eitaa logo
الطرید
29.3هزار دنبال‌کننده
3 عکس
26 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روی جدول‌های دم هیئت نشسته بود. گاهی برخی افراد ازش آدرس قسمت مردانه یا زنانه رو میپرسیدن، برخی هم آدرس سرویس بهداشتی و... همه رو درست جواب میداد. فقط جواب هر کسی رو میخواست بده دستشو میذاشت جلو دهنش و یکمی هم جواب دادنش طول میکشید. رفتم نزدیکش که بگم شما بفرما داخل اینجا نشین.ما هسیم خودمون. دستشو گذاشت جلو دهنش و گفت: نِنِنِمیخوام مجلس آآآقام کثیف شه. مَمَمَمن آلوده‌م ، مشروب خوردم وَوَوَوَلی اومدم دَدَدَم روضه‌ش فَفَفَقط بشینم. شِشِشِنیدم خِخِخِیلیا شب عاعاعاعاشششورا ولش کردن. اومدم بِبِبِبِگم من که به کاکاکارت نمیام. وَوَوَوَلی وِوِلِت نمیکنم. تو هم وِوِلم نَنَکن.خُخُخُدا رو چِچِه دیدی مَمَشتی .حسینه دیگه .شاید مَمَمَنو خَخَخَرید. اینو گفت و زد زیر گریه... @Altareed
سلام ببخشید میتونیم مطالب کانال را بدون ذکر منبع فوروارد کنیم؟ سلام و نور چون سوال خیلیاست اینجا قرار دادم. لطفا این کار رو نکنید. انتشار فقط با ذکر منبع بلامانع است. ممنونم. ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ این مطالب از خودتونه یا از جایی بر میدارید؟ بهیچوجه ازجایی بر نمیدارم ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ الطرید یعنی چه؟ یعنی رانده شده و از القاب مولانا مهدی عج است. @Altareed
ببخشید فوروارد کردن ایرادی داره؟ یعنی من با ذکر منبع اصلی مطالب رو برای دیگران نشر میدادم. اشکالی داره؟ ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ به این صورت که گفتید مانعی نداره. اگه با ذکر منبع باشه اشکالی نداره. @Altareed
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خیلیا الان پای رسانه دلشون گرفته، بنا به هر دلیلی نتونستن بیان. ولی دلشون اینجاست. شمام در این قدم‌ها سهیم هستید... امیرالمومنین (ع) در جنگ جمل وقتی یکی از اصحاب حضرت که در جنگ شرکت داشت، گفت: دوست داشتم برادرم در اینجا بود و می‌دید چگونه خداوند شما را بر دشمن پیروز نمود. او نیز خوشحال می‌شد و به اجر و پاداش نایل می‌گشت. امام علیه‌السلام فرمود: آیا قلب و فکر برادرت با ما بود؟ گفت: آری! امام علیه‌السلام فرمود: بنابراین او نیز در این جنگ همراه ما بوده است.آنگاه افزود: نه تنها ایشان بلکه آنها که در صلب پدران و در رحم مادرانشان هستند، اگر در این نبرد با ما هم فکر و هم عقیده باشند، همگی با ما هستند (بحار: ج 32 ص245) @Altareed
