شما را به خدا میسپارم، او برای شما کافی است." سپس از آنان دور شد، اما به سوی آنان بازگشت و گفت: "پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درهای بیآب و گیاه نزد خانه محترم تو ساکن کردم. پروردگارا! تا نماز را برپا دارند. پس دلهایی از مردم را به سوی آنان متمایل کن و از میوهها به آنان روزی ده، شاید سپاسگزاری کنند."
ذخیره غذایی آنان تمام شد و تشنگی شدیدی به آنان رسید. جبرئیل نازل شد و به شکل انسانی ظاهر شد و به هاجر گفت: "تو را به که سپردهاند؟" گفت: "به خدا." گفت: "به راستی که شما را به کافی سپردهاند." پس کودک (اسماعیل) با پای خود به زمین زد و چشمه زمزم جوشید.
"هرگاه سختیها به پایان رسد، چه بسیار اندوهی که با آمدن گشایش از بین میرود! و چه بسیار بلا که وقتی برطرف شود، روشنی پس از آن میآید."
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
ترجمه فارسی متن درباره قواعد فعل در زبان عربی:
توقف کوتاه بر قواعد دستوری
فعل به سه دسته تقسیم میشود: گذشته، مضارع و امری؛
- فعل گذشته فعلی است که نه مضارع باشد و نه امری، مانند: ضَرَبَ (زد).
- فعل مضارع فعلی است که با یکی از حروف مضارعه شروع شود. این حروف در کلمه «أتَیْنَ» جمعآوری شدهاند، مانند: أَضرِبُ (میزنم)، تَضرِبُ (میزنی)، یَضرِبُ (میزند)، نَضرِبُ (میزنیم).
- فعل امری از مضارع خطابی با حذف حروف مضارعه ساخته میشود و تغییراتی در آن ایجاد میگردد که جزئیات آن قبلاً در علم صرف بیان شده است، مانند: اُضرِبْ (بزن!).
فعل ماضی همیشه مبنایی است و پایان آن تحت هیچ شرایطی تغییر نمیکند. این فعل بر سه حالت ساخته میشود:
۱. ساکن، مانند:
- ضَرَبْنَ (زنندگان زدند)
- ضَرَبْتَ (تو زدی)
- ضَرَبْتُمَا (شما دو نفر زدید)
- ضَرَبْتُمْ (شما (جمع) زدید)
- ضَرَبْتِ (تو (زن) زدی)
- ضَرَبْتُنَّ (شما (جمع مؤنث) زدید)
- ضَرَبْتُ (من زدم)
- ضَرَبْنَا (ما زدیم)
۲. مفتوح، مانند:
- ضَرَبَ (او زد)
- ضَرَبَا (آن دو زدند)
- ضَرَبَتْ (او (زن) زد)
- ضَرَبْنَا (ما زدیم)
همچنین مانند شَکَا (شکایت کرد) که در اصل «شَکَوَ» بوده است.
۳. مضموم، مانند: ضَرَبُوا (آنها زدند).
---
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos
برای تشخیص اینکه فعل ماضی بر چه چیزی بنا شده است (یعنی مبنای آن مفتوح، مضموم، یا ساکن است)، به نوع ضمیر متصل یا حرفی که به پایان فعل میآید توجه میکنیم. در واقع، این بستگی به فاعل (ضمیر متصل) دارد که آخر فعل را تعیین میکند.
### قواعد کلی بناء فعل ماضی:
۱. مبنای ماضی بر فتحه (ـَ):
- اگر فعل به ضمیرهای زیر متصل شود:
- هو (ـَ): ضَرَبَ (او زد)
- هی (ـَتْ): ضَرَبَتْ (او زد - مؤنث)
- هما (ـَا): ضَرَبَا (آن دو زدند)
- نحن (ـْنَا): ضَرَبْنَا (ما زدیم)
- أنا (ـْتُ): ضَرَبْتُ (من زدم) *(با اینکه "تُ" ساکن است، اصل بناء بر فتحه است)*
- همچنین، اگر فعل صیغه غائب مفرد باشد و هیچ ضمیری به آن متصل نشود:
- مثال: کَتَبَ (نوشت)، ذَهَبَ (رفت).
