هدایت شده از تفسیر امین الله
صدای شهادتین کودکان یمنی قبل از شهادت...
امروز #یمن کربلاست به یاریشان بشتابیم...
بانک ملی:
6037991899958791
🔴 بنام ستاد پشتیبانی مردم یمن
🔘 پرداخت آسان:
https://www.payping.ir/d/gxFq
لطفا تصویر فیش واریزی را برای ما ارسال فرمایید:
@salamygarm
#نشر_واجب
👇👇👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3071541250C3f7d25e894
هدایت شده از عمّارِ ایران
👤آیت الله بهجت(ره):
🔺چگونه از اذیت یک پشه فریاد میزنیم، اما از باریدن موشک بر سر مؤمنین ناراحت نمیشویم و سر و صدا نمیکنیم!
#کربلای_یمن
💠 @ammar_iran
هدایت شده از [ خبرگزاری عَمّار ]
#از_شیطان_بیاموزیم
خیلی از ما قبلها حال بهتری داشتیم:
مثلا میبینیم فرد اهل نماز بوده و کلی با نماز خواندنش صفا میکرده و آرامش بدست میآورده، اما الان اصلا حتی نماز هم نمیخواند..
بعد که میروی زندگی او را میبینی، متوجه میشوی قبلها اهل نماز اول وقت و جماعت بوده، بعد یک پله پایین آمده و فقط نمازش را میخوانده، مرحله بعد این بوده که نمازش را آخر وقت میخوانده، مرحله بعد نماز صبحش قضا میشده و بعد از آن نمازهای دیگرش را هم یکی در میان میخوانده..
و بعد هم گفته اصلا خواندن و نخواندن چه فرقی میکند؟!
در حالی که شیطان هیچگاه همان اول نمیگوید کلا بیخیال نمازت شو! بلکه قدم قدم همراهت میشده..
حالا این مثالِ نماز را بردار و هرچیز دیگری را بگذار که قبلا داشتی و الان نداری..
اگر حواسمان به شیوه شیطان باشد زود میشود مچش را گرفت..
.
.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ وَمَن يَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ...»
نور۲۱
🔻به #خبرگزاری_مردمی_عَمّار بپیوندید
http://eitaa.com/joinchat/2044657664C50ccd48f34
﷽
سلام علیکم
دوازدهمین روز از🌷چله نهم🌷
اعمال مستحبی امروزمان را به #نیابت از
شهید با کرامت از ذریه حضرت زهرا سلام الله علیها
❣️سید مصطفی حبیب پور❣️
#هدیه می کنیم
محضر نورانی
☀️ حضرت جوادالائمه علیه السلام☀️
و از حضرتش #تقاضا می نماییم تا با نگاه کریمانه خود؛
✅ما و تمام جوانان ایران اسلامی را #عاقبت_بخیر گردانند و
✅زندگی ما را به سمتی سوق دهند که #زمینه_سازظهورموعودعالم_هستی ، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه گردیم
ان شاء الله
شهيد سيد مصطفي حبيب پور
از فرزندان امام موسي بن جعفر علیه السلام که دردهم دیماه 1343 در شهر دارالمؤمنین يعني دزفول، متولد و در بقعه مبارکه امامزاده رودند که نزد اهالي مؤمن و متقي آن شهرستان، مورداحترام ويژه بود و هست پرورش يافت.
از سالهای کودکي، نبوغ ویژهای داشت بهگونهای که معلمين او، آیندهای درخشان را برايش پیشبینی میکردند و در کنار آن در مسجد محله، همراه با دوستان همسن خويش، حضور مییافت و به مسجد و صفوف نماز جماعت، رونق خاصي میداد.
