به هر کس غیر تو، نام «امام الحق» بدان مانَد
که بر گوسالهٔ زرّین، خطاب «ربّنا الاعلی»
@alill0 | هاتف اصفهانی
ابوطفیل گوید:
مولا را دیدم که
یتیمان را صدا میزد
و به آنها عسل میخوراند
و چنان آنان را مورد محبت
و نوازش خود قرار میداد که
برخی اصحاب میگفتند
آرزو داشتیم که ای کاش
ما نیز یتیم میبودیم.
@alill0 | مناقب، ج۲، ص۷۵
پنهان ز خلق رو غم دل گوی با علی
بیگانهاند آن همه و آشنا یکیست
@alill0 | صغیر اصفهانی
ابوزبیر میگوید:
جابر را دیدم که
بر عصایش تکیه زده بود!
و میان اصحاب میگشت
و میگفت:
«علی خیر البشر
فمن ابی فقد کفر»
علی بهترین مردم است!
و هر کس این را
قبول نداشته باشد
کافر شده است!
ای انصارِ پیامبر
فرزندانتان را
بر محبت علیﷺ
تربیت نمایید!
اگر محبت علیﷺ
را نپذیرفتند...
از مادرش سوال کنید!
@alill0 | علل الشرائع، ص۵۸
محبت شه مردان مجو ز بی پدری
که دست غیر گرفتهست پای مادر او
@alill0 | بایرام خان
بهلول غالب اوقات
در آسیابی به سر میبرد،
و عصایی به همراه داشت
و هرگز از آن جدا نمی گشت.
بچهها جای او را میدانستند
و او را اذیت میکردند.
وقتی آزار آنها زیاد میشد
به آسیابان میگفت:
«تنور داغ شده است
و آتش جنگ شعله گرفته.
حال با دلیلی که
از جانب خدا دارم
به کارزار بروم.
چه میگویی؟»
آسیابان میگفت:
«تو هر چه میخواهی
انجام ده.»
وی از جا میپرید
و به سوی کودکان
با عصا حملهور میشد
و کودکان بر زمین میافتادند
و گاه عورت آنها
نمایان میشد.
بهلول میایستاد
و میگفت:
«عورت مؤمن
پناهگاه اوست،
اگر این پناهگاه نبود،
عمروعاص از دست
امیرالمؤمنینﷺ
در صفین نجات نمی یافت»
و سپس حمله میکرد
و چون بچهها
فرار میکردند
میگفت:
«امیرالمؤمنینﷺ
ما را فرمان داده است
که هر کس
به جنگ پشت کنَد
او را تعقیب نکنیم
و بر مجروح حمله نکنیم»
پس نزد آسیابان باز میگشت
و عصا بر زمین میانداخت.
@alill0 | کشکول شیخ بهایی، ص۷۲۹
مردی ز کنندهٔ در خیبر پرس
اسرار کرم ز خواجهٔ قنبر پرس
گر طالب فیض حق به صدقی حافظ
سرچشمهٔ آن ز ساقی کوثر پرس
@alill0 | حافظ شیرازی
ميثم تمّار با حبیببنمظاهر
در محلّى كه جمعى از
بنىاسد نشسته بودند
به هم رسيدند.
و با يكدیگر به گفتگو پرداختند.
در این حال حبيب گفت:
«گويا من دارم مىبينم
پيرمردى را كه شكمش برآمده
و جلوى سرش مو ندارد،
و كنار دارالرّزق
خرما میفروشد.
او را
به جرم محبّت علیﷺ
بر دار میزنند
و شكمش را پاره میکنند.»¹
ميثم در پاسخش گفت:
«و من مىشناسم
مردى سرخچهره را
كه گيسوانش از دوسو
بافته شده است؛
او براى يارى فرزند علیﷺ
خروج مىكند و
كشته مىشود
و سرش را در کوفه مىگردانند.»
@alill0 | رجال الکشی، ص۷۸
در علی فانی شود آخر وجودِ حقپرستان
زانکه راهِ حقپرستی، جز علی پایان ندارد
@alill0 | صغیر اصفهانی
پیامبرﷺ فرمودند:
در شب معراج،
پروردگارم مرا
به درون عرش برد،
در آنجا
فرشتهای دیدم که
شمشیری از نور
در دست داشت
و با آن بازی میکرد،
همانگونه که
علیبنابیطالبﷺ
با ذوالفقار بازی میکرد.
فرشتگان هرگاه دلتنگ
علیبنابیطالبﷺ
میشدند، به چهرهٔ
آن فرشته نگاه میکردند.
من گفتم: پروردگارا!
این برادرم علیﷺ است؟
خداوند فرمود:
این فرشتهای است
که من او را
به صورت علیﷺ
آفریدم تا در دل عرش
مرا عبادت کند
و تسبیح و تقدیسهای او
برای علیبنابیطالبﷺ
تا روز قیامت ثبت میشود.
@alill0 | بحارالانوار، ج۳۹، ص۱۰۷
دستگاه لاف بسیار است، اما مرد کو؟
آبروی ذوالفقار از ضرب دستِ حیدر است...
@alill0 | بیدل دهلوی
جابر میگوید:
با امیرالمؤمنینﷺ در
کنار فرات میرفتیم
ناگهان موج عظیمی
برخاست و مولا را
پوشاند به طوری که
از نظر من پنهان شد
و من از این جریان
ترسناک و متعجب شدم
سپس موج از
اطراف مولا عقب رفت
و هیچ رطوبتی بر مولا نبود
جریان را از حضرت پرسیدم
مولا فرمود: آن را دیدی؟
گفتم: بله.
مولا فرمود:
مَلَک موکّل بر آب بود
بیرون آمد
و بر من سلام کرد
و مرا در آغوش گرفت.
@alill0 | بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۷۴