eitaa logo
𝐓𝐡𝐞 𝐏𝐫𝐢𝐜𝐞 𝐨𝐟 𝐚 𝐃𝐞𝐚𝐥🛸
97 دنبال‌کننده
122 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝑻𝑯𝑬𝑷 𝑹𝑰𝑪𝑬 𝑶𝑭 𝑨 𝑫𝑬𝑨𝑳|بـهـایـ‌ یـ‌ک مـعامـله🛸 ملودرام | عاشقانه | جنایی🌀 بـه قـ‌لم𝐒‌𝐀࣭𝐋‌𝐌𝐀☁️ یک قرارداد؛ یک راز؛ یک عشقِ ممنوعه🪽:) 📝 𝟭𝟯𝟴 "عضو جمعیت نویسندگان📖" مآلک: @Salma_00_00
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑻𝒉𝒆 𝑷𝒓𝒊𝒄𝒆 𝒐𝒇 𝒂 𝑫𝒆𝒂𝒍 🛸 𝑨𝒖𝒕𝒉𝒐𝒓: 𝑺𝒂𝒍𝒎𝒂💤 آلما چند لحظه به علیرضا خیره موند آلما: دکتر؟ الان؟ علیرضا: آره، همین الان. آلما: ولی خودش گفت چیزی نیست:)) علیرضا با نگرانی سرشو تکون داد علیرضا: آلما تب بالا با سرگیجه و بدن درد رو نباید دستِ کم بگیریم آلما: من میرم لباساشو آماده کنم علیرضا: نه؛ اول ببین حالش چطوره آلما دوباره رفت توی اتاق حامی هنوز چشاشو بسته بود و پتو رو دور خودش جمع کرده بود آلما: حامی؟ چند ثانیه گذشت... حامی خیلی آروم جواب داد: حامی: هوم... آلما نزدیکِ تخت رفت آلما: باید بریم دکتر حامی چشاشو باز کرد. حامی: الان؟ آلما: آره حامی خواست چیزی بگه که یهو دستشو روی سرش گذاشت آلما: حامی؟! حامی نفسِ عمیق کشید. حامی: یه لحظه... آلما: چسشد؟ حامی: سرم دوباره گیج رفت آلما سریع نشست کنارش.. آلما: اصلا بلند نشو حامی چند لحظه چشاشو بسته نگه داشت... آلما با نگرانی به صورتش نگاه میکرد آلما: حامی؛صدای منو میشنوی؟ حامی خیلی آروم سرشو تکون داد حامی: آره... آلما: پس چشاتو باز نگه دار حامی با زحمت چشاشو باز کرد حامی: چرا انقدر نگرانی؟ آلما: چون تو هر پنج دقیقه حالت بد تر میشه حامی چند لحظه بعد نگاش دوباره سنگین شد آلما: حامی؟ حامی جواب نداد آلما: حامی! این بار علیرضا با عجله رفت توی اتاق... علیرضا: چیشد؟! آلما با صدایِ لرزون گفت: آلما: دوباره صداش کردم جواب نداد :) علیرضا فوری کنارِ تخت نشست علیرضا: حامی؛چشاتو باز کن چند ثانیه هیچ واکنشی نبود آلما دست حامی رو گرفته بود و با ترس به علیرضا نگاه میکرد آلما: چرا بیدار نمیشه؟! علیرضا: آلما آروم باش! ولی باید سریع عمل کنیم علیرضا گوشیش رو برداشت. آلما: زنگ بزن اورژانس! علیرضا: دارم زنگ میزنم. آلما دوباره حامی رو صدا زد. آلما: حامی؟ صدای منو میشنوی؟ پلکای حامی یکم تکون خورد آلما: آره... آره؛حامی؟! چشای حامی برای چند لحظه باز شد حامی: آلما... آلما با چشای خیس خم شد سمتش آلما: جانم؟ حامی انگار میخواست یه چیزی بگه، اما حرفاش نامفهوم شد حامی: من... و دوباره چشاشو بست. آلما: حامی؟! صدای علیرضا جدیتر شد. علیرضا: آلما برو کنار یه لحظه! آلما با ترس عقب رفت علیرضا وضعیت حامی رو بررسی کرد و بعد فوری گفت: علیرضا: آمبولانس تو راهه؛ امیدوارم چیزیش نشده باشه :) همین جمله کافی بود تا نگرانیه آلما چند برابر بشه آلما دوباره کنار تخت نشست دست حامی رو گرفت و زیر لب گفت: آلما: فقط زود خوب شو :))) این بار هیچ جوابی نیومد. صدای آژیر از دور کم‌ کم نزدیکتر میشد... 𝑵𝒐 𝒘𝒂𝒊𝒕 𝒕𝒉𝒆𝒓𝒆'𝒔 𝒎𝒐𝒓𝒆! 𝒀𝒐𝒖 𝒄𝒂𝒏 𝒓𝒆𝒂𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒓𝒆𝒔𝒕 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒙𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕.💙
خب... پارته 28 از بهای معامله تقدیمتون🐋 حالا نظرتون رو بدونم؟🪽🐳 فکر میکنید بعدش چی میشه؟💤👈🏻👉🏻 هر چی فکر میکنید بگید🩵🥹 شاید درست باشه شاید نه🦕 :) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_677qilq&btn=بهایِ‌یک‌معامله🪽🫠
سلما خیلییی خوشگلی🎀🤍💫💯 🪽 فداتشم🥹🎀
•●شبتون بخیر اهالیِ بهای یک معامله●•🥹🐳
اون آقایی که اصلا محترم نیست و تو ناشناس پیام داده؛ منتظر نمون من بزرگ شم،ممنون😐❤️
زار.ت آقایی که اصلا محترم نیستی زا.رت .
تو برو به یکی دیگه ب.ده اثراته گل:
خدایا منو از شره انسان های حیو.ون حفظ بفرما🙏🏽.
وای چقدر سینِ چنل رفت بالا🤣.
برید بخوابید شبتون بخیر😂:))) ناشناس پُر از پیامای اون د....ی.....و......ث شده🗿.