eitaa logo
الطرید
29.2هزار دنبال‌کننده
3 عکس
26 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
256K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادرش از پله افتاده بود و پاهاش ورم کرده بود.دخترش تا صدای داد مادر رو شنیدخودشو رسوند بهش. فهمید چی شده. رفت توی پارکینگ و مادر رو بزحمت سوار ماشین کرد و در پارکینگ رو باز کرد که.... داخل کوچه روضه بود.یه ماشین دقیقا جلوی در پارکینگ پارک کرده بود. هرچقدر تلاش کرد صاحب خودرو پیدا نشد. مجبور شدند تاکسی بگیرن. رفتند بیمارستان و پا رو گچ گرفتند و برگشتند . هنوز ماشین جلوی در بود. ایستاد تا راننده بیاد. یه آدم مشکی پوش و به اصطلاح ظاهر هیئتی. دختر مدارک پزشکی رو نشونش داد و گفت به اربابت حسین گفتم: من از این عزادارت راضی نیستم! اگه برات مهمه خود دانی و آقات! در و بست و رفت... مرد خشکش زد! در زد زنگ زد ... دوباره و دوباره همه رفتند و کوچه خالی شد و در باز نشد. مرد پشیمون هنوز ایستاده بود. گفت تو رو به همون مادرت بیا منو ببخش من امشب هرکاری کردم اشکم جاری نشد. گیر تو بودم. بیا منو آزاد کن. یهو صدای عصا زدن اومد...مادر با پای شکسته در روباز کرد و گفت : حلالین اولسون. گل بیر آز سو ایچ تا لیوان آبو دید زد زیر گریه و به اندازه روضه عصر عاشورا گریه کرد. میگفت اگه میخوای فقط گیر حسین باشی باید گیر هیچکس نباشی گیر چشم ناپاک گیر زبون بد گیر بی ادبی و بی احترامی گیر حسین باش... و اگه گیر حسین شدی گیر‌های دیگه‌ت خودش رفع میشه @Altareed
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شب سوم ... گر دخترکی پیش پدر ناز کند گره کرب و بلای همه را باز کند... بیاد شهدای میناب بیاد همه دخترکان یتیم همه کسانی که پدر بالا سرشون نبود و بزرگ شدند همه دختران شهدا شب توسل به نازدانه اباعبدالله برای تمامی مشکلات توسل کنید و نذر کنید برای حضرت رقیه سلام الله لطفا به همه اعضای این کانال دعا کنید که همه‌مون رو اباعبدالله بحق دخترش بپذیره @Altareed
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانمش چند روزی بود رفته بود خونه پدرش. به اصطلاح قهر کرده بود. بعد دو روز خواهر شوهر اومده بود دلجویی ولی فایده نکرد. پدرشوهر اومد فایده نکرد. تو تنهاییش نشسته بود که خواهر خودش در اتاقو باز کرد و گفت : چند روزه زیر نظرمی. هر پیامکی میاد سریع باز میکنی و دوباره گوشی رو پرت میکنی آخه چِته؟ یهو زد زیر گریه و گفت اینهمه آدم اومدن واسه آشتی کنون. اگه خودش یبار پیام میداد که دوسِت دارم بهتر از هزار تا نماینده بود. یعنی اینهمه سال باهم بودن حق من نیست این توقع رو داشته باشم که حتی اگه اشتباه هم میکنم ولم نکنه؟ نذاره تنها بمونم؟ بعدش سرشو انداخت پایین و گفت: راستشو بخوای اصلا هیچیم نیس فقط میخوام خودش آرومم کنه.تازه قول میدم زودِ زود آروم بشم. دردم از یار است و درمان نیز هم... اگه آقایی پیشدستی کنه و دل همسرشو بدست بیاره داره به این آیه عمل می‌کنه👇 فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» هرکه عفو کند و صلح و آشتی برقرار سازد پاداشش با خداست. سوره شوری آیه ۴۰ معطلش نکن برو آرومش کن که این خودِ خودِ مردونگیه @Altareed
