eitaa logo
مَن‌أنا؟:)
96 دنبال‌کننده
223 عکس
25 ویدیو
0 فایل
اصل‌ماجرا؛ به‌دنبال‌خود... اگه خواستی یه چیزی‌بگی https://daigo.ir/secret/41428323218 پ‌ن؛تصویر پروفایل‌‌=عکس‌گرفته‌شده
مشاهده در ایتا
دانلود
مَن‌أنا؟:)
کاوه بعد از اینکه از کاخ بیرون رفت مردم رو به داد و عدل دعوت کرد کلا گفته شده که غوغایی برپا کرد و
تو بعضی جاها گفته شده که این پرچم کاویانی همون پیش‌بند چرمی ایه که کاوه ی آهنگر وقتی می خواسته بر علیه ضحاک قیام کنه از تنش در میاره و سر نیزه می زنه به نماد قیام و آزادی و اینجور حرفا که بعد فریدون که ضحاک رو شکست می ده دستور میده با ابریشم و طلا و گوهر تزئینش کنن و بهش می گن درفش کاویانی (داستانش رو از پیام ریپلای شده دنبال کنین)
حالا روایت تاریخی هم داریم که ؛ تو زمان سلسله های اشکانی و ساسانی این پرچم نشان رسمی حکومت بوده توی جنگ ها همیشه پیشاپیش سپاه می بردن و گفته شده این پرچم از پارچه های بنفش و زرشکی و دوک طلایی و جواهرنشان بوده وقتی که سلسله ی ساسانی سقوط می کنه و اعراب حمله می کنن به ایران این پرچم رو که جواهر نشان و گرون قیمت هم بوده رو به غارت می برن
از جناب‌هوش‌مصنوعی هم خواستم یه عکس با مشخصاتی که دادم درست کنن قارن بالای پشت بوم دژ و در حال علم کردن پرچم کاویانی برای نشونه دادن به لشکر
قبلش اینو داشتم که شمایلش به وصف های شاهنامه بیشتر می‌خوره:)
من‌یه آدمیزاد وابسته‌یِ احساساتی‌ام وابسته به اطرافیانم خانواده ام و مخصوصا رفیق هام چقدر بده وابستگیِ‌احساسی
دو تا از امروز تاریخ ثبت ۱۴۰۴,۱۱,۲۲
امروز چیزای عجیبی در مورد قاره ی آمریکا قبل از حمله استرالیا خوندم مغزم فعلا در حال سوت کشیدنه
مَن‌أنا؟:)
قارن به منوچهر گفت که حاج آقا یه لشکر هم با خودت بردار با لشکر اونجا رو محاصره کن‌. نمی دونم چرا ای
قارن وقتی به منوچهر رسید، حالت خاصی تو چهره منوچهر دید و حدس زد که شاید اتفاقی افتاده باشه منوچهر به قارن آفرین گفت رو به قارن کرد و ادامه داد که بعللله کاکوی نبیره ی ضحاک با یه سپاه بزرگ اومده کمک سلم و چند نفر از دلاوران ما را هم کشته! دیگه بالاخره هرچی باشه خاندان ضحاک هم از نسل فریدون کینه به دل داشتن به خاطر نابودی ضحاک ، اینم دیده جنگ گرفته گفته تا تنور داغ نون رو بچسبونم و اومده به وسیله سلم به خیال خام خودش منوچهر رو نابود کنه. بریم ادامه مکالمه پهلوون و منوچهر؛ قارن که اینو شنید گفت: پس الان برای مبارزه به جنگ میرم منوچهر هم گفت: نه ؛ خودم میرم ! خسته‌ای تو بمون تازه از نبرد برگشتی خلاصه حاجی مون مشتی بوده منوچهر وقتی به میدان جنگ رسید صدای طبل و همهمه از همه جا به گوش می‌رسید کلاً هیاهویی بلند شد! جنگ بین اونا شروع شد و تا غروب طول کشید؛ منوچهر تا اون زمان یعنی تا غروب که گفته شده خیلی مشتی داشته می‌جنگیده تا اینکه خیلی راحت داداشمون عین آب خوردن هلو بپر تو گلو کمربند کاکوی رو می‌گیره و از روی زین بلندش می‌کنه و می‌اندازتش زمین شمشیرو می‌بره بالا فرو می‌کنه تو سینه یارو کلا همینقدر تو نسخه ای که من ازش میگم از این نبرد گفته شده خلاصه اینه عاقبت خاندان ضحاک با خاندان فریدون سلم همین که خودشو تنها دید گفت چیکار کنم چیکار نکنم برم دژالانان پناه بگیرم اینم نمی‌دونست که چه خبر شده نمی‌دونستی قارن اومده اینجا قیام کرده وقتی رسید پیش رود هیچ قایقی ندید هیچ نگهبانی ندید هیچ سربازی ندید حاجیمون منوچهرهم سلم رو بدون اینکه اون بفهمه تعقیب کرده بود یهو اومد جلو و گفت از چی فرار می‌کنی برات تاج و تخت هدیه آوردم! ادامه داره... یاچی
رفتن تو انتظار تا خشک بشن🦦