🔖 انتظار
❇️ از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
❇️ داد و بیداد که در محفل ما، رندی نیست
که برش شکوه برم، داد ز بیداد کشم
❇️ شادیم داد، غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منت آن را که به من داد کشم
❇️ عاشقم، عاشق روی تو، نه چیز دگری
بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
❇️ در غمت ای گل وحشی من، ای خسرو من
جور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم
❇️ مُردم از زندگی بیتو که با من هستی
طرفه سریست که باید بر استاد کشم
❇️ سالها میگذرد، حادثهها میآید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم
⬅️ دیوان اشعار امام خمینی (ره)، صفحه ۱۵۵
(امام خمینی (ره) این غزل را در سال ۱۳۶۷ و چند ماه قبل از وفاتشان سرودهاند.)
🏷 #امام_خمینی (ره)
🌔
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
در بعضی از کانال های نجومی
گذر زهره از کنار خورشید از امروز 14خرداد تا 17خرداد ماه رو نحس و بد و تصادف و آتش سوزی وووو تعبیر و تفسیر و منحوس ذکر کرده اند
اولا که ما در هیچ جا منبعی در این باب نداریم
دوما بارها گفته ایم تمام 24ساعت 365روز سال غرق در رحمت و مغفرت خداوند باری تعالی است حتی در قمر در عقرب و محاق ماه و فقط بنا بر احتیاط است همین
سوما از دو روز دیگر شرف قمر است....
@ALTAFHIM
هوالباری
ورود ماه به برج و صورت فلکی ثور و آغاز شرف قمر خرداد ماه تا ساعاتی دیگر....
آغاز شرف قمر...
شرف قمر نقطه مقابل قمر در عقرب است
ماه در ثور ...گاو نر... ماه شریف ذی القعده الحرام 1445هجری قمری در در سه درجه ثور ..
آغاز شرف قمر از 16خرداد تا پیش ازظهر 18ام
.اکثر امور نیک و پسندیده است ...گذر ماه از کنار الدبران ...چشم گاو. دو روز دیگر ...
گذر ماه از کنار ثریا (خوشه پروین )فردا شب .در جداول اینترنتی ذکری از شرف قمر نیست ...امام همام حضرت رضا (علیه السّلام ) در این باب حدیث دارند
📚مجلسی، بحارالانوار، ج 55، ص 268.
سند حدیث شرف قمر ..
جهت اطلاع از اوقات دقیق قمر در عقرب و شرف قمر هر ماه با ما همراه باشید
https://eitaa.com/Ostadkhosravi
کانال تخصصی هیئت و نجوم اسلامی ایرانی التفهیم
@ALTAFHIM
انتشار بدون ذکر منبع و لینک شرعا مجاز نمی باشد
زمان:
حجم:
3.8M
صوت شماره 178
تغییر ساعت ادارات از 16خرداد
@ALTAFHIM
جعفر بن محمد بن عمر، منجم ایرانی در قرن سوم هجری قمری است.
نام او در منابع لاتین به صورت «البومسر» و در یونانی «اپومسر» آمده است. روز تولد وی از روی زایچهای در کتاب احکام تحویل سنی الموالید، اثر ابومعشر، 19 صفر 171 ذکر شده است. درباره تاریخ وفات وی نیز دو قول متفاوت در منابع آمده است؛ یکی گفته ابنندیم است که سال 272ق را برای مرگ وی ذکر کرده و دیگری، قول بیرونی است که بر اساس آن ابومعشر دستکم تا 280ق زنده بوده است. او از نیمه اول قرن سوم هجری در بغداد بهسر میبرده است.
کندی، فیلسوف معروف، از معاصران او بوده و بنا بر روایات، در گرایش ابومعشر به نجوم تأثیر بسیاری داشته است. ابن ندیم گفته است: «او (ابومعشر بلخی) در ابتدا از اصحاب حدیث بود و در بخش غربی باب خراسان زندگی میکرد و با کندی دشمنی میورزید و مردم را علیه او برمیانگیخت و به سبب گرایش وی به علوم فلسفه از او انتقاد میکرد. پس کندی تدبیری اندیشید و به واسطه فردی نظر ابومعشر را به علم حساب و هندسه جلب کرد. ابومعشر به این علوم وارد شد ولی توفیقی به دست نیاورد، پس به علم نجوم روی آورد و با ورودش به این علم دست از آزار کندی برداشت؛ زیرا این علم (علم احکام نجوم) از جنس علوم کندی بود».
