خستم از همچی از انتخابام از بعضی دوستام از مردم از مجازی از مدرسه از هرچیزی کاش میشد یکم از دنیا استفا داد
انگار هرچی تلاش میکنم درجا میزنم
هیچ پیشرفتی ندارم هیچکس حتی خودم
راضی نمیشه اصن
دلم نمیخواهد راجع بهش با کسی حرف بزنم این روزا انقدر گریه کردم خشکی چشم گرفتم
هدایت شده از لارا | lara
821.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پایان کتاب سنگدل در زندگی بعدی🛐
𝐣σ𝐈Ň 📔 ↳@lara_book
نمیدانم شاید نیاز باشد فریاد بزنم میخواهم از این دنیا استفا بدهم و به طرز عجیب و آرامش بخشی روی زمینی در از گل های خوش بو و چمن به هوش بیایم بدون هیچگونه درگیری ذهنی
برای خودم با خیال آسوده به آغوش خواب بروم ، با ذهنی که دیگر درگیر قضاوت شدن نیست در هیاهوی مردم گم بشوم ،کاش میشد ولی گویی ذهنم دچار نفرینی شده دلش میخواهد مانند ملکه سرزمین دل ها سنگدل باشد ولی گویی او هنوز نمیتواند از احساساتش دست بکشد.
گاهی دلش میخواهد سرد و بی عاطفه باشد و گاهی هم میخواهد همان دخترک
کوچکی باشد که زانوی غم بغل گرفته و بی صدا اشک میریزد و با موهای بلندش که همانند موج های آرام دریا و هم رنگ درختان کهن جنگل هستند که یافته شده اشکش را پاک میکند.
ای کاش نجات پیدا کند ،اخر دلم برایش میسوزد