وَفِي أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ
و در اموال آنها حقّی برای سائل و محروم بود!
الذاريات/19
سلام علیکم و رحمت الله و برکاته
:دوچیز قضای حتمی را برمیگرداند دعای پدر و مادر و صدقه...
در اول محرم جهت کمک به نیازمندان متدین و گاها بیمار (خرید مواد غذایی /دارو و لباس وو... ) که بسیار در مضیقه هستندلطفا هر مبلغی هر مقداری کمک مالی کنید خدا خیر تان بدهد
یا حسین شهید ع
ش کارت به نام محمد خسروی/بانک ملت
۶۱۰۴۳۳۸۹۰۵۶۹۲۱۸۸
✍ اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید ندارید!
🔹اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو می شود پنج ، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد ، شما به جای عصبانی شدن احساس دلسوزی میکنید ، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند.
👈 اغلب بحثهای بسیار تند ، آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند.
👤(منتسب به) برتراند راسل
🔘@ALTAFHIM
حضرت علامه میفرمود:
شبی به جناب ابن سینا گفتم چه کنم تا چشمم هیچگاه ضعیف نشود
جناب پورسینا گفتند : حتما بین شامی که میخوری و خوابت فاصله بیندازد و تا شام خوردی باشکم پر نخواب
میفرمود : سالها براین دستور جناب شیخ مقید بودن و هیچ آسیبی به چشمم نرسید
با آنگه بسیار بسیار مطالعه میکردم
یک شب خیلی دیر شام خوردم و خواب سنگینی بر من مستولی شد ،هرچه کردم خواب رهایم نکرد
خواب مرا ربود
درخواب به محضر نورانی و ملکوتی حضرت رضا(صلوات الله علیه ) رسیدم
به حقیر تبسم فرمود و فرمودند اینقدر خودت را آزار نده
من آفت را از چشمان تو برداشتم
دیگر خودت را آزار نده
@ALTAFHIM
آرامگاه بزرگمهر قائنی در فاصله چهار کیلومتری جنوب غربی شهر قائن و در دامنه کوهی موسوم به کوه ابوذر قرار دارد. بنای مقبره از بناهای قرن ششم و هفتم هجری است به فرم چلیپایی و با معماری بسیار زیبا ساخته شدهاست. مصالح اصلی در ساخت بنا سنگ گچ و آجر است. درخت بنه ۷۰۰ ساله ای نیز در کنار این مقبره وجود دارد که به زیبایی اثر افزوده است.
بقعه آن چهار ایوانی است و گنبد بر فراز این ایوانها استوار شدهاست. نوادگان بزرگمهر، خانواده «نوری ابوذری» هستند که هماکنون اکثراً ساکن همین شهر میباشند. پسوند خانوادگی «ابوذری» متعلق به این خانواده و برگرفته از نام بوذر جمهر میباشد.
@ALTAFHIM
به نظر فيلسوفان اسلامي، مباحث طبيعي ( طبيعيات ) به مثابه اصول موضوعه، در علم الهي استفاده مي شود. برخي از مباحث مابعدالطبيعه، تحت تأثير علم تجربي يا فيزيک روزگار فيلسوفاني است که به طرح نظريات مابعدالطبيعي پرداخته اند. امروز بايسته است تا متفکران مسلمان، بر اساس داده هاي جديد علمي و دگرگوني مباحث طبيعي، به طرحي تازه از الهيات فلسفي اهتمام ورزند و مابعدالطبيعه اي متناسب با داده هاي جديد علمي بنا نهند و به تبييني امروزين از آراي کهن بپردازند. در اين مقاله با بررسي نظريه افلاک، که بخشي از طبيعيات قديم را تشکيل مي دهد ميزان تأثيرگذاري اين بحث بر مباحث مابعدالطبيعه، مورد بررسي قرار مي گيرد و نشان داده مي شود که چه مباحثي از اين علم، نيازمند بازنگري و تبييني ديگرگون است. (3)
با عنوان کردن يک پرسش به طرح مسأله مي پردازيم: آيا طبيعيات و از جمله نظريه افلاک بر الهيات تأثير مي گذارند و در شکل گيري نظريه هاي فلسفي ( الهي ) مؤثر مي افتند؟ حکماي اسلامي بدين پرسش پاسخ مثبت مي دهند. ابن سينا در مقام يادگيري، علم مابعدالطبيعه را پس از طبيعيات قرار مي دهد و اعلام مي کند که بسياري از مقدمات مسلم در علم الهي، از مسائل علوم طبيعي هستند و در طبيعيات مورد تبيين قرار مي گيرند ( ابن سينا، 1376، ص 28 ). وي همچنين جايگاه علم الهي را در مقام يادگيري، پس از رياضيات مي داند و درتبيين اين امر مي گويد: « عالي ترين هدف در اين علم، که معرفت تدبير باري تعالي و ملائکه روحاني و طبقاتشان و معرفت نظام در ترتيب افلاک است، جز با تکيه کردن بر علم هيأت ممکن نيست » ( همو ).