همین روایت را قفطی نیز آورده است. نظامی عروضی روایت دیگری را بدین مضمون نقل کرده که روزی کندی به دربار مأمون وارد شد و در بالای مجلس نشست. یکی از فقها که در آن مجلس بود، به او اعتراض کرد که چرا بالاتر از وی نشسته است. کندی در پاسخ گفت: «از برای آنکه آنچه تو دانی من دانم و آنچه من دانم تو ندانی». فقیه بر روی کاغذی کلمهای نوشته و کاغذ را به مأمون داد و از کندی خواست که بگوید در کاغذ چه نوشته است و بر سرِ اسب کندی و ردای فقیه شرط بستند. کندی بر اساس احکام نجوم گفت که چیزی که در آن کاغاذ نوشته شده اول گیاه بوده و بعد تبدیل به حیوان شده است. چون به کاغذ نگاه کردند، نوشته شده بود: عصای موسی. فقیه شرط را باخت و کندی ردای او را در حضور مأمون پاره کرد. خبر این ماجرا به ابومعشر رسید و او که فقیهی در بلخ بود قصد کرد به تاوان این بیاحترامی، کندی را بکشد. پس، به بهانه آموختن نجوم وارد مجلس کندی شد، اما کندی به او گفت که تو از جانب شرق برای کشتن من آمدهای، نه برای فراگیری علم نجوم، اما از آن پشیمان شوی و نجوم بخوانی و در آن علم به کمال رسی. ابومعشر توبه کرد و نزد کندی به آموختن نجوم پرداخت. نقل شده که بیشتر پیشگوییهای وی درست بوده است. گفتهاند که وی، به سبب پیشگویی درستی، به دستور مستعین تازیانه خورد. از پیشگوییهای او خلع و قتل مستعین و به خلافت رسیدن معتز و نیز پیشگویی قتل صاحب الزنج بوده است.
نقل شده که ابومعشر صرع داشت و در هنگام کامل شدن قرص ماه حالت صرع بر او عارض میشد. ابومعشر از یکی از منجمان زمان خود که در علم احکام نجوم استاد بود، خواست که علت بیماری وی را معلوم کند. آن منجم طالع ابومعشر را استخراج کرد و دید که در طالع وی سنبله و قمر در برج عقرب در مقابله با خورشید قرار دارند و مریخ در خانه فرزندان به ماه نگاه میکند و چنین صورتی نشاندهنده بیماری صرع است.
ابومعشر به خرد ایرانیان توجه خاص داشت و در کتب خویش، مخصوصاً در کتاب اختلاف الزیجات و کتاب الالوف، با شیوههای گوناگون به برتری ایرانیان در دانش و توجه آنها به حفظ علوم اشاره کرده است.
@ALTAFHIM
ابومعشر به خرد ایرانیان توجه خاص داشت و در کتب خویش، مخصوصاً در کتاب اختلاف الزیجات و کتاب الالوف، با شیوههای گوناگون به برتری ایرانیان در دانش و توجه آنها به حفظ علوم اشاره کرده است.
بنا بر گفته ابن ندیم، ابومعشر در کتاب اختلاف الزیجات آورده است که پادشاهان ایران به حدی به نگاهداری علوم و بقای آنها بر روی زمین و محفوظ ماندنشان از شرّ حوادث آسمانی و آفتهای زمینی علاقه داشتند که برای نوشتن آنها مقاومترین ماده را در برابر تغییرات گذشت زمان و پوسیدگی انتخاب کردند و آن پوست درخت خدنگ بود که توز نامیده میشد و مردمان هند و چین و دیگر ملتها در این کار از آنان پیروی کردند. پس از آن به جستوجوی زمینها و شهرهایی پرداختند که بهترین خاک و کمترین عفونت را داشته باشد، همچنین از زلزله و فروریختگی به دور باشد و پایدارترین بناها را در برابر گذشت زمان داشته باشد. پس جز اصفهان جایی را نیافتند که دارای همه این خصوصیات باشد. در آنجا نیز بهتر از «رستاک جِی» جایی را ندیدند و به کهن دژ، که در شهر جی قرار داشت رفتند و علوم خود را در آنجا به ودیعه نهادند و آن دژچ تا زمان ما باقی مانده است و سارویه نام دارد.
