5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بعد ۲۰ سال زندگی تصمیم جدی گرفته بود زنش رو طلاق بده! نمیدونم برخی میگفتند دلش رفته سراغ یکی دیگه!
بهش گفتم چی شده که الان یهو فهمیدی بدردت نمیخوره؟ خیلی حرف زد و خیلی گوش دادم! یهو حرفو عوض کردم. گفتم اون توپ که داخل شیشه گذاشتی توی دکور چیه؟ گفت اولین توپی هست که خریدم و سالها با من بوده توی زیرزمین پدرم پیداش کردم. تمیزش کردم و گذاشتمش کنارم. گفتم آخه اینکه کهنه است ، خیلی خط و خش داره از بین رفته! گفت نو بود. من کهنه اش کردم. من خط خطیش کردم حالا بندازمش دور؟ از جام بلند شدم رفتم نزدیک توپ. همینطور که دست میکشیدم به شیشه محافظ توپ گفتم:
همسرت جوون بود. شاداب بود. امیدوار بود. خوش بر و رو بود. از همه مهمتر به تو اعتماد داشت که خونه پدرشو بخاطر تو ترک کرد! پای تو پیرشد. چین و چروکش پای تو بود. ناراحتیهاش تو خونهی تو بود! برات بچه آورد و خودش ذره ذره آب شد...حالا چطور میتونی بگی نمیخوامش؟؟؟ حالا که وقت محافظتش شده نمیخوای؟ وقتی دیدم گریهش گرفت از خونهش زدم بیرون.هنوز کفشمو نپوشیده بودم که درو باز کرد و گفت احمدرضا من بیغیرت نیسم میرم دنبالش...
@Altareed
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دو تَرکه روی موتور نشسته بودیم و داشتیم از هیئت برمیگشتیم. همینطور که عقب نشسته بود، سرشو نزدیک گوش من کرد که صداش برسه و گفت: «دیدی امشب حاجآقا چی گفت؟ اگه واقعاً کار واسه امام حسین انقد اجر داره، چرا من که اینطوری براش سر و دست میشکنم خوابشو ندیدم؟ یا حداقل یه حالِ خوب ندارم؟ از دست خودم راضی نیستم.» یواش گفتم: «حتماً کارات به دستش نرسیده!»
با تعجب گفت: «چییی؟ اون ناظر به کل عالمه! نرسیده چیه؟»
من دیگه سکوت کردم ولی خیلی دردِدل کرد تا رسیدیم درِ خونشون. پیادهاش کردم و رفتم. سرِ کوچه نرسیده موتور خاموش شد! برگشتم دوباره درِ خونش. صدای داد و فریادش میومد! داشت عربده میکشید که چرا اینا اینجاست، چرا اونا ریخته، چرا فلان... زنش اومد جواب بده، داد زد: «خف... شو!» و از این حرفا...
زنگ زدم رو گوشیش که بیاد بیرون. خیلی کار کرد موتورو درست کنه نشد، آخرشم یهجای دستش بُرید. موتورو گذاشتم خونشون که تاکسی بگیرم. در همین حین گفتم: «میشه یه لیوان آب خنک بیاری؟» رفت آورد. تا اومد بده به من، یه چیکه خونِ دستش افتاد توی آب!
گفتم: «خیلی زحمت کشیدی آب آوردی. منم ناظر بودم، ولی به هدف نرسید! کثیفش کردی! قابلیت آشامیدن نداره، بریزش دور. زحمتت هدر رفت!» مچ دستشو گرفتم: «وحید؟ زحمات تو به امام نمیرسه! کثیفش میکنی! قابلیت عرضه به امام رو نداره! امامی ک میگی ناظر به کل عالمه، نمیبینه تو داخل منزل بیاحترامی میکنی به خانوادهت؟ یه بدخلقی با زن و بچهت، تموم زحماتت رو هدر میده! برو زن و بچهتو بخندون، راضیشون کن، بعدش از داخل منزلت سلام بده به امام؛ ببین چه غوغایی میشه دلت!»
@Altareed
472.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یادته با ذوق از تو حرف میزد؟ یادته تو همهی شوق و اشتیاقش بودی؟ یادته چقدر با بیپولیهات ساخت؟
یادته چقدر رو پاهاش وایساد و برات غذا درست کرد، دستاش سوخت ولی باز با شوق به چشات زل زد ببینه دستپختشو دوست داری یا نه؟
یادته آخرین بار امنترین مکان زندگیشو، یعنی خونهی پدرشو ترک کرد تا کنار تو باشه؟
حالا تو کجایی؟ چقدر توی تنهاییهات مرد بودی و حتی به یک نگاه نفروختیش؟
اگه خطایی کردی دلخوش نباش که نمیفهمه! فهمیده!
