.
حقیقتش این چندوقت یکسری
پیام ناراحت کننده از بعضی از
شما توی پی وی پشتیبانی دریافت
میکردم ⚠️
پیام هایی که رنگ و بوی نا امیدی
داشت 🙁
.
.
با دوستان که تو حرم بودیم یهو
شنیدم یه نفر از پشت داره میگه:
آقای آرمین! ⚠️
برگشتم و دیدم که یه پسر جوونه
که اومده سمتم و من رو شناخته🥲
سلام علیککردیم و گفت که نیاز
داره چند دقیقه باهم یه صحبتی
داشته باشیم
دیدم خیلی #پریشونه برای همین
منم مشتاق شدم و یه تایمی رو
اونجا تو حرم باهم گپ زدیم😥
.
.
اون گفتگویی که داشتیم برای من
خیلی #تکون_دهنده و خاص بود👇🏻
علی یه پسر ۱۶ ساله بود که کلی
دغدغه و نگرانی داشت و ذهنش
پر از #ترس برای #آینده بود😰
.
.
علی #دانش_آموز یه مدرسه نمونه
دولتی بود که اکثر همکلاسیهاش
از قشر مرفه جامعه بودن 😞
جدیدترین مدل گوشی و بیشترین
#تفــــریح رو داشتن و هر روز با یه
استایل جدید میومدن مدرسه 😕
.
.
علی نگران #کنکور و نهایی بود که به
حدی پر هزینهاس که مجبور میشد👇🏻
علاوه بر مدرسه تو یه فروشگاه پاره
وقت با حقوق ۷ میلیون کار کنه😔
تا خرج کتاباش رو دربیاره و یه باری
از دوش پدرش کم کنه📚
هم زمانش برای #درس_خوندن نصف
میشد هم پولی برای تفریح و سرمایه
نمیموند❌😓
.
.
میگفت اگر امسال دانشگاه قبول
نشه مجبوره بین دانشگاه آزاد و
#سربازی یکی رو انتخاب کنه🙂💔
.
.
علاوه بر همه این تلاش و سختی
دلاری که روز به روز میره بالا علی
رو هی ناامیدتر میکرد 😣💲
البته که طی اون صحبت یه حرفایی
به علی زدم که با یه #انگـــیزه_بالا و
توکل قوی از حرم خارج شد 👌🏻
.
.
اما جالــــب اینجاست که این حرفا
رو من فقط از زبون علی که نشنیده
بودم! ❌😰
خیلی از شما اخــــــیرا به من از این
مدل پیاما میدادید⚠️
.
.
خیلیهاتون، مثل علی، توی این
وضعیت #اقتصادی ناامید شدید💔
انگیزهتون کمرنگ شده و کمکم
دارید باور میکنید که دیگه راهی
نیست و هیچی جواب نمیده😰
.