دوباره جاده، دوباره نگاهِ سرگردان
دوباره زائر و چشمی که گشته بارانبار
به سمتِ مرقدِ عشقت، پیاده میآییم
تمامِ جاده پر از عطرِ نامِ توست حسین
نوشته است به هر گام: “عشق، یعنی حسین”
به یادِ قافلهای که به کربلا آمد
که بود خستهترین، در میانهیِ انظار
چه داغها که به دل داشت عمهجانِ تو،
که شد سفیرِ غم و غربتِ در آن ادوار
هنوز هم که هنوز است، در طنینِ نسیم
صدایِ غربتِ زینب شنیده میآید، زار
سلامِ ما به تو ای ماهِ تشنهیِ خفته
که اربعین شده تکرارِ قصهیِ ایثار…