يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا ۗ وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ
(خدا) دانش و حکمت را به هر کس بخواهد (و شایسته بداند) میدهد؛ و به هر کس دانش داده شود، خیر فراوانی داده شده است. و جز خردمندان، (این حقایق را درک نمیکنند، و) متذکر نمیگردند.
البقرة/269
کانال تخصصی هیئت و نجوم اسلامی ایرانی التفهیم
👇👇👇👇
@ALTAFHIM
بر اساس نظریات حکمای پیشین، عالم خلقت بهطور کلی متشکل از سه مرتبه است: عالم عقول(مجردات)، عالم نفوس(واسطه بین ماده و مجرد)، و عالم اجسام یا عالم ماده. خودِ عالم اجسام یا عالم ماده نیز بر دو قسم است؛ اجسام عنصری و اجسام اثیری. اجسام عنصری همان مادۀ ظاهری و دنیوی استکه از عناصر مادی تشکیل شده که همواره در حال تغییر و تبدیل است، اما اجسام اثیری دارای صورتی ثابت و پایدار بوده و از مادهای لطیف خلق شدهاند.[1] منظور از افلاک که موضوع بحث ما است همین مرتبۀ اجسام اثیری است.
طبق جهان شناسیِ حکمت قدیم، عنصریات(ماده عنصری)، منفعل و تحت تأثیر اثیریات(اجسام اثیری) است.
افلاک یا عوالم اثیری خود متشکل از مراتبی هستند که بر عالم عناصر اربعه احاطه دارند. نخستین فلک که بر عالم عناصر احاطه دارد، فلک اول یا فلک قمر نامیده شده؛ به این دلیل که در این فلک، کوکبِ قمر واقع شده است(به همین واسطه به عالم عنصری، عالم تحث فلک قمر نیز گفته میشود). فلک دوم فلک عطارد است که بهصورت محدّب بعد از فلک اوّل واقع شده و احاطه بر فلک قمر همچنین عالم عناصر مادی دارد. به همین ترتیب افلاک بعدی که هر کدام بهنام یکی از کواکب نامیده شدهاند، بهصورت محاط بر هم واقع شدهاند که به ترتیب عبارتاند از: فلک زهره، فلک شمس، فلک مریخ، فلک مشتری و فلک زحل. بعد از این افلاک هفتگانه فلک هشتم یا فلک ثوابت واقع شده و خود بر برجهای دوازده گانه تقسیم شده است. طبق نظریۀ قدما تأثیرات این برجهای دوازده گانه با تأثیرات هر یک از افلاک پایینتر تداخل کرده و مجموعاً در تدبیر و پرورش خواص مختلف در موجودات عالم ماده، تأثیر گذار هستند.
آخرین فلکی که محیط بر تمامی افلاک است و آخرین حد از عالم ماده اعم از ماده عنصری و اثیری محسوب میشود، فلک اقصی یا فلک اطلس یا محدّد الجهات نام دارد. به این ترتیب عالم جسمانی اعم از عُنصریّات و اَثیریّات متشکل از نه فلکِ تو در تو بوده و هر فلک بالاتر بر افلاک و عوالم پائینتر احاطه داشته و مدبّر آن محسوب میشود.
در حکمت قدیم برای هریک از افلاک خواصی قائل شده و نشانههای خاصی قرار دادهاند که در هماهنگی با این افلاک است. همچنین بخشی از علوم خفیه به شناخت روحانیت افلاک و شناخت خواص مرتبط به هریک از کواکب و نحوۀ تأثیر گذاری آنها برعالم ماده اختصاص دارد.
در مورد صحت و سقم و حق و باطل این علوم و تحقیق در اصول علمی قدما همچنین آسیبشناسی وابستگی به علم احکام نجوم (طالع شناسی و...) ، مباحث مهمی مطرح است که باید در مجالی گستردهتر به آنها پرداخته شود. ولی به طور اجمال اشاره میشود که طبق روایات اهل بیت(ع) آنچه در دست مدعیان این علوم است تنها بخشی ناقص و پر از اشتباهات بوده، ضمن اینکه ابتلا و وابستگی به علم نجوم و کهانت به دلیل انحرافات و آسیبهایی که در ابعاد مختلف دارد، به شدت مورد مذمت قرار گرفته است.