گریههای یواشکیش رو ندیدی؟
شکستنهاش رو ندیدی؟
احساس میکنه تو تموم محبتهاش رو با یک نگاه هرز عوض کردی!
از خودت بپرس آخه مَرد! مردونگیت کجاست؟ خدا تو رو لایق دونست که اونو داد دستِ تو سرپرستش باشی! این بود آقایی؟ این بود تموم مردونگی؟ صداتو برا کسی کلفت میکنی که با صدای یه در به هم خوردن گریهش میگیره؟
خیلیا قلدری و خیانت کردن و آخرش مُردن! تو تا زندهای راهتو از اونا جدا کن. تنهاش نذار... فقط همین برات میمونه.
قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ» ترجمه: «به مردان مؤمن بگو چشمان خود را (از نگاه به نامحرم) فرو گیرند و پاکدامنی ورزند؛ این برای آنها پاکیزهتر است. قطعاً خدا به آنچه میکنند آگاه است.» (سوره نور، آیه ۳۰)
@Altareed
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اغلب اوقات انتظار داریم دیگران ما رو درک کنند و بفهمن که ما چقدر داریم تلاش میکنیم و چقدر داریم برای زندگی میجنگیم. تصورمون اینه که بیشترین بار زندگی روی دوش ماست و اونی که تقریبا فقط داره لذت میبره، طرف مقابله! استپ!
اگه الان اونم همین فکر رو بکنه چی؟ حق نداره فکر کنه؟ اگه بگی نه، که از سر جهل گفتی! اون هیچوقت نمیتونه بگه درونش چی میگذره؛ همونطور که تو تا حالا نتونستی بگی.پس نمیدونی اون الان چقدر داره میجنگه!
اگه زحمتی میکشی، اگه دردی میکشی، برای ادامه زندگی منت نذار. چه بسا درد همسرت برای بقا بیشتر از تو باشه.
وقتی پس از مرگ با خدا روبرو شدی، به خدای خودت بگو: «من از وقتی فهمیدم، دیگه فقط بخاطر تو کار کردم؛ تو که میدونی چه کارهایی کردم؟»
بیا و از الان اعمالت رو به کسی بفروش که به بالاترین قیمت میخره و راضیت میکنه.
قبل از اینکه پنبه بذارن توی دهن و دماغمون و بگن: «اسمع... افهم...»، وقت داریم.
برو بازم خوبی کن. بازم بخند. بازم ببخش. بازم زحمت بکش و سرتو رو به آسمون بگیر و بگو: «همش مال تو...» طرف حسابت اگه خداست، خوشبحالت!
«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا» سوره انسان آیه ۹
ما فقط برای خشنودی خدا به شما غذا میدهیم و از شما هیچ پاداش و تشکری نمیخواهیم.
@Altareed
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به سینهش میکوبید و گریه میکرد و مدام داخل جوی کنار جدول رو میگشت. گاهی چیزی پیدا میکرد و میبوسید و مینداخت داخل نایلون. دوباره گریه و دوباره جستجو!
علی که از داخل ماشین داشت نگاه میکرد، پیاده شد و گفت: «خانم، ببخشید! چیزی گم کردید؟ کمکتون کنم پیدا بشه؟»
داد زد: «نیا داخل (جوی). نمیخوام انجیرا زیرپات له بشن!»
علی که میدونست منم شنیدم، نگام کرد. دستشو آورد بالا و انگشتاشو تو هوا پیچ داد که: «چی میگه این؟ حالش خوبه؟ انجیر؟ گریه؟»
خانم که فهمید ما تعجب کردیم، رفت نشست کنار جدول و زد زیرگریه. گفت: «این قرمزیهای جدول، خون سر شوهرمه! پریروز اینجا تصادف کرد و برای همیشه از پیشم رفت! اون روز من الکی باهاش بحث کردم. الکی جوابشو ندادم. الکی دلخوری کردم! با ناراحتی از خونه رفت بیرون. خداحافظی کرد، جوابشو ندادم! یک ساعت بعد زنگ زد، با ذوق گفت: "انجیر که دوست داری پیدا کردم، بیا ایتا ببین همینه؟" گفتم: "من انجیر نمیخوام!"» (گریهی شدید).