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از عیادت مریض بر‌میگشتم. گوشه حیاط بیمارستان کنار شمشادها جایی که زیاد پیدا نبود یه صدای ناله‌ی مردونه میومد. رفتم کنارش. اشاره کرد برگرد! یعنی میخوام تنها باشم. دیدم نمیتونم یه مرد رو با این گریه‌ی حزین رها کنم. رفتم یه لیوان آب آوردم و برگشتم پیشش. دوباره با گوشه چشم نگام کرد و گفت: تموم شد... حرف نزدم . فقط نشستم کنارش. شاید حدود ۴۰ بار گفت : تموم شد... و هربار گریه میکرد. از کنارش روی زمین یه دسته گل که دیگه لِه شده بود نشونم داد و گفت: اولین باره که براش گُل خریدم. ولی تموم شد... و دوباره گریه... تصمیم گرفته بودم امروز دستشو بگیرم و بگم دوسِت دارم. ولی تموم شد... 😭 میخواستم امروز بهش بگم ممنونم که هر روز غذا پختی برامون و من هیچوقت تشکر نکردم ولی تموم شد...😭 میخواستم بگم ببخشید که خونه‌ی خوبی برای تو نداشتم ولی تموم شد...😭 ببخشید که گریه میکردی گاهی ولی من آرومت نکردم ولی تمووووووم شد😭 یهو سرش و گرفت بالا تا گلوش پر از صدا بشه و سر خودش داد کشید و گفت ببخشید که چند روز پیش بخاطر یه غذا سوختن زدمت میخواستم از دلت در بیارم ولی تموم شد😭 بعد با یدست یقه منو گرفت و گفت نذار تموم شه مامردا وقتی بخودمون میایم که دیگه تموم شده... پاشو برو تو نذار تموم شه مال من تموم شُُُ‌د...😭😭😭 نذار تموم شه... @Altareed
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد ۲۰ سال زندگی تصمیم جدی گرفته بود زنش رو طلاق بده! نمیدونم برخی می‌گفتند دلش رفته سراغ یکی دیگه! بهش گفتم چی شده که الان یهو فهمیدی بدردت نمیخوره؟ خیلی حرف زد و خیلی گوش دادم! یهو حرفو عوض کردم. گفتم اون توپ که داخل شیشه گذاشتی توی دکور چیه؟ گفت اولین توپی‌ هست که خریدم و سال‌ها با من بوده توی زیرزمین پدرم پیداش کردم. تمیزش کردم و گذاشتمش کنارم. گفتم آخه اینکه کهنه است ، خیلی خط و خش داره از بین رفته! گفت نو بود. من کهنه اش کردم. من خط خطیش کردم حالا بندازمش دور؟ از جام بلند شدم رفتم نزدیک توپ. همینطور که دست میکشیدم به شیشه محافظ توپ گفتم: همسرت جوون بود. شاداب بود. امیدوار بود. خوش بر و رو بود. از همه مهمتر به تو اعتماد داشت که خونه پدرشو بخاطر تو ترک کرد! پای تو پیرشد. چین و چروکش پای تو بود. ناراحتی‌هاش تو خونه‌ی تو بود! برات بچه آورد و خودش ذره ذره آب شد...حالا چطور میتونی بگی نمیخوامش؟؟؟ حالا که وقت محافظتش شده نمیخوای؟ وقتی دیدم گریه‌ش گرفت از خونه‌ش زدم بیرون.هنوز کفشمو نپوشیده بودم که درو باز کرد و گفت احمدرضا من بیغیرت نیسم میرم دنبالش... @Altareed
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دو تَرکه روی موتور نشسته بودیم و داشتیم از هیئت برمی‌گشتیم. همین‌طور که عقب نشسته بود، سرشو نزدیک گوش من کرد که صداش برسه و گفت: «دیدی امشب حاج‌آقا چی گفت؟ اگه واقعاً کار واسه امام حسین انقد اجر داره، چرا من که این‌طوری براش سر و دست می‌شکنم خوابشو ندیدم؟ یا حداقل یه حالِ خوب ندارم؟ از دست خودم راضی نیستم.» یواش گفتم: «حتماً کارات به دستش نرسیده!» با تعجب گفت: «چی‌ی‌ی؟ اون ناظر به کل عالمه! نرسیده چیه؟» من دیگه سکوت کردم ولی خیلی دردِ‌دل کرد تا رسیدیم درِ خونشون. پیاده‌اش کردم و رفتم. سرِ کوچه نرسیده موتور خاموش شد! برگشتم دوباره درِ خونش. صدای داد و فریادش می‌ومد! داشت عربده می‌کشید که چرا اینا اینجاست، چرا اونا ریخته، چرا فلان... زنش اومد جواب بده، داد زد: «خ‌ف‌... شو!» و از این حرفا... زنگ زدم رو گوشیش که بیاد بیرون. خیلی کار کرد موتورو درست کنه نشد، آخرشم یه‌جای دستش بُرید. موتورو گذاشتم خونشون که تاکسی بگیرم. در همین حین گفتم: «میشه یه لیوان آب خنک بیاری؟» رفت آورد. تا اومد بده به من، یه چیکه خونِ دستش افتاد توی آب! گفتم: «خیلی زحمت کشیدی آب آوردی. منم ناظر بودم، ولی به هدف نرسید! کثیفش کردی! قابلیت آشامیدن نداره، بریزش دور. زحمتت هدر رفت!» مچ دستشو گرفتم: «وحید؟ زحمات تو به امام نمی‌رسه! کثیفش می‌کنی! قابلیت عرضه به امام رو نداره! امامی ک میگی ناظر به کل عالمه، نمی‌بینه تو داخل منزل بی‌احترامی می‌کنی به خانواده‌ت؟ یه بدخلقی با زن و بچه‌ت، تموم زحماتت رو هدر میده! برو زن و بچه‌تو بخندون، راضیشون کن، بعدش از داخل منزلت سلام بده به امام؛ ببین چه غوغایی میشه دلت!» @Altareed
472.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادته با ذوق از تو حرف می‌زد؟ یادته تو همه‌ی شوق و اشتیاقش بودی؟ یادته چقدر با بی‌پولی‌هات ساخت؟ یادته چقدر رو پاهاش وایساد و برات غذا درست کرد، دستاش سوخت ولی باز با شوق به چشات زل زد ببینه دست‌پختشو دوست داری یا نه؟ یادته آخرین بار امن‌ترین مکان زندگی‌شو، یعنی خونه‌ی پدرشو ترک کرد تا کنار تو باشه؟ حالا تو کجایی؟ چقدر توی تنهایی‌هات مرد بودی و حتی به یک نگاه نفروختیش؟ اگه خطایی کردی دلخوش نباش که نمی‌فهمه! فهمیده! گریه‌های یواشکی‌ش رو ندیدی؟ شکستن‌هاش رو ندیدی؟ احساس می‌کنه تو تموم محبت‌هاش رو با یک نگاه هرز عوض کردی! از خودت بپرس آخه مَرد! مردونگیت کجاست؟ خدا تو رو لایق دونست که اونو داد دستِ تو سرپرستش باشی! این بود آقایی؟ این بود تموم مردونگی؟ صداتو برا کسی کلفت می‌کنی که با صدای یه در به هم خوردن گریه‌ش می‌گیره؟ خیلیا قلدری و خیانت کردن و آخرش مُردن! تو تا زنده‌ای راهتو از اونا جدا کن. تنهاش نذار... فقط همین برات می‌مونه. قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ» ترجمه: «به مردان مؤمن بگو چشمان خود را (از نگاه به نامحرم) فرو گیرند و پاکدامنی ورزند؛ این برای آن‌ها پاکیزه‌تر است. قطعاً خدا به آنچه می‌کنند آگاه است.» (سوره نور، آیه ۳۰) @Altareed
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اغلب اوقات انتظار داریم دیگران ما رو درک کنند و بفهمن که ما چقدر داریم تلاش میکنیم و چقدر داریم برای زندگی میجنگیم. تصورمون اینه که بیشترین بار زندگی روی دوش ماست و اونی که تقریبا فقط داره لذت میبره، طرف مقابله! استپ! اگه الان اونم همین فکر رو بکنه چی؟ حق نداره فکر کنه؟ اگه بگی نه، که از سر جهل گفتی! اون هیچوقت نمیتونه بگه درونش چی میگذره؛ همونطور که تو تا حالا نتونستی بگی.