eitaa logo
الرحیل ☫
503 دنبال‌کننده
178 عکس
212 ویدیو
21 فایل
صبح شد و بانگ «الرحیل» برخاست و قافله عشق عازم سفر تاریخ شد. خدایا! چگونه ممکن است تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی‌الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده‌اند و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ "شهید آوینی" @alrahil_3
مشاهده در ایتا
دانلود
آدمِ با تقوا براش مهم نیست خرش کجای پُله؟! در هر حالی اون چیزی رو که لازمه انجام میده! بر عکسِ آدم بی تقوا که منتظره خرش از پل بگذره... @alrahil313
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شما در خلیج فارس چه می‌کنید؟! بروید همان خلیج خوک ها! "آقای شهید" @alrahil313
به حضرت عباس تقصیر ما نبود! آن قدیم‌تر‌ها کوچه ها خاکی بودند و دیوار ها گِلی. اقتضای گِل و خاک، مار بود و عقرب و موش. زیستِ نزدیک میان انسان و خزندگان‌نیش‌دار باعث می‌شد عده‌ای طعمه‌ی نیش مار و عقرب شوند. طبیعتاً زندگی در آن شرایط، دیالوگ ها و ضرب‌المثل های خاص خودش را داشت. مثلا آدم زخم‌خورده و ترسیده از چیزی را، تشبیه می‌کردند به مارگزیده‌ای که از ریسمان سیاه‌ و سفید می‌ترسد. اما امروزه دیگر مانند گذشته خبری از مار و موش نیست. خیابان ها آسفالت شده اند و دیوارها کاشی. شاید بد نباشد بنابر اقتضائات زمانه، ضرب‌المثل های قدیمی - به قول امروزی‌ها- آپدیت شوند! مثلا بگوییم: «سجیل خورده از صدای انفجار می‌ترسد!» یا مثلا :«فتاح دیده از انتقام می‌ترسد.» یا بگوییم: «شاهد136 دیده، با صدای موتورگازی خودش را خیس می‌کند!» اگر خبر‌های امشب را دنبال کرده باشید می‌فهمید منظورم دقیقا چیست؟! اسرائیلی ها را می‌گویم. هنوز جنگنده‌ی اماراتی-آمریکایی در خلیج فارس غلط اضافه اش را نخورده، اسرائیلی ها دستپاچه پیام می‌دهند که: «به خدا کار ما نبود! همه اش کار امارات است! به حضرتِ عباس ما کاره ای نیستیم!» بعد از دیدن دستپاچگی این لات‌های کوچه خلوت برایم محرز شد که بچه های موشکی در این جنگ، درخواست مردم را به خوبی اجابت کرده‌اند و الحق و الانصاف اسرائیلی ها را «خوووب زده اند». 📍@alrahil313
الرحیل ☫
مجاهدِ شهید محمدمهدی یگانه با شروع جنگ برای خون‌خواهی آقای شهیدمان سلاح به دست گرفت و راهی جبهه‌ی جن
مشتاق شهادتم. آرزویم این بود که تا قبل از 30 سالگی شهید بشوم که نشد. اکنون که این متن را می‌نویسم در آستانه‌ی 36 سالگی قرار دارم و بسیار نگران آینده ام هستم... بخشی از وصیت نامه شهید محمد مهدی یگانه که 5 سال قبل از شهادتش نوشته شد. 📍@alrahil313