شهر بلخ که ابومعشر در آنجا رشد کرد، مرکزی بود برای تلفیق فرهنگهای هندی، چینی، سکایی، سریانیان یونانی و ایرانی. هنگامی که این شهر در زمان خلافت عثمان (حکومت: 23-35) به دست احنف بن قیس فتح شد، اندیشههای اسلامی نیز در آن راه یافت. برخی از اندیشمندان این سرزمین تلاش کردند که علم ساسانی را به صورت جزئی از سنت اسلامی درآورند. این افراد از لحاظ مذهبی بیشتر گرایش به فرقههای غیرسنتی، مخصوصاً شیعه داشتند. ابومعشر نیز یکی از این اندیشمندان به شمار میرود.
ابومعشر برای اجرای این طرح از همه سنتهای علمی که وارث آنها بود استفاده کرد؛ از جمله از سنت ایرانی در احکام نجوم و سحر و افسون با استفاده از آثار بزرگمهر، اندرزگر، زردشت و کتاب زیج الشاه؛ از سنت هندی با تکیه بر آثار ورامیره، کنکه، سندهند، زیج ارکند، آریبَهَط؛ از سنت یونانی در فلسفه و احکام نجوم بر اساس آثار ارسطو و بطلمیوس و تئون؛ از فلسه سریانی که در آثار کندی و کتابهای حرّانیان یافت میشد و نیز از آثار دانشمندانی که قبل از وی به این کار مشغول بودند، چون ماشاءالله، ابویوسف یعقوب قصرانی.
ابومعشر سعی میکرد حقانیت علم احکام نجوم را ثابت کند. ابن ندیم کتابی با نام اثبات علمالنجوم را جزء آثار ابومعشر ذکر کرده که احتمالاً ابومعشر در آن به تفصیل در مورد اثبات احکام نجوم بحث کرده است، ولی از این کتاب نسخهای در دست نیست. ابومعشر در مقاله اولِ کتاب المدخل الکبیر الی علم احکام النجوم نیز درباره اثبات حقانیت احکام نجوم استدلالاتی کرده است. وی در اثبات حقانیت این علم به شدت متأثر از فلسفه حرّانی است. این فلسفه نیز مبتنی بر استدلالات ارسطویی است که رنگ و بویی نو افلاطونی دارد.
این فلسفه برای وجود، سه سطح همچون سه فلک متحدالمرکز قائل است. سطح الهی یا فلک نور، سطح اثیری که شامل هشت فلک آسمانی است و سطح هیولانی که زیر فلک قمر قرار دارد.
در این دیدگاه روح آدمی که از فلک نور الهی به فلک هیولانی هبوط کرده است، برای بازگشت و اتحاد با خدا نیاز به واسطههایی دارد و این واسطهها افلاک و کواکب و صور فلکیاند؛ بنابراین اعمال و عبادات انسان باید به ستارگان و صور فلکی تقدیم شود و شکل و زمان این عبادات از مطالعه علم نجوم و احکام نجوم به دست میآید
@ALTAFHIM
انسان که نفس او از فلک نور نزول کرده، اختیار و قدرت دارد که از روابط احکام نجومی جهان هیولانی و جهان اثیری استفاده کند، محیط خود را تغییر دهد، به فلک بالاتر برود و سرانجام با به کار بردن اشیا و عناصری خاص و اجرای مراسم و تکرار اوراد و اذکار خاص، به فلک برین صعود کند. تأثیر افلاک زبرین بر فلک زیر قمر منحصر به انتقال حرکت نیست. اجسام زمینی هر یک بالقوه استعداد دارند که به واسطه اجرام فلکی خاص به حرکت درآیند و اجرام فلکی نیز هر یک قادرند در اجسام زمینی خاص تأثیر بگذارند.
کتاب المدخل الکبیر ابومعشر سبب تأیید دیدگاه حرّانیان شد و در نتیجه آنها توانستند نظریه طلسمات و افسون و ایجاد معجزه به میانیجگری سیارهها را تکمیل کنند. ابومعشر از طریق دو کتاب دیگرش با نامهای الهف و فی بیوت العبادات نیز به افزایش اعتبار و شهرت حرّانیان افزوده است. او برای اثبات اهمیت و صحت علم احکام نجوم نوعی تاریخِ جهان برای سیر تکاملی معرفت بشری و بهویژه احکام نجوم عرضه کرده است. از دید او معرفت و شناخت انسان درباره ارتباط موجود بین سه فلک از نیروی استدلال او به دست نیامده بلکه مصدر آن وحی بوده است. از دید حرانیان، پیامبر ویحآور هرمس تریسمگستیوس (سه بار جنگ) است. ابومعشر این هرمس را با هوشنگ ایرانی و ادریس (خنوخ) سامی یکی میدانست.