«حالا روم نمیشه پیامشو سین کنم! دیگه به چه دردی میخوره سین کنم؟ قربون ذوقت بشم، آره، همینه که میخواستم.» (گریه). «وقتی تصادف کرد نایلون انجیرا پاره شده، ریخته اینجا. چرا به موقع ذوق نکردم...؟ چرا فکر کردم وقت هست...؟»
تا حالا شده با خودمون بگیم: «برای دعوا و دلخوری بعدا هم وقت هست؟» یا همیشه میگیم: «الان وقت خوب بودن نیست؟»
آدمها با جواب به این پرسش دو دسته میشن،
و دو عاقبت متفاوت دارن...
@Altareed
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر از این شب جمعه ها اومد و رفت و من به اندازهی یک استغفار بهره نگرفتم!
خوبات کمیل خوندن و گریه کردن و آدم شدند.
خوبات منتظرن نیمه شب بشه بیان در خونتو بزنن!
اما خدایا من هیچی نشدم.
گاهی خواستم خوب بشم ولی نشد...
میدونم به درد بخور نیستم
ولی اینو بدون من دوسِت دارم
دیگه من با اینهمه گناه بدرد کسی نمیخورم.
بیا و ضرر کن و یه جنس بد هم بخر!
اگه واقعا هیچ راهی نداره و نمیخوای نگام کنی
پس بالحسینِ بالحسینِ بالحسین
@Altareed
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با هم قهر کرده بودند. خانمش میگفت: «هر ساعت توی خونه دست تنها دارم کلفتی میکنم. تازه باید وقتی میرسه، برم استقبال و چایی بیارم و... آقا باید همه چیزش همیشه جور باشه. دیگه خستم! دست تنهام! پس شوهر کردم که چی؟»
بدون کلامی حرف، رفتم سراغ شوهر...
«خانوم فکر کرده چیکار میکنه. صبح تا شب سگدو میزنم، وقتی هم میرسم انتظار داره اینجام مثل نوکر بدو بدو کنم! پس زن گرفتم واسه چی؟»
گفتم: «شما دوبال هستید که با همدیگه میتونید پرواز کنید و هیچ بالی منتظر اون یکی بال نمیمونه،منتظر نمیمونه تا اون اول جهش کنه یا اون اول تلاش کنه! بلکه هماهنگ، هر کدوم به وظیفهخودش عمل میکنه. اگه یکی از بالها کم آورد اون یکی تند تر میزنه تا جورش رو بکشه! در حالی که داره بال میزنه، هم به صعود خودش و هم به صعود اون بالِ دیگه کمک میکنه!»
نگاهتو از روی دنیا بردار؛ واسه انسانیتت، واسه بزرگواریت، واسه ابدیت خودت کار کن.
پیامبر اکرم (ص): «خَیْرُکُمْ خَیْرُکُمْ لِأَهْلِهِ وَ أَنَا خَیْرُکُمْ لِأَهْلِی.»
ترجمه: «بهترین شما کسی است که برای خانوادهاش بهترین باشد، و من برای خانوادهام از همه شما بهترم.»
من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۵۵۵
ـــــﮩـ٨ـﮩﮩ٨ـﮩ٨ـ♥️♥️ـﮩ٨ـﮩ٨ـﮩﮩ٨ــــــ
کپی با ذکر منبع، نشانه امانتداریست
@Altareed
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میدونستم مشکلشون چیه.
یکی از روزا که رفتم خونشون، تعارف کرد که: «بیا دو دقیقه تو حیاط یه چایی بخوریم بریم.» قبول کردم. رفت چایی بیاره. یه صندلی کنار حیاط بود که تا اومدم بشینم، دیدم یه پایه نداره و پشتش هم شل شده. زورمو انداختم روی عضلهها و دستمو تکیهگاه زانو کردم و نشستم.
با سینی چایی اومد. تا منو دید ابروشو انداخت بالا و چشاشو گرد کرد سمت صندلی و گفت: «نشین! اون صندلی شکسته، میفتی، بلند شو!»
گفتم: «این اسمش صندلیه!»
خندید و گفت: «چیکار به اسمش داری؟ میگم کار صندلی رو نمیکنه، قراره زمستون هیزمش کنیم!»