آنجا هم که ابن سينا از برتري الهيات بر طبيعيات سخن مي گويد و سودي را که اين دو علم به علم الهي مي رسانند، از نوع سودرساني خادم به مخدوم خود به شمار مي آورد، سخن از برتري مرتبه و پايگاه علم طبيعي و رياضي است و اتکاي الهيات را بر طبيعيات نفي نمي کند که مخدوم به هر حال به گونه اي متکي به خادم است. وي همچنين تصريح مي کند که اين علوم از يکديگر استفاده مي کنند و بر يکديگر تأثير مي گذارند و نيز توضيح مي دهد که استفاده اين علوم از يکديگر به نحوي است که منفجر به پديدآمدن دور باطل نمي گردد ( همو، ص 28-30؛ همو، 1405هـ، ج3، ص 178-179؛ همو، 1404هـ، ج1، ص 30-31 ).
ابن رشد نيز به استفاده الهيات از طبيعيات تصريح مي کند و متذکر مي گردد که الهيات از طبيعيات به عنوان اصل موضوع بهره مي گيرد (4) ( ابن رشد، 1380، ص 4 ). چنين است که به نظر ابن رشد، طبيعيات زمينه ساز تجربه عيني موجودات در مابعدالطبيعه محسوب مي شود ( آرنالدز، 1356، ج4، ص 558 ). ملاصدرا در کتاب « الشواهد الربوبيه » به تأثيرپذيري مباحث الهيات از مباحث طبيعيات مي پردازد و با اشاره به جاندار بودن نفوس سماوي، چنين نتيجه مي گيرد که « اجرام علوي داراي نفوس ناطقه اند و اين امر از جمله اموري است که طبيعي دانان آن را بر اساس نظريات طبيعي خود روشن ساخته اند ( صدرالدين شيرازي، 1360، ص 238 ). از سخن صدرا چنين دريافت مي شود که علت ناطق بودن اجرام سماوي، براهيني است که در طبيعيات اقامه مي شود. وي از اين معنا به عنوان اصل موضوع در الهيات فلسفي خود بهره مي گيرد. لاهيجي در « گوهر مراد » پس از ذکر نظريه افلاک مي نويسد « غرض از ذکر مجملي که اينجا مذکور شد، آن است که طالب را اعانتي باشد بر تخيل عالم جسماني، به نوعي که ضروري يا نافع باشد در معرفت الهي » ( لاهيجي، 1383، ص 95 ).
@ALTAFHIM
اگرچه امروزه برخي از فلاسفه به باطل بودن نظريه افلاک اشاره کرده اند و آن را اصل موضوعي دانسته اند که از علم هيأت و طبيعيات قديم اخذ شده است ( طباطبايي، 1416هـ، ص326 )؛ با اين همه هنوز مباحثي در الهيات فلسفي هست که به کمک نظريه افلاک تبيين مي گردد. در اين مقاله با طرح نظريه افلاک و نيز طرح مباحثي از الهيات فلسفي که از آنها به عنوان اصول موضوعه استفاده شده است، مسأله تأثيرپذيري الهيات فلسفي از نظريه افلاک، مورد بررسي قرار مي گيرد. مسأله تأثيرپذيري الهيات فلسفي از افلاک، مستلزم طرح دو بحث است: نظريه افلاک و تأثيرات نظريه افلاک.
بحث نخست- نظريه افلاک
در بحث صدور افلاک، نخست بايد از پديدآمدن افلاک در سير نزولي هستي سخن گفت و سپس به نحوه حرکت و عامل حرکت افلاک اشاره کرد و در نهايت به بحث از غايت حرکت افلاک پرداخت.
