من دلم میخواد، یک بار بخوام و بشه.
همون موقع که ذوقشو دارم بشه.
همون وقتی که منتظرشم بشه.
نه دیگه وقتی که بیخیالش شدم.
همیشه ام احترام , احترام نمیاره ها ، بعضی وقتا توهم و غرور میاره و باعث میشه طرف فکر كنه خیلی ادم مهمیه.
چه فایده ای داره نگران من باشی ولی از من دفاع نکنی، خیلی دوستم داشته باشی اما منو نفهمی، جای خالیمو حس کنی اما سراغم رو نگیری.
تو دلت یه روز برام تنگ میشه.
برای زنگ زدنم، برای پیام دادنم، برای جوری که بهت اهمیت میدادم و جوری که باعث شدم احساس دوست داشته شدن بکنی، جوری که اولویت بودی و ازت مراقبت میشد. دلت برای دستام وقتی صورتت رو لمس میکردم تنگ میشه. دلت برای جوری که درکت میکردم و بهت ارزش داده بودم تنگ میشه. تو دلت یه روز برای من تنگ میشه. که احتمالاً دیگه خیلی دیره.
دلم میخواد یکی از ته دلش حواسش بهم باشه. از ته دلش یادآوری کنه؛ خیلی دوستم داره.. از ته دلش بخواد همیشه باهاش بمونم. از ته دلش درک کنه حرفا و دردام رو.
تو برای من همونی هستی
که هیچ وقت ازت سیر نمیشم،
اولمی،
آخرمی،
دیروزمی،
امروزمی،
فردامی،
تو همونی هستی که وقتی به صورتش نگاه میکنم برای بودنش خداروشکر میکنم.
تویی که موقع ناراحتیام با کارا و حرفات سعی میکنی بخندونیم و حالمو خوب کنی، خبر نداری چقد قشنگی بخدا.