وقتی دید میخندم، گفت: «احمدرضا میشناسمت، میخوای یه چیزی بگی؛ از اینجا شروع کردی... بگو.»
گفتم: «آقا بودن هزینه داره! آقا یعنی تکیهگاه، یعنی امنیت، یعنی نترسیدن! یعنی طرفت خودِ خودش باشه جلوت؛ بدون احساس خطر، بدون ترس از توهین، بدون وحشت! بعضی آقایون ظاهرشون آقاست، ولی مثِ این صندلی نمیشه بهشون تکیه کرد؛ چون آدمو زمین میزنن. مردی که دهنش وِله دستش شُله دیگه تکیه گاه نمیشه! مردی که خودش لَنگه، نمیتونه تکیهگاه بشه. باید خودشو درست کنه، وگرنه روزگار هیزمش میکنه!»
ارزشش رو داره که صبر کنیم و تکیهگاه خانوادههامون باشیم و دلهاشونو نلرزونیم و نشکنیم و بعدش بگیم آقامون علی (روحی فداه) یادمون داده مرد باشیم.
«الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ»
(مؤمن کسی است که) به خیرِ او امید میرود و از شرّ او در امانند.
نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۳ (خطبه همام)
ـــــﮩـ٨ـﮩﮩ٨ـﮩ٨ـ♥️♥️ـﮩ٨ـﮩ٨ـﮩﮩ٨ــــــ
کپی با ذکر منبع، نشانه امانتداریست
@Altareed
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از همسر دوم و حلال بودن و اشکالی نداشتن حرف میزدند. یک جمع مذهبی که میگفتن و میخندیدن و اشکال میکردن و جواب میدادن. تهش رسیدن به اینکه اگه بشه، اشکالی نداره و خیلی هم خوبه!
کتابی از جناب بهجت (ره) دستم بود و مطالعه میکردم. انگار بعد یک مباحثهی عمیق میخواستن استراحتی بکنن. نگاهشون افتاد به کتاب و گفتند: «تو این کتابا چیزی پیدا نمیشه که به درد ما بخوره. اونا دردونه بودن و تمام شدند!»
گویا نوبت من شده بود که حرف بزنم...
انگشتمو گذاشتم لای کتاب و کتابو بستم و چسبوندمش به سینهم و دو زانو نشستم و گفتم:
«بله، تا وقتی مباحث ۴ تا آدم مذهبی بیفته به اینکه زن دوم حلاله و زنها باید کنار بیان و یواشکی گرفتنش فلانه و بهمان، بعععله این کتابا به کار ما نمیاد! ما دنیاطلبیم در لباس مذهب! ما اگه با این کتب انس داشتیم، دلمون نمیومد بهسادگی دل زن خودمونو بشکنیم و بگیم حق داریم! من که مَردم، پس لطفا جلو من دلیل نیارین! وقتی کسی نگاهش هرز بره، اگه دین و دیانتو قبول نداشته باشه میره دور خیابون دنبال زنهای... لا اله الا الله!
اگرم مذهبی باشه، شیطون یه دستی رو سرش میکشه و میگه شما بفرما سمت صیغه!»
محمدحسین از فرصت نفس کشیدن من استفاده کرد و گفت: «حاجی اون زن که تنهاست چه گناهی...»
ادامه 👇👇👇
ادامه پست قبلی👆👆👆
پریدم وسط حرفش و گفتم: «دست بردار حسین! اون مال من و تو که میفهمیم و میدونیم چه خبره نیست! تو میخوای دنیا رو نجات بدی؟ تو کل نور یک خونه رو نابود میکنی تا یه لامپ ۵ وات روشن کنی؟ خانوادت، دختر گلت یلدا؟ تو اینا رو نابود میکنی که فلان زنو از تنهایی دربیاری؟ به خدا اگه تو قصدت این باشه! تو دنبال تنوع خودتی. شیطون خوب سوارت شده با اسم مذهب! خدا، یلدا و خانمت رو به تو داده تا براشون آقایی کنی، پشتیبان باشی، دلشونو نشکنی!وظیفه تو اونان»
کمی خم شدم، انگشتمو فشار دادم رو قلبش و گفتم: «به خدا دلی که از اینا میشکنی، به هیچ جا نمیرسی! پیاده شو از خر شیطون.»
