eitaa logo
مَن‌أنا؟:)
91 دنبال‌کننده
210 عکس
24 ویدیو
0 فایل
اصل‌ماجرا؛ به‌دنبال‌خود... اگه خواستی یه چیزی‌بگی https://daigo.ir/secret/41428323218 پ‌ن؛تصویر پروفایل‌‌=عکس‌گرفته‌شده
مشاهده در ایتا
دانلود
امروز چیزای عجیبی در مورد قاره ی آمریکا قبل از حمله استرالیا خوندم مغزم فعلا در حال سوت کشیدنه
مَن‌أنا؟:)
قارن به منوچهر گفت که حاج آقا یه لشکر هم با خودت بردار با لشکر اونجا رو محاصره کن‌. نمی دونم چرا ای
قارن وقتی به منوچهر رسید، حالت خاصی تو چهره منوچهر دید و حدس زد که شاید اتفاقی افتاده باشه منوچهر به قارن آفرین گفت رو به قارن کرد و ادامه داد که بعللله کاکوی نبیره ی ضحاک با یه سپاه بزرگ اومده کمک سلم و چند نفر از دلاوران ما را هم کشته! دیگه بالاخره هرچی باشه خاندان ضحاک هم از نسل فریدون کینه به دل داشتن به خاطر نابودی ضحاک ، اینم دیده جنگ گرفته گفته تا تنور داغ نون رو بچسبونم و اومده به وسیله سلم به خیال خام خودش منوچهر رو نابود کنه. بریم ادامه مکالمه پهلوون و منوچهر؛ قارن که اینو شنید گفت: پس الان برای مبارزه به جنگ میرم منوچهر هم گفت: نه ؛ خودم میرم ! خسته‌ای تو بمون تازه از نبرد برگشتی خلاصه حاجی مون مشتی بوده منوچهر وقتی به میدان جنگ رسید صدای طبل و همهمه از همه جا به گوش می‌رسید کلاً هیاهویی بلند شد! جنگ بین اونا شروع شد و تا غروب طول کشید؛ منوچهر تا اون زمان یعنی تا غروب که گفته شده خیلی مشتی داشته می‌جنگیده تا اینکه خیلی راحت داداشمون عین آب خوردن هلو بپر تو گلو کمربند کاکوی رو می‌گیره و از روی زین بلندش می‌کنه و می‌اندازتش زمین شمشیرو می‌بره بالا فرو می‌کنه تو سینه یارو کلا همینقدر تو نسخه ای که من ازش میگم از این نبرد گفته شده خلاصه اینه عاقبت خاندان ضحاک با خاندان فریدون سلم همین که خودشو تنها دید گفت چیکار کنم چیکار نکنم برم دژالانان پناه بگیرم اینم نمی‌دونست که چه خبر شده نمی‌دونستی قارن اومده اینجا قیام کرده وقتی رسید پیش رود هیچ قایقی ندید هیچ نگهبانی ندید هیچ سربازی ندید حاجیمون منوچهرهم سلم رو بدون اینکه اون بفهمه تعقیب کرده بود یهو اومد جلو و گفت از چی فرار می‌کنی برات تاج و تخت هدیه آوردم! ادامه داره... یاچی
رفتن تو انتظار تا خشک بشن🦦
چطور یه نفر می تونه از کشورش بدش بیاد واقعا نمی تونم هضم کنم یعنی اون تهِ تهِ دلشم هیچ حسی قایم نشده !؟ ترسناکه...
قراره یه فتو کلاژ کار کنم یه ایده دیگه داشتم ولی نمی دونم چرا دارم رو یه ایده دیگه کار می کنم امیدوارم تا شب تموم شه تا بزارمش
فعلا باشه تا این حد فتوکلاژ هستن ایشون تاحالا با لپ تاپ اینجوری کار نکرده بودم گوشی چقدر راحته😭❤️‍🩹 ولی راضی ام ازش از خودم تشکر می کنم که چشمامو فدا کردم دیگه همین
دوست داشتن و محبت کردن خیلی چیز خوبیه خیلی خیلی خیلی:)))))
یازده به بعد لینک ناشناس میزارم حرف بزنیم باشین
کاش می شد از بوی بارون پیام صوتی گرفت