پس نمیدونی اون الان چقدر داره میجنگه! اگه زحمتی میکشی، اگه دردی میکشی، برای ادامه زندگی منت نذار. چه بسا درد همسرت برای بقا بیشتر از تو باشه. وقتی پس از مرگ با خدا روبرو شدی، به خدای خودت بگو: «من از وقتی فهمیدم، دیگه فقط بخاطر تو کار کردم؛ تو که میدونی چه کارهایی کردم؟» بیا و از الان اعمالت رو به کسی بفروش که به بالاترین قیمت میخره و راضیت میکنه. قبل از اینکه پنبه بذارن توی دهن و دماغمون و بگن: «اسمع... افهم...»، وقت داریم. برو بازم خوبی کن. بازم بخند. بازم ببخش. بازم زحمت بکش و سرتو رو به آسمون بگیر و بگو: «همش مال تو...» طرف حسابت اگه خداست، خوشبحالت! «إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا» سوره انسان آیه ۹ ما فقط برای خشنودی خدا به شما غذا می‌دهیم و از شما هیچ پاداش و تشکری نمی‌خواهیم. @Altareed
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به سینه‌ش میکوبید و گریه میکرد و مدام داخل جوی کنار جدول رو میگشت. گاهی چیزی پیدا میکرد و می‌بوسید و مینداخت داخل نایلون. دوباره گریه و دوباره جستجو! علی که از داخل ماشین داشت نگاه میکرد، پیاده شد و گفت: «خانم، ببخشید! چیزی گم کردید؟ کمکتون کنم پیدا بشه؟» داد زد: «نیا داخل (جوی). نمیخوام انجیرا زیرپات له بشن!» علی که میدونست منم شنیدم، نگام کرد. دستشو آورد بالا و انگشتاشو تو هوا پیچ داد که: «چی میگه این؟ حالش خوبه؟ انجیر؟ گریه؟» خانم که فهمید ما تعجب کردیم، رفت نشست کنار جدول و زد زیرگریه. گفت: «این قرمزی‌های جدول، خون سر شوهرمه! پریروز اینجا تصادف کرد و برای همیشه از پیشم رفت! اون روز من الکی باهاش بحث کردم. الکی جوابشو ندادم. الکی دلخوری کردم! با ناراحتی از خونه رفت بیرون. خداحافظی کرد، جوابشو ندادم! یک ساعت بعد زنگ زد، با ذوق گفت: "انجیر که دوست داری پیدا کردم، بیا ایتا ببین همینه؟" گفتم: "من انجیر نمیخوام!"» (گریه‌ی شدید). «حالا روم نمیشه پیامشو سین کنم! دیگه به چه دردی میخوره سین کنم؟ قربون ذوقت بشم، آره، همینه که میخواستم.» (گریه). «وقتی تصادف کرد نایلون انجیرا پاره شده، ریخته اینجا. چرا به موقع ذوق نکردم...؟ چرا فکر کردم وقت هست...؟» تا حالا شده با خودمون بگیم: «برای دعوا و دلخوری بعدا هم وقت هست؟» یا همیشه میگیم: «الان وقت خوب بودن نیست؟» آدمها با جواب به این پرسش دو دسته میشن، و دو عاقبت متفاوت دارن... @Altareed
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر از این شب جمعه ها اومد و رفت و من به اندازه‌ی یک استغفار بهره نگرفتم! خوبات کمیل خوندن و گریه کردن و آدم شدند. خوبات منتظرن نیمه شب بشه بیان در خونتو بزنن! اما خدایا من هیچی نشدم. گاهی خواستم خوب بشم ولی نشد... میدونم به درد بخور نیستم ولی اینو بدون من دوسِت دارم دیگه من با اینهمه گناه بدرد کسی نمیخورم. بیا و ضرر کن و یه جنس بد هم بخر! اگه واقعا هیچ راهی نداره و نمیخوای نگام کنی پس بالحسینِ بالحسینِ بالحسین @Altareed