1- پيدايش افلاک
چگونگي پيدايش افلاک از جمله مسائلي است که حکما در مباحث مربوط به جهان شناسي، در بحث ترتيب صدور موجودات ( قوس نزول ) بدان پرداخته اند. از آنجا که ذات حق، واحد و بسيط است و علت موجودات به شمار مي آيد، به حکم قاعده « الواحد »، تنها يک معلول، که موجودي است واحد و بسيط ( عقل اول )، بي واسطه از وي صادر مي شود؛ اما عقل اول بدان سبب که معلول است، ممکن الوجود به شمار مي آيد و به حکم قاعده « هر موجود ممکن، زوجي است که ماهيت و وجود ترکيب يافته است » داراي دو جهت وجود و ماهيت است. از جهت وجودي عقل اول، عقل دوم صادر مي شود و به واسطه ماهيت آن، فلک اول ايجاد مي گردد. همچنين از جهت رابطه آن با واجب الوجود، نفس فلک اول پديد مي آيد. اين امر هم چنان، ادامه مي يابد تا سرانجام، ده عقل و نه فلک به وجود آيند ( ابن سينا، 1379، ص 257 ) نحوه خلقت موجودات در مکتب مشاء و اشراق تا حدودي متفاوت است:
الف- در مکتب مشاء:
صدور و ايجاد، حاصل « تعقل » به شمار مي آيند. با اين تفاوت که نظام آفرينش از نظر فارابي دوتايي است. يعني عقل اول باعث پيدايش دو چيز مي گردد که يکي عقل دوم و ديگري فلک اول است و بدين سان عقل دوم نيز باعث پيدايش دو چيز مي گردد ( فارابي، 1328، ص 7؛ همو، 1984، ص 61 ) و نظام آفرينش از نظر ابن سينا سه تايي است ( ابن سينا، 1379، ص 256-257؛ همو، 1376، ص 618؛ همو، 1375، ج3، ص 244 ). از نظر مکتب مشاء، عقل اول باعث پيدايش نفس فلک اول و جسم فلک اول و عقل دوم مي گردد و اين سلسله تا عقل دهم ادامه مي يابد که در اين نظام فلسفي « واهب الصور » و « مدبر عالم کون و فساد » و « عقل فعال » ناميده مي شود ( فارابي، 1328، ص 8؛ لاهيجي، 1383، ص 301؛ بهبهاني، 1377، ص 135- 137 ).
ب- در مکتب اشراق:
صدور و ايجاد برآمده از « اشراق » است. هر چند سهروردي شمار عقول را منحصر در ده عقل نمي داند ( سهروردي، حکمت الاشراق، 1380، ج2، ص 138؛ همو، المشارع، ج 1، ص449؛ شهرزوري، 1380، ص 362؛ شيرازي، 1385، ص 332 )، اما به هر حال وي نيز با پديدآمدن افلاک از عقول مخالف نيست ( همو، ص 126؛ شيرازي، 1383، ص 308 ).
بنابراين در نظام هستي شناسي فلسفه اسلامي، اجرام و افلاک سماوي، معلولات بدون واسطه جواهر عقلاني به شمار مي آيند و در مباحث قوس نزول و نحوه آفرينش، به چگونگي پيدايش آنها اشاره مي شود.
2- حرکت افلاک
در مورد حرکت کواکب ( سيارات ) و افلاک سه نظريه مطرح است:
الف- فلک ساکن است و کواکب، افلاک را مي شکافند و در آن حرکت مي کنند ( حسيني اردکاني، 1375، ص 334؛ الهي قمشه اي، 1363، ص 189 ).
ب- فلک و کوکب، هر دو متحرک هستند. برخي از پيروان اين نظريه، معتقدند که حرکت کوکب، برخلاف جهت حرکت فلک است ( حسين اردکاني، 1375، ص 334 ) و برخي ديگر، حرکت کوکب را در جهت حرکت فلک مي دانند ( فخررازي، 1410 هـ، ص 105 ).
ج- کواکب در فلک فرو شده اند، اما فلک را خرق ( پاره ) نمي کنند و به وسيله حرکت فلک به حرکت درمي آيند ( حسيني اردکاني، 1375، ص 334 ).
