آقای کیان که موهای بور فرفری داشتی
با اون دو تا دوستت امیر محمد و حسین نیمکت جلوی منم و فاطمه و دیانا مینشستی،همش دست میزاشتی رو نیمکت من اون اولا که تازه آشنا شده بودیم بیا پیدا شوووو
کیان و من خیلی جالب بودیم
این همیشه دست میزاشت رو نیمکت من
بعد من بدم میومد
بعد دعوامون میشد
و دعوامون هر بار با جمله "پسرا شیرن،مثل شمشیرن
دخترا موشن مثل خرگوشن"
شروع میشد
بعد میدونین چرا اشاره کردم به موهای فرفریش؟
چون تو دعوا ها موهاشو میگرفتم میگفتم
زبون ببعی ها رو نمیفهمم
یبار تو یه دعوا کلاسی بین دو کلاس
با یه چندتا دختر از اون یکی کلاس دعوامون شد
(کلا بعد از اینکه دوست شدیم ما شیش نفر تو هر دردسری یه نقشی داشتیم)
بعد تو زنگ تفریح رفتیم تو بخش اسباب بازی ها و اینا اومدن سراغم
گقتن بیا دزد و پلیس
منه بدبخت رو کردن دزد و با از این دستبند های پلیس بچه ها دستمو بستن به نیمکت
بعد وقتی دیانا و کیان اومدن بالا بازش کردیم
بعد دقیقا مثل این فیلما که ابر قهرمانا ورود میکنن
رفتیم طبقه پایین تا دعوا کنیم