۲. مبنای ماضی بر ضمه (ـُ):
- فقط در یک حالت:
- هم (ـُوا): ضَرَبُوا (آنها زدند).
۳. مبنای ماضی بر سکون (ـْ):
- اگر به ضمیرهای زیر متصل شود:
- أنتَ (ـْتَ): ضَرَبْتَ (تو زدی)
- أنتِ (ـْتِ): ضَرَبْتِ (تو زدی - مؤنث)
- أنتُما (ـْتُمَا): ضَرَبْتُمَا (شما دو نفر زدید)
- أنتم (ـْتُمْ): ضَرَبْتُمْ (شما زدید - جمع مذکر)
- أنتنّ (ـْتُنَّ): ضَرَبْتُنَّ (شما زدید - جمع مؤنث)
- هنّ (ـْنَ): ضَرَبْنَ (آنها زدند - مؤنث)
---
### خلاصه تشخیص بناء:
| نوع بناء | ضمایر مربوطه | مثال |
|--------------|------------------|----------|
| مفتوح (ـَ) | هو، هی، هما، نحن، أنا | ضَرَبَ، ضَرَبَتْ، ضَرَبَا، ضَرَبْنَا، ضَرَبْتُ |
| مضموم (ـُ) | هم (جمع مذکر) | ضَرَبُوا |
| ساکن (ـْ) | أنتَ، أنتِ، أنتُما، أنتم، أنتنّ، هنّ | ضَرَبْتَ، ضَرَبْتِ، ضَرَبْتُمَا، ضَرَبْتُمْ، ضَرَبْتُنَّ، ضَرَبْنَ |
---
### چرا بعضی افعال مثل "شَکَا" مبنای مفتوح دارند؟
- برخی افعال مثل "شَکَا" (شکایت کرد) در اصل "شَکَوَ" بودهاند، ولی چون واو آخر آن حرف عله است، در حالت ماضی به الف تبدیل شده (شَکَا) و بناء آن همچنان مفتوح باقی میماند.
---
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos!
برای تشخیص بناء فعل ماضی (یعنی اینکه آخر آن مفتوح، مضموم، یا ساکن باشد)، فقط به آخر فعل (لام الفعل) توجه میکنیم و نیازی به نگاه کردن به فاء الفعل (حرف اول) یا عین الفعل (حرف دوم) نیست.
### چرا فقط لام الفعل مهم است؟
- چون بناء فعل ماضی همیشه روی آخرین حرف (لام الفعل) مشخص میشود، و ربطی به حروف اول و دوم ندارد.
- تغییرات فتحه/ضمه/سکون مختص آخر فعل است و به ساختار ریشه کلمه (فاء و عین) کاری نداریم.
---
### مثالهای تأکیدی:
۱. فعل ثلاثی سالم (ریشه سالم):
- ضَرَبَ (زد) → آخر فعل "ب" مفتوح است (**ـَ**).
- ضَرَبُوا (آنها زدند) → آخر فعل "ب" مضموم است (**ـُ**).
- ضَرَبْتَ (تو زدی) → آخر فعل "ب" ساکن است (**ـْ**).
۲. فعل معتل (دارای حرف عله در ریشه):
- رَمَى (پرتاب کرد) → آخر فعل "ی" مفتوح است (اصل آن رَمَيَ بوده).
- رَمَوْا (آنها پرتاب کردند) → آخر فعل "و" ساکن است (**ـْ**).
- رَمَيْتُ (من پرتاب کردم) → آخر فعل "ی" ساکن است (**ـْ**).
۳. فعل مزید (افعال اضافهدار):
- اِنْطَلَقَ (رها شد) → آخر فعل "ق" مفتوح است (**ـَ**).
- اِنْطَلَقُوا (آنها رها شدند) → آخر فعل "ق" مضموم است (**ـُ**).
- اِنْطَلَقْتَ (تو رها شدی) → آخر فعل "ق" ساکن است (**ـْ**).
---
### نتیجهگیری:
- فاء الفعل (حرف اول) و عین الفعل (حرف دوم) فقط در معنای فعل یا بابهای صرفی نقش دارند، ولی در تشخیص بناء ماضی تأثیری ندارند.
- تنها لام الفعل (حرف آخر) تعیینکننده بناء است.
انتشار با ذکر صلوات و منبع جایز است
https://eitaa.com/alfosoos