هدایت شده از pari
پارسال، روز تولدش بود. هنوز گرمای حضورش در خانه جریان داشت و صدای خندههایش، دل همه را آرام میکرد. دخترش و همسرش با شوقی از سرِ عشق، بیآنکه او باخبر شود، کیکی خریدند و به مغازه بردند. قرار بود شب، هنگام بازگشت، آن را با خودش به خانه بیاورد تا در کنار هم، تولدش را جشن بگیرند. هیچکس حتی به ذهنش هم نمیرسید که این خاطره، روزی به تلخترین یادگار زندگیشان تبدیل شود.
شب از راه رسید. در خانه باز شد، اما خبری از کیک نبود. دخترش با لبخندی آمیخته به انتظار پرسید:
«بابا… پس کیک کجاست؟»
او با همان آرامش همیشگی، لبخندی زد و گفت:
«باباجان… شما که همیشه کیک میخورید؛ من آن را بین نیازمندان تقسیم کردم.»
آن لحظه، شاید کسی معنای این جمله را نفهمید. شاید تنها حسرت یک جشن کوچک در دلها ماند. اما امروز که دیگر جای خالیاش با هیچ چیز پر نمیشود، هر بار این خاطره را مرور میکنیم، میفهمیم او حتی در روز تولد خودش نیز، شادی را برای خودش نمیخواست. دلش آرام نمیگرفت مگر آنکه لبخندی بر لب انسانی نیازمند بنشیند.
حالا هر سال که تولدش از راه میرسد، به جای شمع و کیک، این خاطره در ذهنمان روشن میشود؛ خاطره مردی که پیش از آنکه آسمانی شود، زمینیترین شکلِ مهربانی را زندگی میکرد. آن کیک هرگز به خانه نرسید، اما شیرینیِ بخشش او هنوز پس از رفتنش در دلهای ما مانده است. گاهی یک تکه کیک، تنها یک شیرینی نیست؛ گاهی تمامِ شخصیت یک انسان را روایت میکند، انسانی که پیش از شهادت، با ایثار و مهربانی زندگی میکرد و پس از شهادت، با خاطراتش دلها را روشن نگه داشت.
لینک دعوت@AlirezaPari
برای بعضی بچه ها،
“بابا”
فقط یک کلمه نیست ….
تمام دلتنگی دنیاست.
لینک دعوت@AlirezaPari
قبل از شهادتش، نام علیرضا پری برای خیلیها با خدمت به دستگاه امام حسین(ع) گره خورده بود. هر سال با تمام وجود پای هیئت میایستاد؛ بیهیاهو، بیادعا. هرچه در توان داشت، برای برپایی مجلس سیدالشهدا خرج میکرد. شبهای محرم، با دستهای خودش کیک، شیرینی و حتی شیر میان مردم و عزاداران پخش میکرد؛ انگار تمام خوشحالیاش این بود که لبخندی بر لب یک عزادار بنشیند و چراغی از مجلس امام حسین(ع) خاموش نماند.
اما امسال، جای خالیاش از هر سال سنگینتر است…
بعد از شهادتش، پدرش او را در خواب دید. با همان آرامش همیشگی گفت:
«بابا… هیئت امام حسین را رها نکنید. مثل هر سال بروید. نگذارید این راه متوقف شود. هر کمکی از دستتان برمیآید انجام دهید؛ این خانه، خانهی امام حسین(ع) است.»
آن خواب، فقط یک خواب نبود؛ انگار وصیت آخر یک شهید بود.
و ما تصمیم گرفتیم به احترام راهی که او با عشق آغاز کرده بود، در ده شب محرم موکبی برپا کنیم؛ نه برای اینکه جای خالیاش را پر کنیم، چون هیچکس جای او را پر نخواهد کرد… بلکه برای اینکه نگذاریم چراغ خدمتی که با عشق روشن کرده بود، خاموش شود.
امسال در هر استکان چای، در هر لقمه نذری و در هر قدمی که برای این موکب برداشته میشود، یاد شهیدی زنده است که حتی پس از پروازش هم دلش نگران هیئت امام حسین(ع) بود. بعضی آدمها با رفتن، تمام نمیشوند؛ تازه از آن روز، حضورشان را در دلها بیشتر حس میکنی.
#شهید علیرضا پری
لینک دعوت@AlirezaPari