دلم شهادت میخواهد...❣
✍بخشی از خاطرات شهید سعید علیزاده که در دفتر خاطراتش به نگارش درآورده بود را در ذیل با هم می خوانیم.
«بعد از جریان خان طومان تازه دارم می فهمم خیلی عقبم از قافله.
نمیدونم،یه جورایی احساس عقب افتادگی میکنم.ما کجاییم و شهدا...
ما کجا و اسماعیل تیربارچی!
شاید هر کسی می دیدش کمترین فکری که میکرد اینکه اسماعیل شهید بشه ولی خوب این چشم گنهکار کجا و جمال عشاق کجا!
دهان آلوده به لغویات کجا و شهادت کجا!
میترسم،میترسم از اینکه روزی حسرت این روزها رو بخورم.
الان پشیمونم که چرا خودمو آماده نکردم برای هجرت.
الان هیچ وابستگی ندارم به دنیا،به هیچ کس ولی منظورم از انتخاب نشدنه.
از اینکه رفقات،اطرافیانت برن و تو نری.
تمام چپ و راست و اطرافت گلوله رد بشه ولی به تو نخوره.
نمیدونم،حتما لایق نبودم.
دلم هوای یار داره،هوای رفتن.
دلم خلوت عاشقانه میخواد.
دلم وصال میخواد،وصال.
وصالی از جنس عشق.از جنس گریه.»
🦋در جایی دیگر خاطره ای نقل میکند که بسیار خواندنی ست:
«در جلسه ای که با نیرو های حزبالله داشتیم،در اتاقی دور میزی بزرگ نشسته بودیم که ذوالفقار،مسئول و یکی از فرماندهان نیروهای حزبالله وارد شد.به من اشاره کرد و
پرسید:«اسمت چیه؟
حسن که بغل دست من بود
گفت:«با من هستین؟
گفت:«نه.بغلیت رو میگم.همه تعجب کرده بودند.
من گفتم:«کمیل.
بعد چیزی به مترجم گفت که متوجه آن نشدم.مترجم رو به من گفت:«ایشون میگن تو شهید میشی!
بعد ذوالفقار به عکس هایی که روی دیوار اتاق بود اشاره کرد و گفت:«من به همه اینا گفتم شهید میشن و شدن.من از خجالت سرم را پایین انداختم.همه داشتند با هم پچ پچ میکردند.بعد هم پرسید:«توی تیم هجوم هستی؟مترجم گفت: آره،از بچه های شناساییه.دوباره گفت:«مطمئن باش در هجوم اول شهید میشی!
با شنیدن این حرفها دیگر دل توی دلم نبود.از اینجا به بعد جلسه را اصلا نفهمیدم چطور گذشت.جلسه که تمام شد رفتم پیش ذوالفقار.بهش گفتم:«اگه شهید نشم،میام پیشت و ازت شکایت میکنم و یقهات رو میگیرم!
مترجم که حرف هایم را برایش ترجمه کرد،خندید.گفت:«من و تو هر دو شهید میشیم...»
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━──🥀⃟•@alyassin313
❣💫🕊❣💫🕊❣💫
مدح و متن اهل بیت:
خطبه حضرت زینب(س) در مجلس یزید
ابن ابی طیفور بغدادی در روایتی مرسل آورده است: وقتی یزید با چوب خیزران شروع به زدن دندان های مبارک امام حسین(ع) نمود، در حالی که شعر معروفش را می سرود… زینب(س) گفت راست گفتند خدا و رسولش که «ثم کان عاقبه الذین أساءوا السوأی أن کذبو بآیاتِ و کانوا بِها یَستهزون» (عاقبت کسانی که بدی کردند، بسی بدتر بود چرا که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به ریش خند می گرفتند.» یزید! تو گمان می کنی حال که زمین و آسمان بر ما تنگ شده، مانند اسیران بدین سو و بدان سو برده می شویم، از آن روست که خدا ما را خوار کرده و تو را کرامت داده و این امر به خاطر منزلت بلند تو در نزد پروردگار است؟! پس بدین خاطر تکبر می ورزی و با غرور به اطراف خود می نگری، در حالی که شاد و سرمستی!
