اومدن بمب بارونمون کردن داشتیم میباختیم
تا اینکه مردمِ همیشه در صحنه اومدن و ابتکار به خرج دادن
همونجا یه چیز جدید ساختیم که تقریبا کارایی باروت رو داشت
بعد ورق کم کم برگشت
دشمن دید دست پایین رو داره، حمله زمینی کرد
ما هم تیر آهن و میله و چوب و چماق برداشتیم رفتیم خیابون
امیدوارم خواب ببینم در حالی که تو پنت هاوس خوشگلم دراز کشیدم کتاب جدیدمو شروع میکنم