کاش به خودتون بیاین
ببینین بشنوین واقعیت ماجرا رو
نه
هرچی لازم بوده دیده و شنیدین ،اصلش اینه که نمی خواین ؛الان زمانی نیست که بگیم فلانی نمیدونه به خاطر اون
الان همه می دونن
مشکلشون با خودشونه ،تکلیفشون با خودشون مشخص نیست
شایدم از واقعیت فرار می کنن
به خاطر طرزعقیده هم سنوسالا
می ترسن...
حتی اگه خودشون باور داشته باشن
انکار می کنن
#تراوش
مَنأنا؟:)
هوشنگ با یارانش داشته از کنار کوهی رد می شد که موجود دراز و سیاهی دیده که داره با سرعت به سمتشون میا
♡
این اولین قسمت شاهنامه ایه که تو کانال بوده
اگه خواستین از اینجا مطالعه کنین تا به داستان برسین (اونایی که همراه ما نبودن تو شاهنامه:)
البته نوع نوشتاریش فرق می کنه
و الان مدل نوشتنش صمیمی تر شده✿
امروز شاهنامه داریم:)))
مَنأنا؟:)
سلم و تور با سپاهشون وارد جیحون شدن ؛ فریدون وقتی باخبر شد، منوچهر رو نصیحت کرد (همون نواده ی ایرج)
قباد پاشد رفت پیش منوچهر که آره حاجی اینا دارن گنده گویی میکنن
منوچهر هم خندید و گفت نادانان
و از خدا هم تشکر کرد
کلا نسل اندر نسل خیلی سپاس گوی خدا بودن
هرچی می شد می دونستن که منشاء خداست و تشکر می کردن
بعد اومد دستور داد جشنی برپا کنن
کلا اهل کیف بودن
منوچهر این وسطا گفت:تو این جنگ مشخص میشه جد من کیه و من از نژاد کی ام و انتقام پدرم رو میگیریم ؛ خلاصه منظورش این بود که مشخص میشه چجوری از نواده ی فریدونه
شب که شد سرو شاه و قارون رفتن به سمت سپاهایان و بهشون گفتن این جنگ ،جنگ با شیاطین و دشمنان خداست
پس هرچی توان دارین به کار بگیرین تا پیروز بشین
خدا هم پاداشتون میده
سپاهیان هم گفتم آره بابا هستیم تا تهش و اینا خلاصه تاییدش کردن
صبح که شد در کمال تعجب هیچ جنگی شکل نگرفت، یعنی هیچ کدوم از طرف ها جنگ رو شروع نکردن.
حالا چرا؟
چون سلم تور داشتن فکر می کردن که یه نقشه ای بریزن تا شبیخون
اما نکته قابل اینجاست
مه منوچهر چند تا جاسوس داشت که اومدن خبر شبیخون رو به منوچهر دادن
اوناهم سپاه خودشون رو آماده کردن.
وقت شبیخون رسید
سلم و تور طبق نقشه حمله کردن
ادامه داره...
#شاهنامه
#جرعه یا چی
او و دوستانش he and his friends1_17446184077.mp3
زمان:
حجم:
5.6M
ایشون شده یکی از مورد علاقههام:))