نوجوان بود که به کارهاي هنري رو آورد و در مدرسه با اجراي تئاتر، هنر خود را عرضه کرد و مورد تشويق قرار گرفت. با آغاز خيزش مردم انقلابي ايران علیه رژيم ستمکار پهلوي، سيد مصطفی که نوجواني پرشور بود به صفوف مردم انقلابي پيوست. روزها در راهپیماییها شرکت میکرد و شبها تا پاسي از شب گذشته در مجالس سخنراني و شعارنویسی عليه رژيم مشغول بود... او که به همراه چند تن از دوستان خود، گروهي از نوجوانان را جمع کرده بود و در خیابانهای اصلي راهپیمایی میکردند.
درهمان ايام بود که در برپائي جلسات قرآني و مجالس مذهبي همت گماشت و حضور خود در حسينيه امام (شهيد علم الهدی _ فعلي) را گستردهتر کرد بهگونهای که حضور پرشور او به آن حسينيه، قدرت ديگري میبخشد و او در کنار شهداي عزيز همچون سيد عنایتالله علم الهدي، صفر صفري، احمد لياقتي راد، بهمن و حاجی علی پوردیان به اقدامات انقلابي خود تداوم میبخشد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، با تشکيل گروههای هنري سرود و تئاتر، هنر خود را به نمايش گذاشت .
شهيد سيد مصطفي حبيب پور که دانشجوي رشته عمران دانشگاه خواجهنصیرالدین طوسي بود، نتوانست در دانشگاه قرار بگيرد. او که از آغاز جنگ تحميلي رژيم بعث عراق، در بسيج محل فعاليت کرد و در آذرماه سال 1360 و در عمليات طریقالقدس به جبههها شتافت و از آن به بعد عاشق و شيفته حضور در سرزمين عشق و عرفان يعني جبهه گرديد با شرکت در گردان تخريب بارها تا چند قدمي شهادت پيش رفت.
او از دانشگاه به جبهه میآمد و تکليف خود را که دفاع از انقلاب اسلامي بود، ادا میکرد؛ اما شهادت و پرواز خونين يارانش ازجمله شهيدان پرويز حاجي وندزاده، مهدي حمبلي زاده، علي کشتکار، سيد همت الله فرج الهي و دهها تن از دوستان صميمي و برادران ديني او، شوق شهادت را در دل او بيشتر کرد. او پس از عمليات والفجر 8 خويش را تنها میدید و دریکی از دستنوشتههایش نوشته است: دلم میخواهد ديگر نمانم بنالم و بخوانم سرود خوش رفتن را؛ و بر مرکب سرخ شهادت تا منزلگه دوست برانم.
او به واحد اطلاعات و عمليات لشکر 7 ولیعصر (عج) رفت، بارها مجروح گرديد؛ اما از جبهه خارج نشد و کوههای پربرف و سر به فلک کشيده غرب و بیابانهای سوزان جنوب، يادگارهاي فراواني از شجاعت و دلاوري او در ذهن دارند.
او که خود را خادم خانوادههای شهدا میدانست، از جبهه که بازمیگشت یکراست به زيارت مزارهاي مطهر شهدا و سپس به ديدار پدران و مادران عزيز شهدا میشتافت و از آنها درخواست میکرد که دعا کنند تا او هم به شهادت برسد. آن شهيد بزرگوار یکبار نيز به همراه جمعي از رزمندگان اسلام به ديدار پير و مراد خود يعني حضرت امام خميني (ره) نائل گرديد و همواره از آن ديدار، بهعنوان بهترين توفيق ياد میکرد.
او که اهل تهجد و شبزندهداری _ چه در جبهه و چه در شهر _ بود، در نمازهاي شب خود از خدا شهادت را میطلبید و با گريه و التماس از او میخواست که هر چه زودتر به ياران شهيدش بپيوندد.
او بهراستی شيفته و واله سيدالشهدا بود و از کودکي در هیئتهای زنجیرزنی و سینهزنی شرکت میکرد و با برپائي تکيه به سوگواري میپرداخت که اين عشق و ارادت را تا شهادت با خود داشت که تعزيه و نمایشهای عاشورايي، يادگارهايي از آن شور حسيني بود.
