خیلی جدی یادم افتاد که سال دیگه تو مدرسه خودم نیستم و این برای من یعنی درد،یعنی تنها چیزی که تو این دنیا با تمام وجود ازش متنفرم و تا حدودی میترسم،
یعنی خداحافظی ،یعنی خداحافظی با معراج اندیشه، باورم نمیشه که دارم اینو مینویسم و حتی بیشتر از اون باورم نمیشه برای چه کسایی دلم داره تنگ میشه.
باورم نمیشه که دارم براش گریه میکنم
بدنم یخ زده انگاری یهو بدنم میلرزه/میپره
نای حرف زدن ندارم
و در نهایت کف اتاق افتادم
از آن سوی تاریکی
🗣️یا ایهالناس (درست نوشتم؟)ناشناس مرده و گرنه یهو غیب نمیشدم شرمندهههه
به امید اینکه به تلپورت بشه به اونجا