هفت آسمان در قرآن
آسمان یا سماء و خلقت و جایگاه والای آن در نظام هستی یکی از مفاهیم مهم قرآنی محسوب میشود. با دقت در آیات قرآن در مورد سماء با خصوصیات ویژهای مواجه میشویم. از جمله اینکه خیرات و برکات از آسمان نازل میشود و درهای آسمان برای برخی گشوده میشود و آنچه از خیرات که وعده شده است در آسمان است. همچنین در برخی آیات هشدار داده شده است که: «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماء...»؛ آیا از کسی که در آسمان است در امان هستید.
مجموعۀ این آیات، همچنین روایات فراوانی که در مورد آسمان وارد شده است، نشان میدهد که آسمان امری فراتر از شناختهای محدود بشری است.
بر اساس صریح آیات قرآنی، تمامی سیارات و اجرام سماوی و کهکشانها تنها زینتهای آسمان دنیا (آسمان اول) محسوب میشوندکه ما از درک همین آسمان هم عاجزیم، حال آنکه آسمان خود هفت طبقه و هفت مرتبه را شامل است و آسمانهای بالاتر هرچه باشند، غیر از این محدوده و مرتبهای هستند که برای آسمان اول تعریف شده است.
با توجه به اینکه در آیات و روایات آمده است آسمانها منزلگاه ملائکهاند، و یا ملائکه از آسمان نازل مىشوند، و امر خداى تعالى را با خود به زمین مىآورند، یا اینکه آسمان درهایى دارد که براى کفار باز نمىشود و... از طرفی میدانیم که ملائکه از نور خلق شده و موجوداتی نوری هستند، بنابر این میتوان نتیجه گرفت که خلقت آسمانها و آسمانیان هیچ شباهت و ربطى با نظام جارى در زمین ندارد.
قرآن کریم در این مورد میفرماید: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فی یَوْمَیْنِ وَ أَوْحى فی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ وَ حِفْظاً ذلِکَ تَقْدیرُ الْعَزیزِ الْعَلیم»؛پس آنها را هفت آسمان در دو روز قرار داد و در هر آسمانی امر آن آسمان را وحی نمود و آسمان دنیا را با چراغهایی(ستارگان) زینت بخشیدیم و حفظ کردیم. این است تقدیر خداوند توانا و دانا.
این حال، برخی از عالمان گذشته خواستهاند هفت آسمان در قرآن را با هفت مرتبه از کواکب که برگرفته از هیئت قدیم(هیئت بطلمیوس) است تفسیر کنند، ولی این مطلب با مطالب قرآنی مطابقت ندارد؛ زیرا هفت آسمانی که در قرآن ذکر شده، به گونهای است که تمامی ستارگان و سیارات، تنها در مرتبه اول آن(سماء الدنیا ) واقع شدهاند.
از سوی دیگر دیدگاه عرفانی در مورد «افلاک نهگانه» که آنها را عوالمی اثیری میدانند -بر خلاف تفسیر صرفاً مادی از کواکب سبعه- از جهاتی مشابهت به مراتب بالاتری دارد که قرآن در مورد هفت آسمان مطرح کرده است.
در مورد جمع بین نظریه قدما در مورد افلاک و مقایسه آن با هفت آسمان در قرآن به نظر میرسد که در هر دورهای، خواسته یا ناخواسته عدهای تلاش کردهاند که این حقیقت قرآنی را بر علم و دانش آن روز منطبق کنند که برخی تفاسیری مادی را در این زمینه در پی داشته است. از همین روی در تفاسیر قدما هم سعی شده است که هفت آسمان قرآن بر اساس هیئت قدیم تفسیر شود، ولی این مطلب با ظاهر قرآن منافات دارد. بنابر این، با توجه به ابهاماتی که فعلاً در مورد شناختهای علمی در مورد آسمان و کیهان وجود دارد، نمیتوان در مورد تفسیر و تطبیق این حقیقت قرآنی با علوم مختلف قضاوت نمود.