سرمو چرخوندم تو جمع و از راه دور و مجازی با انگشت به قلب تکتکشون زدم و گفتم: «پیاده شید... همتون! معادله درسته. تا وقتی از این حرفا بزنید و رفقاتون و گعدههاتون از این حرفا باشه، میل به این کار زیاد میشه، بعدش فکر میکنید، بعدِ فکر هم انجام میدید و اونوقت هم خودتون و هم خانواده رو نابود میکنید!
اگه چشمها کنترل نشه بالاخره یه راهی برای خودتون پیدا میکنید!
کتابو آوردم بالا و گفتم:
«بهجت و علامه طباطبایی و خمینی و خامنهای (رحمة الله علیهم) از این کارا کردن؟
حیف شماست! شما باید امامِ جامعه بشید، نه اینکه حول این حرفا جلسه بذارید! این مجلس، مجلس انحلال خانوادههاست! مجلس بیپدر کردن بچههاست!»
از جام بلند شدم، کتابو گذاشتم توی طاقچه و گفتم: «قبل از اینکه شیطون منو جلوی شما احمق جلوه بده و حکم نفهمی من و عاقل بودن خودتونو دستتون بده، به خاطر خدا توبه کنید...»
اگه این گفتگو در جمع ۶ نفره، الان به تو هم رسید، تو رو خدا تو هم مقاومت نکن. برگرد و توبه کن. اگه در مرحلهی فکر و قبلِ انجامی، توبه کن. اگه انجام دادی، برگرد... برای همیشه برگرد. هرچند زخم عمیقی زدی، ولی با تمام قوا و پشیمانی برگرد... عن قریب میخوابونن ما رو توی گودی قبر اونم با امتحانی که رد شدیم عین خیلیای دیگه که رد شدن!
«بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ يَخْتِلُ الدُّنْيَا بِالدِّينِ»
«چه بد بندهای است آن بندهای که دنیا (و هوسهای دنیوی) را از طریق دینداری (و با ابزار دین) به دست میآورد.»
الکافی (ط - الإسلامیة)، ج ۲، ص ۲۹۶
ـــــﮩـ٨ـﮩﮩ٨ـﮩ٨ـ♥️♥️ـﮩ٨ـﮩ٨ـﮩﮩ٨ــــــ
کپی با ذکر منبع، نشانه امانتداریست
@Altareed
سلام و نور
پست اخیر سوالات بسیاری ایجاد کرد. برخی از اتفاقات ناگواری که تا مرز خودکشی رفتند گفتند
برخی از نوشتار ما گلهمند شدند و ما رو با لعن و نفرین و ناسزا نواختند
برخی حدیث فرستادند
برخی در مسیردوگانگی گیر کردند
بزودی در یک سحرگاه طی دو روز آتی به تمام این عزیزان بصورت صوتی و احتمالا برخط پاسخ میدم تا انشاءالله شبهات برطرف بشه.
به احترام همه شما تمام پیامها رو خوندم و جواب خواهم داد.
علی الحساب عرض کنم:
آقایانی که قصد چنین کاری دارن و به زعم خودشون "عادل" هستند و توانایی مالی خوبی دارن قبل ازدواج در زمان خواستگاری این قضیه رو مطرح کنن تا بعدا روح و روان یک انسان رو به هلاکت نندازن!
نه اینکه بعد گذشت چندسال و داشتن بچههای طفل معصوم که پدر و خانواده براشون ستون روحی روانی محسوب میشه بیان با قدرت مطرح کنن و بدون تحصیل عدالت چنین کاری رو انجام بدن.
بزودی بصورت صوتی تمام موارد مطرح خواهد شد...
آقایان اهل علم اگر تشکیکی هست مطرح کنید . اینجا مناظره و مباحثه خواهیم کرد. بدون غرض بدون توهین . صرفا جهت پیدا کردن مسیر درست انشاء الله
ـــــﮩـ٨ـﮩﮩ٨ـﮩ٨ـ♥️♥️ـﮩ٨ـﮩ٨ـﮩﮩ٨ــــــ
کپی با ذکر منبع، نشانه امانتداریست
@Altareed
قرار.mp3
زمان:
حجم:
4M
آقایانی که شرایط خاص دارن جواب خاص هم دارند.
نسخه واحدی موجود نیست که بگیم تحت یک نسخه همه باید متحد بشیم.
با همیاری شما دوستان به جمع بندی خوبی میرسیم
اصلا نگران نباشید.
یاعلی تا روز یکشنبه ۲۹ شهریور
ساعت ۴:۴۵ صبح
@Altareed