یه سکوتی هم هست ك مال بعد از شنیدن یه سری از حرفهاییِ ك نباید میشنیدی ؛ حسِ عجیبیه ، بیرونش سکوته ولی از درونت هی صدای شکستن میاد : )!
فراموش میشـوی
گویی که هرگز نبودهای
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسۀ متروکه
فراموش میشـوی
مثل عشق یک رهگذر
و مانند یک گل در شب
فراموش میشـوی..
بعد مرگم بنویسید که با عدل جهان مسئله داشت...
بنویسید که از آدم و عالم گله داشت..
بنویسید که پروانه صفت سوخت پرش..
بنویسید غمی بود به چشمان ترش...
پشت محکمترین شخصیت ها
صدای خورد شدن استخونِ تجربهها میاد
پشت آروم ترین صداها
اشک و بغض و فریاد حس میشه
پشت مهربونترین آدما
پر از طعنهها و کنایههای بقیه پیدا میشه
پشت هر ویترین مرتب و خوشگلی
یه انباری درهم ریخته و داغونه