ميثم تمّار با حبیببنمظاهر
در محلّى كه جمعى از
بنىاسد نشسته بودند
به هم رسيدند.
و با يكدیگر به گفتگو پرداختند.
در این حال حبيب گفت:
«گويا من دارم مىبينم
پيرمردى را كه شكمش برآمده
و جلوى سرش مو ندارد،
و كنار دارالرّزق
خرما میفروشد.
او را
به جرم محبّت علیﷺ
بر دار میزنند
و شكمش را پاره میکنند.»¹
ميثم در پاسخش گفت:
«و من مىشناسم
مردى سرخچهره را
كه گيسوانش از دوسو
بافته شده است؛
او براى يارى فرزند علیﷺ
خروج مىكند و
كشته مىشود
و سرش را در کوفه مىگردانند.»
@alill0 | رجال الکشی، ص۷۸
در علی فانی شود آخر وجودِ حقپرستان
زانکه راهِ حقپرستی، جز علی پایان ندارد
@alill0 | صغیر اصفهانی
پیامبرﷺ فرمودند:
در شب معراج،
پروردگارم مرا
به درون عرش برد،
در آنجا
فرشتهای دیدم که
شمشیری از نور
در دست داشت
و با آن بازی میکرد،
همانگونه که
علیبنابیطالبﷺ
با ذوالفقار بازی میکرد.
فرشتگان هرگاه دلتنگ
علیبنابیطالبﷺ
میشدند، به چهرهٔ
آن فرشته نگاه میکردند.
من گفتم: پروردگارا!
این برادرم علیﷺ است؟
خداوند فرمود:
این فرشتهای است
که من او را
به صورت علیﷺ
آفریدم تا در دل عرش
مرا عبادت کند
و تسبیح و تقدیسهای او
برای علیبنابیطالبﷺ
تا روز قیامت ثبت میشود.
@alill0 | بحارالانوار، ج۳۹، ص۱۰۷
دستگاه لاف بسیار است، اما مرد کو؟
آبروی ذوالفقار از ضرب دستِ حیدر است...
@alill0 | بیدل دهلوی
جابر میگوید:
با امیرالمؤمنینﷺ در
کنار فرات میرفتیم
ناگهان موج عظیمی
برخاست و مولا را
پوشاند به طوری که
از نظر من پنهان شد
و من از این جریان
ترسناک و متعجب شدم
سپس موج از
اطراف مولا عقب رفت
و هیچ رطوبتی بر مولا نبود
جریان را از حضرت پرسیدم
مولا فرمود: آن را دیدی؟
گفتم: بله.
مولا فرمود:
مَلَک موکّل بر آب بود
بیرون آمد
و بر من سلام کرد
و مرا در آغوش گرفت.
@alill0 | بحارالانوار، ج۴۱، ص۲۷۴
گشایش از درِ دیگر مجو به حکم خدا
که غیرِ بابِ علی را به گِل برآورده
@alill0 | نظیری نیشابوری
ابوهلال میگوید:
اولین «جانفدا» علیﷺ بود
آن زمان که در جنگ خندق
عمرو بن عبدوُد مبارز طلبید
کسی به مصاف او نرفت.
علیﷺ عرض کرد:
«فدایت شوم»
آیا به من اجازه میدهی؟
پیامبرﷺ فرمود:
اوعمرو بن عبدوُد است!
علیﷺ پاسخ داد:
من هم علیبنابیطالب هستم!
سپس به مصاف او رفت
و او را کشت و مردم
عبارت «جُعِلتُ فداک»
را از او یاد گرفتند.
@alill0 | الطرائف، ص۶۰
ای حیدر شهسوار وقت مددست
ای زبدهٔ هشت و چار وقت مددست
من عاجزم از جهان و دشمن بسیار
ای صاحب ذوالفقار وقت مددست
@alill0 | ابوسعید ابوالخیر
سعد خفّاف مىگويد:
به زاذان گفتم:
تو قرآن را خوب
تلاوت مىكنى،
چگونه ياد گرفتى؟
تبسمى كرد و گفت:
روزى امير المؤمنينﷺ
از كنار من گذشت
و من شعر مىخواندم
و صدای خوبى داشتم.
از صدايم خوشش آمد.
فرمود: اى زاذان!
چرا قرآن حفظ نكرده اى؟
گفتم: بيش از دو سوره كه
در نماز مىخوانم،
از قرآن چيزى نمىدانم.
فرمود: نزديك بيا.
پس نزديك او رفتم.
در گوشم چيزهايى گفت
كه نفهميدم چيست.
به خدا سوگند
وقتى كه از كنار او
برخاستم تمام قرآن را
با اعرابش حفظ بودم،
بعد از آن هيچ مشكلى
نداشتم كه از آن بپرسم.
سعد مى گويد:
داستان زاذان را براى
امام باقرﷺ نقل كردم.
امام فرمود:
زاذان راست مىگويد
علىﷺ با اسم اعظمى كه
هيچ وقت رد نمىشود،
براى زاذان دعا نمود.
@alill0 | بحارالانوار ، ج۱،ص۲۱۲
به هر ظرفی شرابی کرده لطفش درخور وسعت
امید جاهل و دانا ، علیبنابیطالب...
@alill0 | اسیر شهرستانی
روزی امیرالمومنینﷺ
بر منبر بصره بودند
که فرمودند:
ای مردم!
پیش از آنکه
مرا از دست بدهید
از راههای آسمان
از من بپرسید
زیرا من به راههای آسمان
از راههای زمین آشناتر هستم
مردی از میان قوم برخاست
و به ایشان گفت:
جبرئیل در این ساعت کجا است؟
حضرت نگاهش را
به آسمان دوخت،
سپس به مغرب،
و در هیچ جا او را نیافت.
پس مولا به او نگاهی کرد
و فرمود: ای پیرمرد،
تو خود، جبرئیل هستی!
حاضران از این سخن
به هیاهو در آمدند
و گفتند:
گواهی میدهیم که تو
جانشین حقیقی پیامبرﷺ هستی.
@alill0 | بحارالانوار، ج۳۹، ص۱۰۸
به درباری که جبرائیل اندازد کلاه آنجا
اگر مردی به قدر نیمْمژگان کن نگاه آنجا
@alill0 | معنی زنجانی