ابومعشر با این نظریه به نوعی وحدت در ریشه علم میرسد. به گفته وی این نظریه به شکل خالص خود در دستنویسی بوده که پیش از طوفان نوح در سارویه دفن شده است.
یکی دیگر از مسائل اساسی در اندیشه ابومعشر، تفسیر احکام نجومی بر اساس تاریخ است. این دیدگاه در اصل ریشهای ساسانی (زردشتی) دارد و در آن دورههای تاریخی بر مبنای قرانهای زحل و مشتری و بر مبنای گردش نقطههای موهومی به نام «انتهاء» و «قسمت»بر روی فلک البروج تفسیر میشدند. بر اساس این تفسیر، پس از گذشت هر 240 یا 480 سال قدرت از قومی به قوم دیگر منتقل میشود و در هر یک هزار سال پیغمبری تازه ظهور میکند. او این نظریه را در دو کتاب الالوف و القرانات شرح داده است.
این تفسیر در میان ایرانیان که از خلافت اعراب و بهویژه عباسیان ناراضی بودند، رواجی تام یافت. ابومعشر از طریق کتابهایی که نوشت در میان معاصران خود در مقام دانشمند احکام نجوم شهرت تام یافت. این شهرت به خارج از مرزهای سرزمین اسلامی نیز رسید، به طوری که شاه کایلون برای تعیین زایچه یکی از پسرانش به او رجوع کرد.
بسیاری از کتابهای وی به لاتین ترجمه شد و کتاب المدخل الکبیر او جزء کتب اصلی احکام نجوم در غرب و شرق محسوب میشد.
برخی از پیروان و شاگردان ابومعشر عبارتاند از ابن بازیار (ابن مازیار)، محمد بن عبدالله سمعان، عبدالله بن مسرورنصرانی و ابوسعید شاذان بن بحر.
آثار
قدیمیترین فهرست از آثار ابومعشر در الفهرست ابن ندیم آمده است که در حدود 377ق/987م تألیف شده است. فهرست خلاصهتر آن است که قفطی در تاریخ الحکماء آورده است. در یک تقسیمبندی کلی میتوان آثار ابومعشر را به سه دسته تقسیم کرد: اخترشناسی؛ اختربینی؛ طلسمات.
@ALTAFHIM
بنا بر گفته ابن ندیم، ابومعشر در کتاب اختلاف الزیجات آورده است که پادشاهان ایران به حدی به نگاهداری علوم و بقای آنها بر روی زمین و محفوظ ماندنشان از شرّ حوادث آسمانی و آفتهای زمینی علاقه داشتند که برای نوشتن آنها مقاومترین ماده را در برابر تغییرات گذشت زمان و پوسیدگی انتخاب کردند و آن پوست درخت خدنگ بود که توز نامیده میشد و مردمان هند و چین و دیگر ملتها در این کار از آنان پیروی کردند. پس از آن به جستوجوی زمینها و شهرهایی پرداختند که بهترین خاک و کمترین عفونت را داشته باشد، همچنین از زلزله و فروریختگی به دور باشد و پایدارترین بناها را در برابر گذشت زمان داشته باشد. پس جز اصفهان جایی را نیافتند که دارای همه این خصوصیات باشد. در آنجا نیز بهتر از «رستاک جِی» جایی را ندیدند و به کهن دژ، که در شهر جی قرار داشت رفتند و علوم خود را در آنجا به ودیعه نهادند و آن دژچ تا زمان ما باقی مانده است و سارویه نام دارد.
شهر بلخ که ابومعشر در آنجا رشد کرد، مرکزی بود برای تلفیق فرهنگهای هندی، چینی، سکایی، سریانیان یونانی و ایرانی. هنگامی که این شهر در زمان خلافت عثمان (حکومت: 23-35) به دست احنف بن قیس فتح شد، اندیشههای اسلامی نیز در آن راه یافت. برخی از اندیشمندان این سرزمین تلاش کردند که علم ساسانی را به صورت جزئی از سنت اسلامی درآورند. این افراد از لحاظ مذهبی بیشتر گرایش به فرقههای غیرسنتی، مخصوصاً شیعه داشتند. ابومعشر نیز یکی از این اندیشمندان به شمار میرود.