607.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا از حزب‌الله لبنان می‌گوییم؟ در یک کلمه: «به خاطر غربتشان بین ما ایرانی‌ها!» تا پیش از این جنگ، بخشی از مردم ایران نگاه مثبتی به لبنان و حزب‌الله نداشتند؛ شاید نگاهشان منفی هم نبود، اما شناخت درستی هم وجود نداشت. لبنان هم کشوری بود مثل کشورهای دیگر. از آن سو، لبنانی‌ها عاشق ایران بودند؛ بیشتر از هر چیز، عاشق رهبرِ ایران که البته رهبر خودشان هم بود. سید حسن در تمام این سال‌ها واسطه‌ی انتقال محبت بود؛ پدرِ امت لبنان بود و خودش را فرزند ایران می‌دانست. ذره‌ذره محبت نظام اسلامی و رهبرش را در دل لبنانی‌ها کاشت. شیپور جنگ که به صدا در آمد، مرد از نامرد و دوست از دشمن شناخته شد. رشادت‌های جوانان پاک لبنان، آبی شد بر آتش حرف‌ها و شبهه‌ها. نتیجه اینکه امروز پرچم حزب‌الله دوشادوش پرچم ایران، با عزت و افتخار در خیابان‌ها برافراشته شده است. اینجا مجالی برای شناخت بیشتر شکل گرفته؛ برای آشنا شدن با این امتِ مقاوم. اینجا وظیفه‌ی ماست که بگوییم و بنویسیم و نگذاریم قلب‌های این دو ملت از یکدیگر فاصله بگیرد. ویدئویی که می‌بینید، مربوط به تشییع پیکر شهید مجتبی حریری است. شهید وصیت کرده بود پیکرش زیر پرچم ایران تشییع شود. 📍@alrahil313
ما نزدیم خدا شاهده! دو سه تا نوجوان قد و نیم‌قد ایستاده بودند کنار جاده و شیشه ماشین ها را شابلونیزه می‌کردند. حسِ کنجکاوی ام گل کرد و رفتم پیششان. یکی شیشه را پاک می‌کرد؛ دیگری شابلون را نگه می‌داشت و آن یکی غَلتکِ آغشته به رنگ را روی طرح می کشید. چند طرح مختلف داشتند. فانتزی ترینشان عکس پهپاد شاهد بود با جمله‌ی «ما نزدیم خدا شاهده!». همان را برداشتم و رفتم کنار جاده تا برایشان مشتری جمع کنم:« شابلون بیا اینور بازار!» پا قدمم خیر بود و همان دقایق اول، چند خودرو ایستادند برای رنگ آمیزی. به یکیشان شابلونِ پهپادشاهد را پیشنهاد دادم. خوشش نیامد. بین طرح ها سری چرخاند؛ به یکی از آنها اشاره کرد و گفت: «جانم فدای ایران». پر‌طرفدارترین شابلون همین بود. نمادِ الله به همراه جمله‌ی «جانم فدای ایران». از شدت استفاده، لایه‌‌ی ضخیمی از رنگ رویش خشکیده بود. شکرِخدا این وطن، جان‌فدا فراوان دارد. 📍@alrahil313
این داستان واقعی‌ست... ⏳صبح روز شنبه ١٩ اردیبهشت ماه ١۴٠۵ نشسته زیر بادِ کولر. چندین متر زیرِ زمین و در یک پناهگاه امن، مشغول کنترل پهپاد رزمی است. می‌گردد بین جنگل های جنوب لبنان. تشنه است؛ تشنه‌ی خون. می‌رسد به منطقه‌ی نبطیة. چشمان پهپاد، راکب یک موتورسیکلت را هدف می‌گیرد. بلافاصله دستانِ ناپاکش را می‌برد روی دکمه‌ی قرمز رنگ و اولین موشک را شلیک می‌کند. تیرش به خطا می‌رود و موشک، نزدیک موتور سیکلت اصابت می‌کند. پدر و دختربچه می‌افتند روی زمین. دخترک به سمتی فرار می‌کند. پدر برای اینکه جان دختر در امان بماند به سمتی دیگر می‌رود. امیدوار است خودش صید دشمن شود و دخترک فرار کند. موشک دوم می‌آید و جان پدر را می‌گیرد. این طایفه عادت کرده اند به کودک کشی! از خون ریزی سیر نمی‌شوند. موشک سوم را هم می‌فرستد تا بدن نحیف دخترک را از هم متلاشی کند. دختری که پدرش جلوی چشمش جان داده را چه نیازی‌ست به موشک؟! اللهم انا نشکوا الیک... 📍@alrahil313