یا الله و یا رحمن و یا رحیم
ای کسی که هر کاری بخواهی میکنی
می خواهم کودکانه بخوانمت.
ما را دوست داری؟ آیا تا کنون کاری کردیم که از ما خوشَت بیاید؟ مثلا محبتی که از محمّدت به دل داریم. یا اشکی که به خاطر فاطمهات ریختهایم.
درد دل میکنم با تو. کسانی که به کودکان تجاوز کردند و آنها را کشتند و سالهاست خونِ زنان و کودکان را بر زمین میریزند اکنون سراغِ کودکانِ علی ع آمدند.
اگر ما را یاری کنی محمدت را خوشحال کردی، واگر رهایمان کنی، دشمنِ محمدت را خوشحال کردی. ما که قیمتی نداریم ولی بخاطر محمدت تیغ دو دمِ علی را بر فرق این فرومایگان فرود بیاور و ما را تنها نگذار که دشمن با طعنه به ما میگوید کجاست آن امامِ زمانت!
ما را رها نکن تو را بحق آن مذبوحِ در گودال رها شده...
إِلَهِي إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ عَدُوِّكَ وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي الْجَنَّهَ فَفِي ذَلِكَ سُرُورُ نَبِيِّكَ (ابوحمزه ثمالی)
خدايا اگر مرا وارد دوزخ كني اين موجب خرسندي دشمن توست، و اگر مرا به بهشت وارد نمایی اين سبب خوشحالی پيامبر توست
🆔 @Altareed
🟡فوری
در صورت قطع احتمالی نت ملی
🕌 وعده ما مساجد شهر و روستا
⏰️ از ۸ شب تا نیمه های شب
برنامه همین است تا پایان جنگ
اگر مرگ حتمی شود یک لحظه از آن درنگ نخواهد شد. چه در بستر چه در تصادف و...
قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي ضَرࣰّا وَلَا نَفۡعًا إِلَّا مَا شَآءَ ٱللَّهُۗ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌۚ إِذَا جَآءَ أَجَلُهُمۡ فَلَا يَسۡتَـٔۡخِرُونَ سَاعَةࣰ وَلَا يَسۡتَقۡدِمُونَ ٤٩یونس
بهتر آنکه جان را بفروشم به آنکه معامله با او ابدیتِ پر از آرامش را به ارمغان میآورد.
حرز امام جواد همراه داشته باشید.
🆔 @Altareed
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در منازل سازمانی یزد اسکان داشت. روزی که وارد منزل شد تصمیم گرفت کمی خانه را روبراه کند. مدتی به تغییر ساختار و نقشه ، مدتی به تغییر فضای حیاط و زیباسازی با هزینه های زیاد، مدتی نقاشی و رسیدگی به ظاهر و مدتی هم به تغییر نور دهی گذشت. یکروز صبح نامه رسید که
جناب آقای .... کارمند محترمِ.... لطفا تا هفته آتی منزل را به کارمندِ محترم .... تحویل دهید. نوبت استفادهی شما به اتمام رسید. میگفت یخ کردم.نشستم روی زمین. انقدر وقت گذاشتم . انقدر هزینه کردم. اصلا استفاده نکردم. حرکت کردم سمتِ سازمان. یعالمه دعوا که من این همه وقت گذاشتم و هزینه ....چرا الان میخواید بیرونم کنید؟ گفتند آیا هنگام تحویل نگفتیم موقتی است و بالاخره خواهی رفت؟ برگشتم خانه و نشستم حسابی گریه کردم . گفتم خدایا فهمیدم . کل دنیا موقتی است و من بجای ساختن منزل اصلی مشغول منزل موقتی بودم. حالا اگر ناگهان دستور خروج از دنیا دادی چه کنم با این دست خالی...
حالا سالهاست سر در ورودی خانه شخصیِ خودش همان عبارتِ روی نامهی سازمان را قاب کرده:
" لطفا برای تخلیه از این منزل تا هفته آتی آماده باشید. فرصت استفاده شما رو به پایان است"
مولا علی علیه السلام روحی فداه فرمود:
مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ اَلْمَوْتِ رَضِيَ مِنَ اَلدُّنْيَا بِالْكَفَافِ مَنْ قَنِعَتْ نَفْسُهُ أَعَانَتْهُ عَلَی اَلنَّزَاهَةِ وَ اَلْعَفَافِ
کسی که زیاد یاد مرگکند راضی میشود از دنیا
راضی میشود از همان مقدار کفافی که زندگیاش را کفاف بدهد.
🆔 @Altareed
987.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اینجا شهر رشت
شهر غیرت و مردانگی ، شهر عزت
ودستهایی که با تَکانه های بیاراده میلرزد
ولی حق ندارد مصروف بی ارادگی شود...
پس بخوان روضه خوان تا سینه بزنیم...
بقول محتشم کاشانی:
هر دعا و هر ثنا کز خلق،هفت اقلیم کرد
پای عزم اندر رکاب اول به گیلان شد روان
بس عجب نبوَد گر از اشجار گیلان آورند
برگها امسال سر ، بیرون به رنگ ارغوان
🆔 @Altareed
شب اراده ها
قرار شد پسر بچه تا موقع برگشت پدر که دم دمای غروب میشد اتاقش رو مرتب کنه و از پدر جایزه بگیره.
پدر برگشت و وارد اتاق شد. اتاق مرتب که نبود ، هیچ! به هم ریخته تر هم شده بود.