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حمید از اول دهه مدام می‌گفت دعا کن من حاجتم روا بشه. دیشب توی روضه کنار هم نشسته بودیم. سخنران یه حرفی زد که دیدم بدجور نفسش گرفت. هی آه می کشید. زد روی زانوی من و گفت گرفتم، حاجتمو گرفتم. تا آخر جلسه فقط میزد رو دستش. شعله ور بود از درون. جلسه تموم شد. اومدیم بیرون که برگردیم ،موتور رو روشن کردم دیدم سوار نمیشه.برگشتم دیدم داره پیاده میره. گفتم بیا بریم گفت نه تو برو میخوام تنها باشم. اصرار کردم چی شده؟ گفت تو منو میشناسی من سالهاس در خونه امام حسینم امسال بهش گفتم چرا انقد من درجا میزنم مگه من نوکرت نیسم؟ یجوری بفهمون گیرم کجاس اگه دوستم داری و ولم نکردی. ۷ شبه زار میزنم و همینو میخوام . امشب گفتم با همین سخنران امشب بامن حرف بزن که دردم چیه؟ اگه نگی تاسوعا و عاشورا نمیام روضه‌ت. امام امشب بامن حرف زد.حالا برو بذار تنها باشم میخوام خودمو ادب کنم... میخوام دل حسین ع رو بدست بیارم حرف سخنران در فیلم... @Altareed
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روی جدول‌های دم هیئت نشسته بود. گاهی برخی افراد ازش آدرس قسمت مردانه یا زنانه رو میپرسیدن، برخی هم آدرس سرویس بهداشتی و... همه رو درست جواب میداد. فقط جواب هر کسی رو میخواست بده دستشو میذاشت جلو دهنش و یکمی هم جواب دادنش طول میکشید. رفتم نزدیکش که بگم شما بفرما داخل اینجا نشین.ما هسیم خودمون. دستشو گذاشت جلو دهنش و گفت: نِنِنِمیخوام مجلس آآآقام کثیف شه. مَمَمَمن آلوده‌م ، مشروب خوردم وَوَوَوَلی اومدم دَدَدَم روضه‌ش فَفَفَقط بشینم. شِشِشِنیدم خِخِخِیلیا شب عاعاعاعاشششورا ولش کردن. اومدم بِبِبِبِگم من که به کاکاکارت نمیام. وَوَوَوَلی وِوِلِت نمیکنم. تو هم وِوِلم نَنَکن.خُخُخُدا رو چِچِه دیدی مَمَشتی .حسینه دیگه .شاید مَمَمَنو خَخَخَرید. اینو گفت و زد زیر گریه... @Altareed
سلام ببخشید میتونیم مطالب کانال را بدون ذکر منبع فوروارد کنیم؟ سلام و نور چون سوال خیلیاست اینجا قرار دادم. لطفا این کار رو نکنید. انتشار فقط با ذکر منبع بلامانع است. ممنونم. ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ این مطالب از خودتونه یا از جایی بر میدارید؟ بهیچوجه ازجایی بر نمیدارم ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ الطرید یعنی چه؟ یعنی رانده شده و از القاب مولانا مهدی عج است. @Altareed
ببخشید فوروارد کردن ایرادی داره؟ یعنی من با ذکر منبع اصلی مطالب رو برای دیگران نشر میدادم. اشکالی داره؟ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ به این صورت که گفتید مانعی نداره. اگه با ذکر منبع باشه اشکالی نداره. @Altareed
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلیا الان پای رسانه دلشون گرفته، بنا به هر دلیلی نتونستن بیان. ولی دلشون اینجاست. شمام در این قدم‌ها سهیم هستید... امیرالمومنین (ع) در جنگ جمل وقتی یکی از اصحاب حضرت که در جنگ شرکت داشت، گفت: دوست داشتم برادرم در اینجا بود و می‌دید چگونه خداوند شما را بر دشمن پیروز نمود. او نیز خوشحال می‌شد و به اجر و پاداش نایل می‌گشت. امام علیه‌السلام فرمود: آیا قلب و فکر برادرت با ما بود؟ گفت: آری! امام علیه‌السلام فرمود: بنابراین او نیز در این جنگ همراه ما بوده است.آنگاه افزود: نه تنها ایشان بلکه آنها که در صلب پدران و در رحم مادرانشان هستند، اگر در این نبرد با ما هم فکر و هم عقیده باشند، همگی با ما هستند (بحار: ج 32 ص245) @Altareed
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از عیادت مریض بر‌میگشتم. گوشه حیاط بیمارستان کنار شمشادها جایی که زیاد پیدا نبود یه صدای ناله‌ی مردونه میومد. رفتم کنارش. اشاره کرد برگرد! یعنی میخوام تنها باشم. دیدم نمیتونم یه مرد رو با این گریه‌ی حزین رها کنم. رفتم یه لیوان آب آوردم و برگشتم پیشش. دوباره با گوشه چشم نگام کرد و گفت: تموم شد... حرف نزدم . فقط نشستم کنارش. شاید حدود ۴۰ بار گفت : تموم شد... و هربار گریه میکرد. از کنارش روی زمین یه دسته گل که دیگه لِه شده بود نشونم داد و گفت: اولین باره که براش گُل خریدم. ولی تموم شد... و دوباره گریه... تصمیم گرفته بودم امروز دستشو بگیرم و بگم دوسِت دارم. ولی تموم شد... 