@ALTAFHIM
در طبيعيات قديم، حرکت داراي سه نوع طبيعي( طبعي )، قسري و ارادي ( نفساني ) است ( فارابي، 1328، ص 10-11 )؛ سبزواري، 1422هـ، ج4، ص 255 ). از ميان حرکت هاي موجود در عالم، حرکت افلاک، حرکتي ارادي به شمار مي آيد؛ زيرا حرکت اجرام آسماني به مقتضاي طبيعت آنها ( حرکتي طبيعي ) صورت نمي گيرد، چرا که حرکت طبيعي نمي تواند هم مطلوب و هم متروک باشد، در حالي که در حرکت دايره اي، نقطه اي که در آن واقع هستيم، از يک سو مطلوب و از سوي ديگر متروک بعدي ما به حساب مي آيد ( ابن سينا، 1375، ج2، ص 413؛ سهروردي، الواح عمادي، 1380، ج3، ص 150 ). (10) اين مطلب در ضمن قاعده اي فلسفي بدين گونه بيان شده است « محال است که حرکت دايره اي، حرکتي طبيعي باشد. »
حرکت افلاک قسري هم نيست چرا که: 1- حرکت قسري برخلاف حرکت طبيعي است، اين گونه حرکت جايي معنا خواهد داشت که حرکت طبعي نيز ممکن باشد؛ 2- بر طبق قاعده « امري قسري دائمي و اکثري نيست » حرکت قسري نمي تواند امري دائمي باشد، در حالي که حرکت افلاک دائمي است؛ بدين ترتيب حرکت افلاک، جز حرکت ارادي ( نفساني ) نمي تواند باشد و آن حرکتي است که نه از غضب سرچشمه مي گيرد، نه از شهوت و تنها از نيروي عقلاني به بار مي آيد ( ابن سينا، الهيات دانشنامه علائي، 1383، ص 139؛ سهروردي، هياکل النور، 1380، ج3، ص 99). با آنکه حرکت افلاک، نفساني ( ارادي ) است، مخالف با طبع اجسام فلکي نيست، به همين سبب گاه به طور مجازي، حرکت فلک را طبيعي دانسته اند . از آنجا که اراده و حرکت ارادي مخصوص موجودات زنده و جاندار است، با ثابت شدن حرکت ارادي در افلاک، وجود نفس ناطقه نيز در آنها به اثبات مي رسد و روشن مي گردد که حرکت دوراني افلاک، ناشي از هوشمندي و هدفداري آنها ( زنده و ناطق بودن آنها ) است ( سهروردي، الواح عمادي، 1380، ج3، ص 150-151؛ سبزواري، 1422هـ، ج4، ص 391 ).
همچنين افلاک که موجوداتي حي و ناطق هستند، بايد داراي قواي مدرکه نيز باشند. برخي از متفکران حتي داشتن قوه تخيل را هم براي افلاک ضروري دانسته اند تا بتوانند حرکات جزئي و مسافت هاي بعدي را تحديد کنند ( فارابي، 1328، ص 8 ). اما از آنجا که افلاک موجوداتي عالي هستند، براي ادراک، نيازمند اعضا و شرايطي که براي ما در کار ادراک ضروري است، نخواهند بود؛ زيرا اين اعضا و آلات و شرايط، نسبت به ذات عالي افلاک، اموري پست به شمار مي آيند و بر مبناي قاعده « امکان اشرف »: نخست آنکه وجود وضعي اشرف از وضع ما، ممکن است؛ دوم آنکه عالي، نبايد به امري سافل که اخس از اوست نيازمند باشد، بدين جهت تصريح شده است که افلاک بدون داشتن گوش و بدون بهره مندي از هوا، مي شنوند و بدون داشتن چشم و نور، مي بينند و بدون زبان و حنجره و ساير ابزار و شرايط مي سرايند و ... ( سهروردي، حکمة الاشراق، 1380، ص 241-242).
از آنجا که اراده کلي هرگز نمي تواند منشأ صدور يک عمل مشخص باشد، بنابراين نفس فلکي علاوه بر اينکه داراي اراده کلي عقلي است، داراي اراده جزئي، ( منشأ صدور حرکات مداوم ) نيز هست. سبزواري در پاسخ پرسش هاي سيد صادق سمناني مي نويسد:
« هر يک از آن عقول، علت فلکي است... چه هر فلک را نفس منطبعه اي است به جاي خيال ما که با آن، تصور جزئيات کند. مانند حرکات و اوضاع جزئيه خود و نفس کليه اي است به جاي عاقله ما که با آن، تصور کليات و مجردات کند و در حرکتند تا متخلق به اخلاق عقول شوند » ( سبزواري، 1376، ص 360 ).
ملاصدرا يادآور مي شود که شماري از متفکران برآنند که افلاک کلي، داراي نفس هستند و کواک و افلاک جزئي، اندام و جوارح آن نفوس محسوب مي شوند و فلکهاي تداوير به منزله آلات آنها هستند ( صدرالدين شيرازي، 1360، ص 188).