آن شهيد اسلام که فرماندهي دستهای از نيروهاي اطلاعات و عمليات لشکر 7 ولیعصر (عج)
را به عهده داشت، همواره پیشقدم نيروهاي شناسايي بود و خودش سختترین مأموریتها را، انجام میداد و بدون لحظهای ترس و هراس، از موانع مختلف و خطرناک دشمن بعثي عبور میکرد و پس از ساعتها شناسايي _چه در کوههای غرب و چه در اروندرود و جزيره مجنون، بازمیگشت و با اخلاص و تواضع، اطلاعات خود را به فرماندهان نظامي، جهت برنامهریزی عمليات میداد.
#لحظات_آخر
می دانستم و در قلب خود مطمئن بودم که این آخرین باری است او را می بینم و به زودی او را از دست خواهم داد. چهره ی معصومش از همیشه نورانی تر و جذاب تر شده بود و بوی اجداد طاهرینش به مشامم می رسید. وقتی او را برای آخرین بار در آغوش خود می فشردم اطمینانم تبدیل به یقین شد. او دیگر آسمانی شده است و دست و پا زدن من برای ماندن او بی حاصل می نمود. از دست دادن او برایم قابل تحمل نبود و او در اعماق قلبم جایی بی بدیل داشت.
بیاد می آوردم قبل از عملیات والفجر10 بود و هوا هم بسیار سرد، برف و یخ همه جا را پوشانده و سردی آن به استخوان می زد. آنقدر سرمای هوا شدید بود که بدن ما تاب و توان آن را نداشت. سرمای زیر صفر درجه برای ما که بچه ی گرما و گرمسیر بودیم بسیار، مشقت بار بود. در کردستان و در روستای دیزلی اتاق کوچکی را برای بچه های اطلاعات و عملیات لشکر هفت ولی عصر(عج) کرایه کرده بودیم و بعد از انجام کارهای فشرده اطلاعاتی در این اتاق دور هم جمع می شدیم و اطلاعات جمع آوری شده از تحرکات عراقی ها را با هم مرور می کردیم و سرمای بی رحم را با شور و نشاط همدیگر به فراموشی می سپردیم. آن موقع حقیر فرمانده ی گروهان اطلاعاتی و او فرمانده ی دسته بود.
اما سید مصطفی در بین این بچه ها چیز دیگری بود. شوخ طبعی، مهربانی و آرامش از خصوصیات بارز او بود. نور معنویت از چهره اش می بارید و خلق و خوی زیبای او همه را مجذوب خود کرده بود. سید از رزمندگان بسیار زبده ی اطلاعات و از تخریب چی های بنام در لشکر هفت ولی عصر(عج) بود. یک شب برف سنگینی باریده و هوا بسیار سرد بود. نمی دانم چه شد که نیمه های شب چشمانم باز شد و صدای زمزمه ای گوشم را نوازش می داد. از فرط سرما نمی توانستم سرم از زیر پتو بیرون بکشم ولی نجوای زیبای او مرا شیفته می کرد. به آرامی پتو را کنار زدم تا ببینم صاحب این نجواهای عاشقانه، کیست؟ باز هم او بود سید مصطفی حبیب پور، سید محبوب خودمان. در آن سرما تمام قامت ایستاده و در آن تنگی جا آرام و متین، خالصانه نماز شب می خواند.