ولی بچه مدام باباشو بغل میکرد و دستشو میبوسید. میگفت بابا چرا خوشحال نمیشی من انقدر بوسِت میکنم؟
من که اونجا ایستاده بودم میدونستم پدر داره به این فکر میکنه که این محبتها و بوسه ها واقعی نیست. محبت زمانی خودشو نشون میده که حرفِ بابا رو گوش داده باشی.
به خودم که نگاه کردم.دیدم خدا وظیفه هایی برای من معین کرده. از اکثر این وظایف فرار کردم. بخاطر تنبلی ، بخاطر رفاه طلبیِ کاذب، بخاطرِ عدمِ شناختِ درستِ دنیای بعدی! ولی انتظار دارم خدا از من خوشش اومده باشه! تصور میکنم یکی از بندگانِ خوبش هستم.
انتظار دارم خدا قبول کنه که من دوسِش دارم .
مثلا میدونم خدا از نماز اول وقت خوشش میاد ولی انجام نمیدم . میدونم خدا از غیبت کردن بدش میاد ولی یه توجیه پیدا میکنم و انجام میدم.
وای ! در تمام این سالها با اعمالم نشون دادم که خدا رو دوست ندارم!
خدایا میخوام ذلیلانه بیام به درگاهت. دیگه نمیخوام توجیه کنم. میخوام کاری که تو دوست داری رو انجام بدم.
ببخشید که خیلی دیر دارممیگم ولی میگم:
دیگه من مهم نیستم! تو مهمی
هرچی تو بگی. هرچی تو بخوای
از همین امشب
از همین الان
🆔 @Altareed
قربانی
داشت تلویزیون میدید. یه قهرمان رو نشون میداد که در مسابقات فلان ورزش اول شده بود. پسرک که خوشش اومده بود گفت منم می تونم مثل این بشم. گفتم راست میگی میتونی.
خواهرش گفت واقعا میتونه؟ گفتم آره عزیزم. واقعا میتونه.
در انتهای برنامه بعد از تقسیم مدال، مستندِ همین ورزشکار و تلاشهاش رو گذاشت. بیداری ها ، تمرینات، سفرها، دوری از رفقا و شب نشینیها و...
پسر توانای ما اینا رو که دید گفت نمیخوام. گفتم پس نمیتونی!
سخت ترین مرحله هر تصمیم خواستنِ واقعی و حقیقیست . تواناییها در خدمتِ خواستنهاست.
گفتم برای موفقیت باید قربانی کنی. برخی از لذتها رو. برخی از خواهشها رو. و در اصل راحتی و بی مسئولیتی رو
ما برای خریدِ خودرو پول رو قربانی میکنیم.
برای بدست آوردن پول ، استراحت و خواب رو قربانی میکنیم.
این سخن من نیست برای همین بیپرده میگم
امشب برای بدست آوردن خدا در طول زندگی باید قربانی آورده باشیم. باید قربانی کنیم.
مرغ و کبوتر نه! یکی از دوست داشتنیهات که قایمش کردی و خدا دوستش نداره.
میخوای؟ اگه بخوای میتونی.
به کدوم گناه عادت داری؟
بیا امشب قربانیش کن.
جلوی خدا ذبحش کن!
اگه قربانی آوردی پس تو در گفتارت مبنی بر دوست داشتن خدا راست میگی.
حالا که راست میگی
حاجت بطلب که وارد بیت الله شدی
🆔 @Altareed
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آزردن همسر
یکی از شاگردان شیخ رجبعلی خیاط نقل کرد که یک روز با شیخ در منزل آقای رادمنش بودیم. من به ایشان گفتم پدرم تقریباً سال ۱۳۵۲ قمری فوت کرده میخواهم ببینم در چه حالی است؟
فرمود: «یک حمد بخوانید.» سپس توجهی نمود و قدری مکث کرد و گفت: «نمیگذارند بیاید. گرفتار زنش است» گفتم: «اگر ممکن است با خانمش صحبت کنید.» فرمود «نامادری ات آمد.»
(او زنی اهل روستا بود که پدرم پس از ازدواج با او چند همسر دیگر نیز اختیار کرده بود. او تا پایان عمر با پدرم در متارکه بود وقتی پدرم از این در می آمد، او از در دیگر خارج میشد.)
به شیخ گفتم: «از او بپرسید چه باید بکنم تا از پدرم راضی شود؟» پاسخ داد: «چند شکم گرسنه را سیر کند.»
گفتم: «چند نفر ؟» پاسخ داد: «یکصد نفر.» گفتم: این تعداد را نمیتوانم نهایتاً تا چهل نفر پایین آمد.
پس از پذیرفتن من شیخ گفت: «صدای پدرت بلند شد. به محض این که آن زن راضی شد پدرت را آزاد کردند و میگوید به این پسرم بگو چرا تو رفتی و دو زن گرفتی؟ ببین من به چه بلایی گرفتارم!!»
.
.
یکی دیگر از دوستان شیخ میگوید که از او پرسیدم: «پدرم در برزخ وضعش چگونه است؟»
فرمود: «او گرفتار مادرت است.»
دیدم درست می گوید .پدرم همسر دیگری اختیار کرده بود و مادرم از این بابت ناراضی بود .رفتم و مادرم را راضی کردم.
سفر دیگری که خدمت جناب شیخ رسیدم به محض وارد شدنم ایشان فرمود چه قدر خوب است انسان بین دو نفر آشتی بدهد. پدرت راحت شده.
[کیمیای محبت ص ۱۲۲]
@altareed