از طرفی برخی از عرفا در بیانات خود در تفسیر هفت آسمان طریقهای مستقل از زبان علم هیئت قدیم را پیش گرفته و هفت آسمان را به عوالمی روحی تفسیر کردهاند. از جمله ابن عربی مراد از هفت آسمان در قرآن را چنین بیان کرده است: «هفت آسمان، اشاره به عالم روحانیات دارد که اولین آن عالم ملکوت ارضیه و قوای نفسانیه و جن است. دومین آن، عالم نفس است. سوم عالم قلب، چهارم عالم عقل، پنجم عالم سرّ، ششم عالم روح، و هفتم عالم خفاء است. و امیر المومنین (ع) به همین مطلب اشاره دارد، آنجا که میفرماید: من بر راههای آسمان آگاهتر از راههای زمین هستم».
برای مطالعه بیشتر در این مورد می توانید به سوال 1756 (سایت: 1851) مراجعه کنید.
مکتب ملاصدرا که حکمت متعالیه نامیده میشود، بر اصل «وجود» و تمایز آن از «ماهیت» استوار است. بنابر دیدگاه او، بدیهیترین مسئلهٔ جهان، مسئلهٔ وجود یا هستی است که ما با علم حضوری و دریافت درونی خود، آن را درک کرده و نیازی به اثبات آن نداریم. اما ماهیت، آن چیزی است که سبب گوناگونی و تکثر پدیدهها میشود و به هر وجود، قالبی ویژه میبخشد. همهٔ پدیدههای جهان در یک اصل مشترکند که همان «وجود» نام دارد و وجود، یگانهاست؛ زیرا از هستیبخش (یعنی خداوند یگانه) سرچشمه گرفته، اما ویژگیهای هر یک از این پدیدهها از تفاوت میان ذات و ماهیت آنها حکایت دارد. بنا بر این دیدگاه، اصل بر وجود اشیاء است و ماهیت، معلول وجود بهشمار میآید.
ملاصدرا در مخالفت با استادش میرداماد که خود پیرو سهروردی بود، مدعی شد که «وجود» امری حقیقی است و ماهیت امری اعتباری. صدرا دربارهٔ حرکت نیز نظریه جدیدی عرضه کرد که به حرکت جوهری مشهور است. تا قبل از آن تمامی فلاسفه مسلمان، معتقد به وجود حرکت در مقولات نهگانه عَرَض بودند و حرکت را در جوهر محال میدانستند. اما صدرا معتقد به حرکت در جوهر نیز بود و موفق شد چهار جریان فکری یعنی کلام، عرفان، فلسفه افلاطون و فلسفه ارسطو را در یک نقطه گرد آورد و نظام فلسفی جدید و مستقلی به وجود آورد.
قاعده اتحاد عقل و عاقل و معقول در حصول معرفت
: اتحاد عاقل و معقول
اتحاد عاقل و معقول اصطلاحی در فلسفه است که به کیفیت ادراک مربوط میشود. قاعده «اتحاد عقل و عاقل و معقول» از ابتکارات فلسفی ملاصدرا است. وی معتقد است در تکوین شناخت، قوه شناخت و شخص ادراککننده (مدرِک) و موضوع ادراکشونده (مدرَک)، سه چیز مستقل از یکدیگر نیستند. در هر عمل شناخت، وجودی پدید میآید که در همان حال که نوعی وجود شیء ادراکشونده است در ظرف ادراک، نوعی وجود برای نفس ادراککننده هم هست. نفس ادراککننده این وجود را، که فعل خویش است، به وسیله قوّه فاعله ادراکی خویش آفریدهاست. این قوّه ادراکی، در حقیقت، خود نفس در مرتبه فعل و تأثیر است.
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔆استاد میرزائی:
سوره های متافیزیکی برای
چشم زخم،سحر،طلسم و آزار جنیان
┄┅┅┅❅❁❁❅┅┅┅┄
▫️