😭 میخواستم امروز بهش بگم ممنونم که هر روز غذا پختی برامون و من هیچوقت تشکر نکردم ولی تموم شد...😭 میخواستم بگم ببخشید که خونه‌ی خوبی برای تو نداشتم ولی تموم شد...😭 ببخشید که گریه میکردی گاهی ولی من آرومت نکردم ولی تمووووووم شد😭 یهو سرش و گرفت بالا تا گلوش پر از صدا بشه و سر خودش داد کشید و گفت ببخشید که چند روز پیش بخاطر یه غذا سوختن زدمت میخواستم از دلت در بیارم ولی تموم شد😭 بعد با یدست یقه منو گرفت و گفت نذار تموم شه مامردا وقتی بخودمون میایم که دیگه تموم شده... پاشو برو تو نذار تموم شه مال من تموم شُُُ‌د...😭😭😭 نذار تموم شه... @Altareed
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد ۲۰ سال زندگی تصمیم جدی گرفته بود زنش رو طلاق بده! نمیدونم برخی می‌گفتند دلش رفته سراغ یکی دیگه! بهش گفتم چی شده که الان یهو فهمیدی بدردت نمیخوره؟ خیلی حرف زد و خیلی گوش دادم! یهو حرفو عوض کردم. گفتم اون توپ که داخل شیشه گذاشتی توی دکور چیه؟ گفت اولین توپی‌ هست که خریدم و سال‌ها با من بوده توی زیرزمین پدرم پیداش کردم. تمیزش کردم و گذاشتمش کنارم. گفتم آخه اینکه کهنه است ، خیلی خط و خش داره از بین رفته! گفت نو بود. من کهنه اش کردم. من خط خطیش کردم حالا بندازمش دور؟ از جام بلند شدم رفتم نزدیک توپ. همینطور که دست میکشیدم به شیشه محافظ توپ گفتم: همسرت جوون بود. شاداب بود. امیدوار بود. خوش بر و رو بود. از همه مهمتر به تو اعتماد داشت که خونه پدرشو بخاطر تو ترک کرد! پای تو پیرشد. چین و چروکش پای تو بود. ناراحتی‌هاش تو خونه‌ی تو بود! برات بچه آورد و خودش ذره ذره آب شد...حالا چطور میتونی بگی نمیخوامش؟؟؟ حالا که وقت محافظتش شده نمیخوای؟ وقتی دیدم گریه‌ش گرفت از خونه‌ش زدم بیرون.هنوز کفشمو نپوشیده بودم که درو باز کرد و گفت احمدرضا من بیغیرت نیسم میرم دنبالش... @Altareed
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دو تَرکه روی موتور نشسته بودیم و داشتیم از هیئت برمی‌گشتیم. همین‌طور که عقب نشسته بود، سرشو نزدیک گوش من کرد که صداش برسه و گفت: «دیدی امشب حاج‌آقا چی گفت؟ اگه واقعاً کار واسه امام حسین انقد اجر داره، چرا من که این‌طوری براش سر و دست می‌شکنم خوابشو ندیدم؟ یا حداقل یه حالِ خوب ندارم؟ از دست خودم راضی نیستم.» یواش گفتم: «حتماً کارات به دستش نرسیده!» با تعجب گفت: «چی‌ی‌ی؟ اون ناظر به کل عالمه! نرسیده چیه؟» من دیگه سکوت کردم ولی خیلی دردِ‌دل کرد تا رسیدیم درِ خونشون. پیاده‌اش کردم و رفتم. سرِ کوچه نرسیده موتور خاموش شد! برگشتم دوباره درِ خونش. صدای داد و فریادش می‌ومد! داشت عربده می‌کشید که چرا اینا اینجاست، چرا اونا ریخته، چرا فلان... زنش اومد جواب بده، داد زد: «خ‌ف‌... شو!» و از این حرفا... زنگ زدم رو گوشیش که بیاد بیرون. خیلی کار کرد موتورو درست کنه نشد، آخرشم یه‌جای دستش بُرید. موتورو گذاشتم خونشون که تاکسی بگیرم. در همین حین گفتم: «میشه یه لیوان آب خنک بیاری؟» رفت آورد. تا اومد بده به من، یه چیکه خونِ دستش افتاد توی آب! گفتم: «خیلی زحمت کشیدی آب آوردی. منم ناظر بودم، ولی به هدف نرسید! کثیفش کردی! قابلیت آشامیدن نداره، بریزش دور. زحمتت هدر رفت!» مچ دستشو گرفتم: «وحید؟ زحمات تو به امام نمی‌رسه! کثیفش می‌کنی! قابلیت عرضه به امام رو نداره! امامی ک میگی ناظر به کل عالمه، نمی‌بینه تو داخل منزل بی‌احترامی می‌کنی به خانواده‌ت؟ یه بدخلقی با زن و بچه‌ت، تموم زحماتت رو هدر میده! برو زن و بچه‌تو بخندون، راضیشون کن، بعدش از داخل منزلت سلام بده به امام؛ ببین چه غوغایی میشه دلت!» @Altareed