بعد از ده سال اسارت در دستان حزب بعث تازه به وطن بازگشته بود و قرار بود در کنار هم زندگی مشترکمان را بنا کنیم.
به خواستگاریام که آمده بود میدانستم که آه در بساط ندارد جوانی ۲۸ ساله که طلاییترین دوران جوانیاش را در اسارت گذرانده بود چه میتواست داشته باشد جز سری افراشته برای دفاع از وطن،
ولی شجاعت و دلاوری و مهربانی اش انقدر پررنگ بود که بی پولیاش برای من رنگ باخته بود.
کل داراییمان۱۰۰ تومن وامی بود که گرفته بودیم و قرار بود از انگشتر نشان و حلقه تا مسکن وتالار و شام عروسی را با همان ۱۰۰ تومن اداره کنیم. برای خرید طلا که رفتیم تصمیم گرفتم فقط یک انگشتری بردارم که هم جای نشان را بگیرد هم حلقه . سرویس طلاهم نگرفتم تا به نهال کوچک و نوپای زندگیمان کمک کنم.
و تنها طلای یادگاریام از عروسیمان همان یک انگشتر بود.
حالا ۳۲ سال از آن زمان میگذرد و پاره تن اسلام در خطر است و زیر باران موشک، قلبهایمان مچاله است در داغ زنان وکودکان غزه...
ما همان نسلیم که ۸ سال بقای درخت اسلام در سرزمینمان را باخون آبیاری کردیم و ۳۲ سال جوانیمان را برای آثار باقی مانده از جنگ در تن عزیزانمان فدا کردیم ...
الان هم برای کمک به جبهه مقاومت و برای یاری مظلوم تنها یادگاری عروسیم را یعنی همان انگشتری را تقدیم پیشگاه خداوند میکنم باشد که مقبول درگاه حضرتش قرار گیرد.
خانم #ترابی از #تهران