دهان وا میکند عالم به تشویق حسین اما
دهانِ خاتم پیغمبران وا شد به تحسینت
@alill0 | برقعی
قومى از سفهاى بنىتمیم
نزد رسولخداﷺ آمدند
و از پشت حجرهها
با بیادبی گفتند:
ای محمد نزد ما بیا
تا با تو حرف بزنیم.
پیامبر از سوء ادب
و طرز رفتار بد آنها
مغموم گردید
و این آیه نازل شد:
«بى ترديد كسانى كه
تو را از پشت اطاقها
صدا مىزنند
اکثرشان نابخردند»
ابن شهرآشوب مینویسد:
فكيفَ حالُ مَن دَخَلَ دارَه؟!
وَ ضَرَبَ ابنَتَه؟!
وَ غَصَبَ مِلكَه؟!
@alill0 | مثالب النواصب، ج۳، ص۲۷۳
ابوهاشم جعفری گويد:
از تنگی زندان و فشار زنجير
به امام حسن عسكریﷺ
شكايت كردم، به من نوشت:
«تو امروز، نماز ظهر را
در منزلت میگزاری»
هنگام ظهر بود كه
بيرون آمدم و چنان كه
فرموده بود، نمازم را در
منزلم گزاردم، و نيز در
تنگی زندگی بودم و
میخواستم در نامهای از
آن حضرت تقاضای پول كنم،
خجالت كشيدم،
چون به منزلم رسيدم،
صد دينار برايم فرستاد
و در نامه نوشته بود:
«هر گاه احتياج داشتی
شرم مدار و پروا مكن،
بخواه كه طبق ميلت
خواهی ديد انشاءالله»
@alill0 | الکافی، ج۱، ص۵۰۸
نیست هر نخجیر لاغر لایق فتراک عشق
آل تمغای شهادت خاصهٔ آل عباست
@alill0 | صائب تبریزی
امام باقرﷺ فرمود:
مردم رطوبت را میمكند
و نهر بزرگ را رها میكنند.
عرض شد: نهر بزرگ چيست؟
فرمود: رسول خداست و
علمی كه خدا به ایشان
عطا فرموده است.
همانا خداوند
علم تمام پيغمبران را
از آدم تا برسد بخود محمدﷺ
برای ایشان گرد آورد،
و رسول خداﷺ تمام آن را
به اميرالمومنينﷺ تحويل داد.
مردی عرض كرد: ای پسر پيغمبر
اميرالمومنين اعلم است
يا بعضی از پيغمبران؟
امام باقر فرمود:
گوش دهيد اين مرد چه میگويد؟
من به او ميگويم:
خدا علم تمام پيغمبران را
برای محمدﷺ جمع كرد
و آن حضرت همه را به
اميرالمومنين تحويل داد،
باز او از من ميپرسد كه
علیﷺ اعلم است
يا بعضی از پيغمبران؟
@alill0 | الکافی، ج۱، ص۲۲۲
محمد عربی آبروی هر دو سراست
کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او
@alill0 | هلالی جغتایی
از سعد بن عبدالله قمی
سوال شده بود که
اسلام آن دو نفر
طوعاً و رغبةً بوده
یا کرهاً و اجباراً؟
ایشان درمانده بود
که چه بگوید؛
زیرا فکر کرده بود
اگر بگوید
اختیاراً اسلام آوردند
در آن صورت آن دو
منافق نخواهند بود و
اگر بگوید
از روی اجبار بود
پاسخ خواهند داد که
در آن زمان زور و اجبار
در میان نبود!
لذا این مسئله را
برای امام حسن عسکریﷺ
مطرح نمود و آن حضرت
ایشان را به حضرت حجت
عجلاللهتعالیفرجهالشریف
حواله دادند
و حضرت در پاسخ فرمودند:
چرا نگفتی از روی طمع
[به ریاست و خلافت] اسلام آوردند؟!
@alill0 | کمالالدین، ج۲، ص۴۵۴
امام اوست که خلق جهان غلام ویَند
نه آنکه از هوَس افتد به زیر بار غلام
@alill0 | بابافغانی
راوی میگوید:
به مکه رفتم
دو دختربچه دیدم
اینها در گوشهای نشسته بودند
و با یکدیگر صحبت میکردند.
یکی از آنها گفت:
«به حق آن برگزیده
و آن کسی که عادلانه قضاوت میکرد
قسم، این گونه که تو میگویی نیست.»
به او گفتم:
«درباره چه کسی سخن میگویی؟»
گفت: «به خدا قسم
او پرچم هدایت
دروازهٔ احکام
تقسیم کنندهٔ بهشت و جهنم
کشندهٔ کافران و فاجران
عالم راسخ در دین
و رئیس ائمه
امیر مومنان
و امام مسلمانان است.»
گفتم: «علیﷺ را از کجا میشناسی؟»
آن زن پاسخ داد
«چگونه نشناسم در حالی که
پدرم در راه او
در صفین کشته شده است؟
روزی امیرالمومنینﷺ
نزد مادرم آمد
و گفت ای مادر یتیمها
حال تو چطور است؟
مادرم گفت خوب هستیم.
و سپس من و خواهرم را
نزد ایشان آورد من بیمار بودم
و چشمانم آسیب دیده بود.
تا نگاه حضرت به من افتاد
آهی کشید
و غم صورت مبارکش را گرفت.
سپس حضرت دست مبارکش را
روی صورتم گذاشت.
پس از آن چشمانم شفا یافت
و به خدا سوگند که اگر حیوانی
در تاریکی شب حرکت کند
من آن را میبینم.»
به او گفتم:
«به حج آمدهام
و پول زیادی همراه ندارم
اما یک دینار (یعنی یک مثقال طلا)
به تو میدهم»
آن زن گفت:
«ای مرد دور بایست.
ما از هر کسی پول نمیگیریم
آن مردِ خدا پس از خود جانشینی دارد
"نَحْنُ وَ اللَّهِ الْيَوْمَ فِي عِيَالِ
أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ"
به خدا سوگند ما امروز
بر سر سفرهٔ امام حسنﷺ نشستهایم.»
@alill0 | الاربعون حدیثا، ص۷۶
درد ما را نیست حاجت بر شفای بوعلی
تا چو درگاه علی دارالشّفا داریم ما...
@alill0 | مفتون همدانی
بعد از ماجرای
صلح امام حسنﷺ
روزی امام در بیابان
به قیس بنی عامر (مجنون)
برخوردند.
امام به مجنون
فرمودند:
«خبر داری با ما
بعد از رسول خداﷺ
چه کردند؟
با پدرم علیﷺ
چه کردند؟
با مادرم فاطمه سلاماللهعلیها
چه کردند؟
آیا میدانی
معاویه علیهاللعنه
با من چه کرد؟
حال بگو حق با من است
یا معاویه؟»
مجنون گفت:
«حق با لیلی است!»
امام فرمودند:
«اگر پاسخی جز این میدادی
نامت از صفحهٔ عشّاق روزگار
حذف میشد.»
@alill0 | لالهای از ملکوت، ص۳۴۸