به خودم می آیم هنوز سید مصطفی در آغوشم است. قرار بود آن شب گردان مالک اشتر را با آن هوش و ذکاوت اطلاعاتی که داشت و در آن تاریکی شب به یکی از حساس ترین و صعب العبورترین ارتفاعات کردستان برساند. بلندی هایی که هم برای ما و هم برای عراقی ها بسیار اهمیت داشته و تا آن موقع در اشغال متجاوزان بعثی بود. کاری بس دشوار و خطیر که از عهده ی او بر می آمد. به او گفتم: سید، مواظب خودت باش. بگذار از وجودت بیشتر بهره ببریم. قصد دارم بعد از این عملیات به عنوان جانشین گروهان با هم باشیم. پس بیا و کمک ما باش. خودت می دانی مسئولیت مراسم تعزیه ی باشکوه محله ی سیاهپوشان را هم در ماه محرم به عهده داری و آنها هم به وجود تو احتیاج دارند پس سالم برگرد. سرش را بلند کرد و لبخندی زد و گفت: ای بابا، بچه ها هستند و می توانند این کار را انجام دهند. امثال غلامعباس حاجیوند و محمد عنایت و… صورتش را بوسیدم و او هم آرام و باوقار گردان را به جلو حرکت داد و در تاریکی شب ناپدید گردید.
صبح زود برای سرکشی و اوضاع جبهه به طرف خط مقدم به راه افتادم. نمی دانم چرا دلم شور می زد و از همیشه بی تاب تر بودم. از سید خبری نداشتم و دائم به دنبال او می گشتم و سراغش را از همه می گرفتم. ناگهان بر جای خود میخکوب شدم. از دور چشمم به پیکری افتاد که آرام و مظلوم بر روی صخره های سرد و یخ زده ی کوهستان آرمیده بود. یک لباس کردی به رنگ خاکستری روشنی نیز به تن داشت. خدایا، آیا او سید عزیز ماست؟ ای کاش او نباشد. نزدیک تر شدم. چهره ی زیبا و نورانی و محاسن روشن او مرا مطمئن کرد که سید مصطفی است که به آرزویش رسیده است. بر بالینش نشستم. او نیمه های شب وقتی گردان مالک اشتر را به ارتفاع مورد نظر رسانده بود و هنگام یورش به دشمن، جزء اولین رزمندگانی بود که گلوله های خصم دون قلب مهربان او را نشانه رفته بود.
با هزاران آه و حسرت به او می نگریستم. خدایا چه می توانستم بکنم و چه از دستم بر می آمد؟ فقط سرش را بر سینه چسباندم و پیشانیش را غرق در بوسه کردم و به حال دل پریشان خودم گریستم.
مزار این شهید عزیز در
👈گلزار شهیدآباد دزفول ، قطعه دوم می باشد.
راوی: حاج محمدحسن فضیلت پناه
#وصیتنامه شهید
“لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ”
هرگز به نیکی نمی رسید تا از بهترین چیزهایتان انفاق کنید.(قرآن کریم)
برادران و خواهران شما را وصیت می کنم که اگر شده حتی یک ساعت هم آزاد فکر کنید و انقلاب را بررسی کنید تا بفهمید که اسلام زنده تر شده یا نه، عزیزان شما را سفارش می کنم که قدر این بسیجی های مخلص را بدانید چون من خودم مدتهای زیادی با آنها بوده ام و اشخاصی را در آنها یافتم که شاید در صدر اسلام هم نمونه شان خیلی کم است. اصلا مگر می شود که شخصی از جان خود برای اسلام عزیز بگذرد ولی خالص نباشد.
ای کسانی که تا حالا این مظلومان بسیج را نشناخته اید سعی کنید با عدالت به این برادران نظر کنید چون آنوقت است که خواهید فهمید چقدر با این سن کمشان خود را برای خدا ساخته اند. ای پدر و مادرها، مقداری با این فرزندان مسجد خالصانه صحبت کنید تا بفهمید که چه گوهرهای گرانبهایی نزدتان وجود دارد که تا حالا قدر آنها را ندانسته اید. (ای به فدای سجده های ابوذروار این بسیجی ها)
ای برادرانی که تا حالا به جبهه نیامده اید حتماً خود را در جبهه اگر شده برای چند روز آماده و حاضر کنید تا دریابید که در چه زمانی قرار گرفته اید و از چه نعمت بزرگی بی نصیب بوده اید.