آن هنگام که می بینی دنیا به کام توست و امور بر طبق مراد تو به پیش می رود! همانا به تو مهلت داده شده است و رها شده ای و این همان قول خدای تبارک و تعالی است که فرمود: «و لا یحسبن الذین کفروا أن ما نملی لهم خیر لا نفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثماً و لهم عذاب مُهین» (کسانی که کفر ورزیدند، نپندارند مهلت دادن ما به آنها برایشان نیکوست، بلکه مهلت شان می دهیم تا بر گناهانشان بیافزایند و برای آنان عذابی خوار کننده خواهد بود.)
#خطبه_حضرت_زینب(س)
قسمت ۱
#خطبه_حضرت_زینب
#قسمت_دوم
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
🔹کوششتان تباه و معامله تان زیان بار است و به خشم و غضب الهی دچار و خواری و پریشانی و بیچارگی همراهتان. کاری بسیار زشت و ناروا کردید. نزدیک است از زشتی این کار آسمان ها بشکافد و زمین متلاشی شود و کوه ها از هم گسسته شوند.
هیچ می دانید چه جگری از رسول خدا دریده اید؟ هیچ می دانید چه حرمتی از او شکستید و چه خونی از او ریختید؟ ...😭
هرگز مباد مهلتی که به داده اند فریفته تان سازد، چرا که خداوند گناهکاران را زود به مکافات و مجازات نمی رساند، انتقام خون ستمدیدگان را خدا می ستاید. هرگز چنین نیست که می پندارید. خدا مراقب ما و شماست.»
▪️خطبه پایان یافت. ناله ها دیگر بار آغاز شد. اشک بود که می جوشید، زنان مویه می کردند و مو می کندند مردان همدیگر را سرزنش می کردند. شیوه شهر را پر کرده بود. نگاه به قافله اسیران، دیگر شبیه ساعت های آغازین ورود نبود... اینک عبیدالله منفورترین بود و اباعبدالله محبوب ترین.
بشیر بن حزیم می گوید: «وقتی سخنان زنیب(س) به پایان رسید، پیر و جوان و زن و مرد می گریستند. پیرمردی که نزدیک من ایستاده بود چنان گریه می کرد که محاسنش از اشک خیس شده بود و در همان حال دست خود را به آسمان افراشته و ناله کنان می گفت: پدر و مادر فدایتان! پیران شما بهترین پیران، جوانانتان بهترین جوانان و نسل و فرزندان شما بهترین فرزندان اند و شما خانواده ای بزرگ منش و کریم و برترید.»
آیا خطبه زینب پایان پذیرفت یا امام سجاد(ع) از وی خواست تا خطبه را پایان دهد به درستی معلوم نیست، اما وقتی خطبه حضرت زینب(س) به اینجا رسید امام سجاد با لحنی صمیمانه گفت: عمه جان بحمدالله تو دانشمندی هستی که تعلم ندیده است و دانایی هستی که از خیچ آموزگار و معلم و مدرسه ای درس نیاموخته ای.
▪️سپس حضرت زینب بر شتر خویش این مرثیه را سرود: «برای پیامبر خدا چه پاسخی دارید آنگاه که بپرسد با امت من چه کردید در حالی که آخرین امت بودید، اهل بیت و فرزندان و عزیزان من برخی اسیر و برخی کشته و در خون غلتیده اند. آیا این پاداش من بود که شما را نصیحت و وصیت کردم که با خویشاوندان من خوش رفتاری کنید.
من بیمناک و نگران شمایم که همان عذابی که بر قوم «ارم» فرود آمد بر شما نازل شود
در غروب جمعه، ۷ بار این دعا را بخوانید و تا هفته بعد از بلایا محفوظ بمانید
مرحوم آیةالله میرزا محمدتقی موسوی اصفهانی، صاحب کتاب شریف «مکیال المکارم» در کتاب دیگر خود با نام «أبواب الجنّات فی آداب الجمعات» می نویسد:
مرحوم آخوند ملامحمدباقر فشارکی رحمةالله علیه در یکی از کتاب های خود نقل نموده است:
کسی که وقت غروب روز جمعه این دعا را 7 مرتبه بخواند، از بلیات تا هفته بعد محفوظ می ماند ان شاء الله:
«اللَّهُمَ صَلِّ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد؛ وَ ادْفَعْ عَنَّا الْبَلاءَ الْمُبْرَمَ مِنَ السَّمَاءِ وَالْأرْضِ، إنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
(ابواب الجنّات فی آداب الجمعات، ص264)
«اللّهمّ عجّل لولیّک الفرج»