#حدیث
💠 امام علی علیه السلام:
خداوند در هر نعمتی حقی دارد. کسی که حق آن را ادا کند، آن نعمت را بر او افزون می کند و کسی که در آن کوتاهی نماید آن نعمت را در خطر زوال قرار می دهد.
📚نهج البلاغه، حکمت 244
🍃
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عقربی که مأمور خدا بود.
قشنگه نگاش کنید 👌
حکمت خدا
455.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پلیکان یک پرنده شگفت انگیز است
پلیکان به خاطر منقارش باورنکردنی است. منقار آن می تواند به اندازه ای کشیده شود که ۱۵ لیتر آب یا ۴ کیلوگرم ماهی را در خود جای دهد
بسم الله الرحمن الرحیم
توحید قرآنی
قرآن کریم وجه امتیاز انبیاء بر سائر مردم را، وحی به آنها در مورد توحید قرار داده است:
الكهف : 110 قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
فصلت : 6 قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكينَ.
این آیات دلالت میکند اگر این وحی بر آنها نبود، فرقی با سائر مردم نمیداشتند، ولی فیلسوف میگوید ما هیچ فرقی با انبیاء در مساله توحید نداریم وعقل ما برای توجه به این مطلب واثبات آن کافی بود:
أن التوحيد و نفي الشركاء ليس مما يرجع فيه إلى بيان النبوة فإنه مما يستقل به العقل و تقضي به الفطرة فلا معنى لعده فضلا على الناس من جهة الاتباع بل هم و الأنبياء في أمر التوحيد على مستوى واحد و شرع سواء و لو كفروا بالتوحيد فإنما كفروا لعدم إجابتهم لنداء الفطرة لا لعدم اتباع الأنبياء. المیزان ج11ص172
وتوجه نکرده است که هیچ منافاتی بین عقلی بودن ونیاز به تعلم وجود ندارد، همانطور که در مسائل ریاضی انسان بی نیاز از معلم نیست، (البته با این تفاوت که آیات فوق میگوید اگر وحی نبود، هیچگاه فکر بشر به توحید نمیرسید)
وپیشاپیش معلوم است که فکر فیلسوف در توحید به کجا خواهد رسید، جائی که هیچ ربطی به توحید وعقلانیت ندارد، آنجا که وحدت وجود را توحید میپندارد😳:
" ان حقيقة الوجود التي هي اصيلة لا اصيل دونها و صرفة لا يخالطها غيرها لبطلان الغير فلا ثاني لها واجبة الوجود لضرورة ثبوت الشى لنفسه و امتناع صدق نقيضه- و هو العدم- عليه و وجوبها اما بالذات او بالغير لكن كون وجوبها بالغير خلف اذ لا غير هناك و لا ثاني لها فهي واجبة الوجود بالذات (بدایة الحکمة)
بسم الله الرحمن الرحیم
خدا، غیر قابل رسیدن است
الامام الحسین علیه السلام: لَيْسَ بِرَبٍّ مَنْ طُرِحَ تَحْتَ الْبَلَاغ (تحف العقول ص244)
بر خلاف تصورات صوفیانه که همواره سخن از رسیدن به خداوند ویا شهود ذات میگویند، در این حدیث شریف، حضرتش به صراحت هر گونه رسیدن به خداوند را منافی با خداوندگاری خداوند میداند، ودلیل آن واضح است که "رسیدن" امری زمانی ومربوط به دو چیز متجزی است، وقهرا خداوندی که منزه از زمان ومکان است، قابل رسیدن نخواهد بود.