جبهه معبد عاشقان حسین(ع)، جبهه دانشگاه دانشجویان لقاء الله، جبهه مکان جهاد اکبر و جهاد اصغر، جبهه منزل جویندگان طریق شهادت و جبهه منزلگاه شیفتگان خدمت به اسلام است.
ای کسی که اکنون این قسمت را می شنوی، گوش جان بسپار، درنگ مکن چون که می خواهم بگویم پیرو واقعی امام باش، پیروی ولایتش را بر خود واجب کن و با مال و جان و همه چیز بخاطر خدا از امام عزیز دفاع کن.
می خواهم بگویم خیلی ها به خدا رسیدند ولی ما عقب ماندیم، خیلی ها برای او سوختند ولی ما در نعمتهای خدا غرق بودیم و اصلا هدف از آمدن و رفتن را نمی دانستیم. ان شاء الله خداوند ما را ببخشد و پرده بر گناهانمان بکشد چه گناهانی که از روی نادانی و چه گناهانی که از روی سرکشی بود.
ای کسانی که در مساجد حاضر نمی شوید هر طور که شده لااقل در نمازهای جماعت حاضر شوید، اگر برای انقلاب و اسلام دلتان نمی سوزد حداقل برای خودتان در فردای قیامت توشه ای فراهم کنید، بروید و بخوانید تا بدانید که نماز جماعت چقدر ثواب و اجر دارد.
عزیزان شما را به خدا این مساجد را خالی نکنید. مساجد انسان را از گناه و خطا دور می سازد، نماز اول وقت را از دست ندهید. تقوی را سر لوحه گفتار و کردار خود قرار دهید.
برادران و خواهران، فرزندانتان را مواظب باشید و آنها را مکتبی پرورش دهید و از کودکی بر طبق موازین اسلامی آنها را بزرگ کنید، این را بدانید اگر صالح و صالحه شدند بعد از مرگتان نیز ثواب و حسنه بر شما نوشته می شود و اگر خدای نخواسته چنین نشدند برای شما در فردای قیامت ایجاد اشکال می کنند. از همان اوایل زندگیشان آنها را با مساجد، نماز و ائمه معصومین(ع) آشنا سازید و آنان را روانه مساجد کنید.
اقوام و اهل فامیل از شما تقاضا دارم که اگر خطا و اشتباهی از من دیده اید مرا ببخشید و من هم از شما می خواهم که پیرو امام باشید و از اسلام و روحانیت پشتیبانی کنید و قدر انقلاب را بدانید.
خطاب به مسئولین مساجد و برادران جلسات قرائت قرآن، برادران سعی کنید هر چه بیشتر برادران دیگری را که در جلسات نیستند به مساجد بیاورید و همه با هم از قرآن رهنمود بگیرید و هر طور شده جلسات را حفظ کنید و حساب شده و با برنامه کار کنید تا برادران را بخاطر خدا جذب کنید.
و به خانواده ام باید عرض کنم که از شما تقاضای عفو و بخشش دارم بخاطر زحمات و رنج هایی که به شما داده ام و جداً آرزوی بخشش از شما را می نمایم چون خود بهتر می دانم که فرزند خوبی برایتان نبوده ام ولی از شما پدر و مادر مخصوصاً تقاضا دارم که برای آمرزش گناهانم دعا کنید که به دعای شما امیدها دارم و این را از خدا طلب کنید که خداوند مرا در صف شهدای راهش قرار دهد ولی این را به شما بگویم که همچون برادران دیگر راهم را خودم انتخاب کرده ام و برای یاری دین و لبیک به ندای روح خدا به جبهه رفته ام و این را با دلیل و برهان انتخاب کرده ام و امیدوارم که شما نیز بر این راه باقی بمانید تا ان شاء الله خداوند ما را در جوار خودش صاحب دیدار شما گرداند.
⬇️⬇️⬇️