او راهروهای تاریکِ روح را میشناسد. او میداند که عدالت، گاهی نباید در قالبِ یک نالهی ملایم باشد، بلکه گاهی باید مانند یک رعد و برقِ سهمگین، سکوتِ ظالمان را بشکند. او آن کسی است که گناهِ تصمیمهای سخت را به دوش میکشد تا دیگران بتوانند در آرامشِ کاذبِ خود، به خواب بروند. او با خود معامله کرده است: «من تاریکی را میپذیرم، تا نورِ واقعی، هرگز خاموش نشود.»
بگذارید آنها او را لعنت کنند. بگذارید نامش را با نفرت صدا بزنند. زیرا در روزی که تمامِ آن «خیرخواهانِ» مصلحتاندیش، زیر آوارِ دروغهای خود دفن شوند، تنها کسی بر سرِ ویرانهها خواهد ایستاد که از پیش، با تاریکیِ جهان دوستی کرده بود.
او شیطانِ مصلحتاندیشان است، اما تنها انسانِ واقعی در میانهی یک تمدنِ بیروح. او آن مروّرانِ سایه است که میدانند: گاهی برای رسیدن به آسمان، باید ابتدا از میانِ جهنم گذشت.