رک:
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند، تنها موجود غیر قابل احساس
حضرت رضا علیه السلام: فَقَالَ الرَّجُلُ فَإِذاً إِنَّهُ لَا شَيْءَ إِذَا لَمْ يُدْرَكْ بِحَاسَّةٍ مِنَ الْحَوَاسِّ فَقَالَ أَبُو الْحَسَنِ ع وَيْلَكَ لَمَّا عَجَزَتْ حَوَاسُّكَ عَنْ إِدْرَاكِهِ أَنْكَرْتَ رُبُوبِيَّتَهُ وَ نَحْنُ إِذَا عَجَزَتْ حَوَاسُّنَا عَنْ إِدْرَاكِهِ أَيْقَنَّا أَنَّهُ رَبُّنَا بِخِلَافِ شَيْءٍ مِنَ الْأَشْيَاء.(الکافی ج1ص78)
در این حدیث شریف، حضرتش، (بعد از وجود دلیل بر اثبات خداوند) عجز از احساس خداوند را، سبب حصول یقین به اینکه خداوند، خدا هست، قرار داده است، وقهرا مفاد آن چنین خواهد بود که تنها حقیقتی که قابل احساس نیست خداوند متعال است، وگرنه هیچگاه نمیتوان از عدم احساس، به صحت یقین ومعرفت خداوند منتقل شد، زیرا اعم دلیل اخص نیست، ولی در فلسفه وعرفان به توهم تحقق #مجردات غیر قابل احساس، خود ودیگران را از معرفت خداوند محروم کردند.
بسم الله الرحمن الرحیم
ذهن فیلسوف در مورد زمان خیلی خطا دارد:
1- میگویند زمان نمیتواند ابتداء داشته باشد، ولذا حدوث زمانی را محال میدانند.
که با ادله حدوث عالم، باطل میشود.
2- میگویند زمان مقدار حرکت است.
که نادرست است، بلکه قبل وبعد برای اتصاف به زمان کافی است، ولو هیچ حرکتی نداشته باشد.
3- برای توجیه علم به آینده، معدومات آتیه را موجود میدانند.
که ریشه در تفسیر علم به حضور دارد، ولی چنین تفسیری باطل وانکار حقیقت علم است.
4- زمان را غیر قارّ میپندارند.
ولی اگر قطعات زمان را با خود زمان بسنجند قارّ هست، همانطور که قطعات مکان را به هم میسنجند وآن را قارّ میدانند.
5- خداوند را زمانی میدانند، چون بر قدیم بودن مخلوقات به فیاض ازلی بودن خداوند وصدور از ذات استدلال میکنند، وتقارن زمانی علت ومعلول را لازم میدانند.
با اینکه زمانی نبودن خداوند اظهر من الشمس است.
6- به موجودات فوق زمان قائل هستند، به گمان اینکه که زمان همانند مکان اجزائش قابل اجتماع در وجود هستند، ولذا همانطور که نظارت از بالا به امکنه متعدده ممکن است، در اجزاء زمان نیز چنین چیزی ممکن است، که موجودی از بالا به همه ابعاض زمان تسلط ونظارت داشته باشد!، (رک تشبیه به قطار در کلمات فیلسوفان)
ولی بهترین تعبیر برای صفت بودن زمان این است که بُعد چهارم اشیاء است، که هر چیزی علاوه بر طول وعرض وعمق (ارتفاع) امتداد زمانی هم دارد، که در قبل وبعد سریان وامتداد دارد، وچندین نتیجه بر این مطلب متفرع است:
مثلا همانطور که اگر چیزی امتداد در طول ویا عرض ویا عمق نداشته باشد، مستحیل التحقق خواهد بود، در امتداد زمان نیز این چنین است.
ویا اینکه همانطور که بین مصادیق ابعاد تضاد است، ونمیتواند یک شیی مثلا دارای انواع طول وعرض وعمق باشد (هم بیست سانتی وهم ده سانتی مثلا) همینطور هم نمیتواند یک چیز هم در قبل باشد وهم در بعد، ولذا توهم سفر در زمان ویا فوقیت نسبت به ازمنه متعدده باطل خواهد بود، زیرا مستلزم اجتماع ضدین است (قبل وبعد).