@ALTAFHIM
حرکت افلاک، ارادي و اختياري است و از آنجا که « به ناگزير هر فعل اختياري، داراي مرجحي غايي است » حرکت افلاک نيازمند غايت و هدفي خواهد بود؛ و اين از آن رو است که هيچ گاه حرکت، بذاته مقصود نيست ( طوسي، 1375، ج2، ص 415). غايت حرکت افلاک، تشبه به عقول و تحصيل کمالات عقول است که مرآت کمالات واجب الوجود به شمار مي آيند. بنابراين بر هر يک از افلاک، عقلي حکومت مي کند. همچنين هر فلک، داراي نفسي است که هادي و راهنما و علت حرکت آن فلک است. در حقيقت علت بعيد حرکت فلک، عقل است و علت قريب حرکت آن، نفس به شمار مي آيد که به واسطه عشقي که به مبدأ عالم دارد، فلک را به حرکت درمي آورد ( ابن سينا، 1375، ج2، ص 203؛ نصر، 1342، ص 113و 316 ). ابن سينا در نمط ششم اشارات، ابتدا بيان مي کند که محرک آسمان، عقل محض نيست، بلکه قوه اي است نفساني، منسوب به جسم و سپس در همان نمط مي گويد که محرک اجرام سماوي عقل مفارق از ماده است ( ابن سينا، 1375، ج3، ص 154 ). از آنجا که اين دو سخن به ظاهر متناقضند، در « تنبيهي » به رفع اين تناقض مي پردازد. او مي گويد « تحريک نفس، تحريک فاعلي است و تحريک عقل، تحريک غايي است » ( همو، ص 203) . به اين معنا که عقل، علت بعيد و نفس، علت قريب حرکت است. وي سپس مي افزايد که محرک نخستين افلاک، عقل مفارق از ماده است و نفس، پيوسته از عقل متأثر مي شود و همان اثر را به اجرام آسماني منتقل مي کند. يعني نفس، پذيراي انفعالات نامتناهي است و به واسطه عقل مفارق، مبدأ تأثير حرکات نامتناهي در اجرام آسماني است ( سهروردي، پرتونامه، 1380، ج3، ص 50 ).
از آنحا که حرکات افلاک دوگونه است: حرکت اختصاصي هر فلک و حرکت دوري يا دوراني مشترک بين افلاک هفت گانه، بنابراين دو غايت اختصاصي هر فلک که همان عقل ويژه آن است که حرکت اختصاصي فلک متوجه آن عقل خواهد بود. به سبب همين اختلاف غايت ها است که حرکات ويژه افلاک، متفاوت است که اگر غايت يکي بود، اختلاف حرکت معني نداشت ( ابن سينا، 1375، ج3، ص 165؛ سبزواري، 1422 هـ، ج4، ص 400 ). اين مطلب، جوهره استدلال ابن سينا در اثبات « کثرت عقول » است ( ابن سينا، 1375، ج3، ص 165 ). دوم، معشوق مشترک افلاک که همانا ذات بي چون حق تعالي است و حرکات دوري افلاک متوجه آن ذات است ( فارابي، 1328، ص 13 ) نيز بدان سبب که عقول هم خود معلول واجب الوجود و مشتاق او هستند، مي توان گفت هدف نهايي جمله حرکت ها، اعم از حرکت هاي اختصاصي افلاک و حرکات دوري مشترک آنها و نيز حرکت هر پديده، ذات حق خواهد بود و حرکت جمله موجودات، حرکت به سوي او است و به تعبير نظامي در مثنوي « خسرو و شيرين »، جمله متحرک ها طلبکار پديدآورنده ي خويشند:
« خبرداري که سياحان افلاک * چرا گردند، گرد مرکز خاک؟
در اين محرابگه، معبودشان کيست؟ * وزين آمد شدن، مقصودشان چيست؟
چه مي خواهند از اين محمل کشيدن؟*** چه مي جويند از اين منزل بريدن؟
چرا اين ثابت است، آن منقلب نام***که گفت اين را « بجنب » آن را « بيارام »؟
قبا بسته چون گل در تازه رويي***پرستش را کمر بستند گويي
مرا حيرت بر آن آورد صدبار * که بندم در چنين بت خانه زنّار
ولي چون کرد حيرت تيزگامي * عنايت بانگ بر زد کاي نظامي،
مشو فتنه بر اين بتها که هستند * که اين بتها، نه خود را مي پرستند
همه هستند سرگردان چون پرگار * پديد آرنده خود را طلبکار »
(نظامي، 1378، ص 5-6)
@ALTAFHIM
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 روز سوم ماه محرم؛ روز حضرت رقیه(س) دختر امام حسین(ع)
@ALTAFHIM