پاییز نفس نفس میزند ، پشتِ پنجره ایستادهام و بیخیال چای مینوشم، پاییز هق هق میکند ، چشم میبندم و فالِ حافظ میگیرم پاییز نارنجیتر از همیشه نگاهش رنگِ التماس میدهد ! برای یک دقیقه بیشتر ماندن دست به دامانِ یلدا شده و من به زمستان فکر میکنم و لذتِ برفهایش ..
معمولا به کسایی که دوستشون داری بیشتر از یه بار فرصت میدی، این حس که هنوز انگار نمیخوای از دستشون بدی با اینکه میدونی لیاقتشو ندارن، و این غمگین کننده ترین ضعف یه آدمه.
آدم ضعیفی نبودم ؛ اما دیگه حوصله
سختیها رو ندارم ..
میل عجیبی به گریز پیدا کردم !
به ندیدن ، ندونستن ، رفتن🚶🏻♀..