ابومعشر برای اجرای این طرح از همه سنتهای علمی که وارث آنها بود استفاده کرد؛ از جمله از سنت ایرانی در احکام نجوم و سحر و افسون با استفاده از آثار بزرگمهر، اندرزگر، زردشت و کتاب زیج الشاه؛ از سنت هندی با تکیه بر آثار ورامیره، کنکه، سندهند، زیج ارکند، آریبَهَط؛ از سنت یونانی در فلسفه و احکام نجوم بر اساس آثار ارسطو و بطلمیوس و تئون؛ از فلسه سریانی که در آثار کندی و کتابهای حرّانیان یافت میشد و نیز از آثار دانشمندانی که قبل از وی به این کار مشغول بودند، چون ماشاءالله، ابویوسف یعقوب قصرانی.
ابومعشر سعی میکرد حقانیت علم احکام نجوم را ثابت کند. ابن ندیم کتابی با نام اثبات علمالنجوم را جزء آثار ابومعشر ذکر کرده که احتمالاً ابومعشر در آن به تفصیل در مورد اثبات احکام نجوم بحث کرده است، ولی از این کتاب نسخهای در دست نیست. ابومعشر در مقاله اولِ کتاب المدخل الکبیر الی علم احکام النجوم نیز درباره اثبات حقانیت احکام نجوم استدلالاتی کرده است. وی در اثبات حقانیت این علم به شدت متأثر از فلسفه حرّانی است. این فلسفه نیز مبتنی بر استدلالات ارسطویی است که رنگ و بویی نو افلاطونی دارد.
این فلسفه برای وجود، سه سطح همچون سه فلک متحدالمرکز قائل است. سطح الهی یا فلک نور، سطح اثیری که شامل هشت فلک آسمانی است و سطح هیولانی که زیر فلک قمر قرار دارد.
در این دیدگاه روح آدمی که از فلک نور الهی به فلک هیولانی هبوط کرده است، برای بازگشت و اتحاد با خدا نیاز به واسطههایی دارد و این واسطهها افلاک و کواکب و صور فلکیاند؛ بنابراین اعمال و عبادات انسان باید به ستارگان و صور فلکی تقدیم شود و شکل و زمان این عبادات از مطالعه علم نجوم و احکام نجوم به دست میآید.
انسان که نفس او از فلک نور نزول کرده، اختیار و قدرت دارد که از روابط احکام نجومی جهان هیولانی و جهان اثیری استفاده کند، محیط خود را تغییر دهد، به فلک بالاتر برود و سرانجام با به کار بردن اشیا و عناصری خاص و اجرای مراسم و تکرار اوراد و اذکار خاص، به فلک برین صعود کند. تأثیر افلاک زبرین بر فلک زیر قمر منحصر به انتقال حرکت نیست. اجسام زمینی هر یک بالقوه استعداد دارند که به واسطه اجرام فلکی خاص به حرکت درآیند و اجرام فلکی نیز هر یک قادرند در اجسام زمینی خاص تأثیر بگذارند.
کتاب المدخل الکبیر ابومعشر سبب تأیید دیدگاه حرّانیان شد و در نتیجه آنها توانستند نظریه طلسمات و افسون و ایجاد معجزه به میانیجگری سیارهها را تکمیل کنند. ابومعشر از طریق دو کتاب دیگرش با نامهای الهف و فی بیوت العبادات نیز به افزایش اعتبار و شهرت حرّانیان افزوده است. او برای اثبات اهمیت و صحت علم احکام نجوم نوعی تاریخِ جهان برای سیر تکاملی معرفت بشری و بهویژه احکام نجوم عرضه کرده است. از دید او معرفت و شناخت انسان درباره ارتباط موجود بین سه فلک از نیروی استدلال او به دست نیامده بلکه مصدر آن وحی بوده است. از دید حرانیان، پیامبر ویحآور هرمس تریسمگستیوس (سه بار جنگ) است. ابومعشر این هرمس را با هوشنگ ایرانی و ادریس (خنوخ) سامی یکی میدانست.
ابومعشر با این نظریه به نوعی وحدت در ریشه علم میرسد. به گفته وی این نظریه به شکل خالص خود در دستنویسی بوده که پیش از طوفان نوح در سارویه دفن شده است.
@ALTAFHIM