مَنأنا؟:)
مدت ها بعد منوچهر شاه به سام یه ماموریت داد که به گرگساران و مازندران بره سام نگران این بود که زال
به به کابل سرنوشت ساز برای زال ما
هعیی زال هعی کابل
حالا
مهراب نامی حاکم کابل که قراره اسمشو از این به بعد خیلی بشنویم
حالا مهراب کیه؟
آقا فردوسی اینطوری گفته
به بالا به کردار آزاده سرو
به رخ چون بهار و برفتن تذرو
اما
امان امان که
از نوادگان ضحاکه
دیگه ادامه ماجرا رو خودتون حدس بزنین
مهراب چون توان مقابله با سام رو نداشته مالیات بده ی سام شده بوده و تحت نظارت سام بوده ؛
وقتی بچمون زال به نزدیکی های کابل رسید
مهراب تا فهمید دستانسام داره میاد این وری
ز دینار و یاقوت و مشک عبیر
ز دیبای و زربفت و چینی حریر
برداشت تاخت رفت گفت بههه سلام آقا خوش اومدی همیشه ذکر خیرت اینجاست
بهبه عجب پسری چه قد بالایی
زال هم ازش حسابی پذیرایی کرد خلاصه که خوش گذروندن
مهراب پاشد جمع کرد رفت خونشون
زال که خوشش اومده بود میگفت نه بنظرم مرد خوبیه ها
به به
که زیبنده تر زین که بندد کمر
یهو یکی از نامدار های کنار زال ازمهان برگشت یه چیز گفت که...
آقا فردوسی گفته از مهان
خب این آقا که از مهان اومده، کی بوده اسمش رسمش
نداریم .
یکی نامدار از میان مهان
چنین گفت کای پهلوان جوان
زال ! زال بی خبر بیا بیا بهت یه چیز بگم
نمی دونی که
این مهراب یه دختر داره دسته گل
که رویش ز خورشید روشن ترست
ادامه داره...
#شاهنامه #جرعه
مَنأنا؟:)
هعی سعی می کنیم خودمون رو با روزمره مشغول کنیم
اما کافیه عکستو ببینیم
داغ تو چیکار کرد با ما
مَنأنا؟:)
قد و کمری را که زِ غم خم شده باشد...
از داغ جگرسوز تر آن است که آن را
از اول شب هلهله مرهم شده باشد...❤️🩹