eitaa logo
زن رسمی مسی (فن دو آتیشه پرسفونه)
74 دنبال‌کننده
838 عکس
75 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کسایی که به هیچکس اعتماد ندارن روانی نیستن فقط از کسی زخم خوردن که انتظارشو نداشتن
هیچکس به طور ذاتی کم حرف نیست با هر بار تو ذوق زدنش اون رو کم حرف تر میکنن
آدما خیلی بی رحمن شاید به خاطر همین زندگی بی رحمه
هیچوقت زندگی مثل سریالا و کتابا نیست
هیچ آدمی مثل دنیا کتاب و سریال نیست
چون اونا هم ساخته ذهن انسان ها هستن
انسان های کمالگرا
طی یک حرکتی که احتمالا بعدش پشیمون بشم می‌خوام در اینجا رو تخته کنم می‌خوام برم برای همیشه هم نایریکا می‌ره هم از آن سوی تاریکی
میدونین نایریکا خیلی با شخصیت واقعی من فرق داره نایریکا خود واقعیش رو قایم نمیکنه نایریکا نمی‌ترسه از هیچ چیز و هیچ کس نایریکا هیچوقت نقاب الکی قوی بودن به صورت نمیزنه نایریکا به خودش جرعت داد برای اولین بار تو ایستگاه پیام بده، با اینکه داشت دیوونه میشد که نکنه راجبش بد فکر کنن نایریکا پر رو بازی در آورد و از آن سوی تاریکی رو راه انداخت اسمش خیلی یهویی بود اول گذاشتم وال تنها ولی از آن سوی تاریکی مفهوم رو بهتر میرسوند از آن سوی تاریکی کسی بود که نایریکا و من رو از اعماق بدبختی هامون کشید بیرون از آن سوی تاریکی میشه نور اون طرف تاریکی نورِ تاحالا دقت کرده بودین؟ اون به ما دونفر قول نور رو داد فقط گفت که مسیر پر از تاریکی‌های زیاده اینو بهمون گفت نایریکا بی چون و چرا قبول کرد من میترسیدم ولی اون نه اون شجاع و نترس بود دست منو گرفت و دست هر دوتامون رو گذاشت تو دست از آن سوی تاریکی سفر طولانی بود سفری که قطعا تا همیشه تو ذهنم میمونه از اون سفرهایی که توی جاده خاطره های بیشتر تا خود مقصد ساخته میشه رسیدیم به مقصد و ظاهراً نایریکا می‌تونه وارد نور و روشنایی بشه اما من؟ من متعلق به آن سوی روشناییم یعنی تاریکی یعنی ابر سیاه که وسط تابستون هم ولم نمیکنه حالا که این سفر تموم شد می‌خوام از خاطره هاش بگم اول که زدمش از خوشحالی جیغ میزدم همیشه میترسیدم قبلا کانال داشتم اما همه مخاطبین گوشیم رو عضو کرده بودم و خوشحال بودم که ۴۵ نفر عضو دارم(بله مخاطبین گوشیم همینقدرن) اما بعد گفتم سر کی شیره میمالی؟ اینجا رو که زدم ینفرم عضو نکردم تو ایستگاه لینک فرستادم کم کم بچه ها اومدن و من با هر بار بیشتر شدن اکلیلی میشدم وقتی برای اولین بار تو کانالم یچیزی گذاشتم و یکی از بچه ها تو کانال واکنش نشون داد؛ خدای من انگار تو آسمون بودم منی که همیشه تو دنیا واقعی نادیده گرفته میشدم،منی که همیشه انتخاب جایگزین بودم حالا ینفر به حرف من واکنش نشون داده بود نه واکنش کس دیگه به حرف من وقتی ناشناس گذاشتم و براش کانال زدم(دایگو) و اعلان هاش رو باز کردم و هربار صدای دینگ میومد،یجوری میرفتم سمت گوشی که نگم وقتی راجع به پست هام نظر میدادن خدای من احساسی که داشتم غیر قابل توصیف هستش. وقتی چالش شرکت می‌کردم وقتی حرف می‌زدیم وای انگار منو نایریکا داشتیم یکی می‌شدیم انگار.... انگار...به روشنایی رسیده بودیم اما نه! یهو طوفان شد. یهو پاییز شد. یهو رویای روشنایی تموم پرت شدم تو اعماق تاریکی:) ولی ظاهراً نایریکا داره موفق میشن که بره که برسه به روشنایی دلم نمیاد نایریکا رو مجبور کنم برگرده تا تنها نمونم پس بزار بره شاید منو یادش بره اما من یادم نمیره مرسی از همه از نایریکا که بهم نشون داد که زندگی یعنی چی فرقش با زنده بودن چیه از بچه های ایستگاه که بهم نشون دادن دوستایی که تو رو همون‌جوری که هستی بپذیرن یعنی چی از ممبرایی که چه تو لحظات افتضاح چه تو لحظات خوشحالی کنارم بودن از همه یادتونه گفتم اسماتونو برام بفرستید؟ فقط ینفر فرستاد بقیه نفرستادن اما به هر زحمتی بود اسما رو پیدا کردم میخواستم لیست اسماتون رو بفرستم اما کاغذ رو خونه جا گذاشتم پس شرمنده که حتی نتونستم درست خداحافظی کنم دیگه خبری از نایریکا نیست دیگه خبری از از آن سوی تاریکی نیست مرسی که این آدم و اراجیفش رو تحمل کردین اول میخواستم بزارم یک سالگی کانال اما دیدم خیلی زودتر از این حرفا باید اینکارو بکنم و اینکه به خاطر اینکه خاطراتش رو یادم نره دیلیت نمی‌زنم اما منتظر پیامی هم نباشید یا لفت بدین یا بایگانی کنید برای آخرین بار گودتون نایت
فقط پاراگراف آخر