یك بار در جزیره مجنون به شدت مجروح شد، ولی پس از بهبودی دوباره به منطقه برگشت. محمودرضا ساعتیان در عملیاتهای بیشماری شركت داشت، از جمله: عملیات مجنون، عملیات فاو، عملیات والفجر مقدماتی، والفجر دو، والفجر هشت، عملیات حاج عمران و بیتالمقدس دو كه شجاعانه میجنگید و دشمن بعثی را به خاك میانداخت.
در جبهه كلاسهای عقیدتی دایر میكرد و بچههای رزمنده را دعوت مینمود. به آنها قرآن، نماز و مسئلههای شرعی درس میداد. در كنار مسئولیتش (فرمانده گردان) به شناخت اسلام، انقلاب و شخصیت امام خمینی میپرداخت.
آخرین دفعهای كه مرخصی گرفت و به منزل رفت، فرزند دومش (سلمان) 25 روزه بود. او در طی این 25 روز موفق نشده بود كه فرزندش را كامل ببیند. پس از سركشی از خانواده، رادیو اعلام كرد كه دشمن در شلمچه پاتك زده محمودرضا با شنیدن این خبر فوری خودش را با هواپیما به منطقه رساند و یك هفته بعد خبر شهادتش را به خانوادهاش ابلاغ كردند.
قبل از شهادتش برای ابوذر و سلمان (فرزندانش) نامههایی نوشت و از همسرش خواست كه بعد از شهادت یكی را در 7 سالگی و دیگری را در 17 سالگی بخوانند.
محمودرضا ساعتیان در ششم خرداد ماه سال 1367 در منطقه عملیاتی شلمچه بر اثر اصابت تركش در تك عراق به شهادت رسید.
@alyassin313
محمود رضا ساعتیان برای فرزندش سه نامه نوشته و از او خواسته در دوران کودکی، نوجوانی و جوانی آنها را بخواند و زودتر از آن بازشان نکند. این شهید بزرگوار همچنین در نگارش نامههایش حتی خط لازم را مد نظر قرار داده و برای سنین کودکی از خط بسیار ساده و روان استفاده کرده است.
#شهید_ساعتیان
#شهیدی_که_از_بهشت_برای_پسرش_نامه_نوشت🔻🔻🔻
نامه اول (هفت تا دوازده سالگی)
فرزند عزیزم ابوذر سلام
من پدر تو هستم الان در بهشت هستم. اینجا خیلی خوب است. امیدوارم تو هم همراه مامان به بهشت بیایید. اما اگر بخواهی به بهشت بیایی باید گوش به حرف مامان بدهی و خدای نکرده اذیت نکنی. باید درسهایت را خوب بخوانی و تکلیفهایت را خوب انجام دهی. من تو را خیلی دوست دارم و منتظر شما هستم. (پدرت محمود ۳/ ۱۰/ ۶۶)
@alyassin313
نامه دوم (ده تا پانزده سالگی)
فرزندم ابوذر سلام
الان حتما جنگ تمام شده و ملت ایران پیروز شدهاند و همه به رهبری امام آماده رفتن به قدس هستید. انشاءالله البته من الان همه مسائل را می دونم که چه شده است چون شهید بر همه امور آگاه است، ولی چون این نامه را قبل از شهادتم نوشته ام اینطور پیش بینی کرده ام. شاید هم اینطور نباشد. ابوذر جان درسهایت را خوب بخوان و راه پدرت را ادامه بده. تو باید با کافران بجنگی و انتقام خون پدرت را بگیری. تو قبل از اینکه به تکلیف برسی باید سعی کنی خودت را با نماز آشنا کنی و نمازهایت را بخوانی. سلام مرا به مامانت برسان و روی او را ببوس که او برای تو خیلی زحمت کشیده است.
@alyassin313
وی سرانجام در روز ششم خرداد ۱۳۶۷ در تک نفوذی عراق در منطقه شلمچه، در حالی که فرماندهی گردان امام علی (ع) را به عهده داشت، بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید.
@alyassin313
گزیده ای از وصیّت نامه شهيد:
لحظه های آخر فرارسیده و کوس رحلت به صدا درآمده، عاشقان عزم سفری بزرگ دارند و من نیز امید دارم که بتوانم با این بال های شکسته ام، با این سبکبالان به سوی معشوقم پرواز کنم، امّا این لحظه های وصال همراه با حزنی بزرگ است که چرا الآن که به سوی معشوق می روم، زاد و توشه ای ندارم ...
شما را وصیّت می کنم که از غافلان نباشید که روزی برسد که حسرت بخورید که عمر برباد رفت و پایم لب گور رسید، ولی آمادگی ندارم و بهترین توشه برای این سفر بزرگ که منزل گاه ها و عقبه های هولناک دارد، تقوا و عمل صالح است... دنیا چون سایه انسان است که هرکس به دنبال آن بدود، به آن نمی رسد تا به ظلمات می رسد، ولی مردان خدا که به سوی نور می روند؛ دنیا چون سایه ای آن ها را تعقیب می کند، ولی آن ها از آن گریزانند ...
من دوست نمی دارم که برادران وخواهرانم بعد ازگذراندن دوران تحصیلی چنان سرگرم زندگی دنیوی شوند که هدف از خلقت انسان را فراموش کنند مانند چهارپایان که روزی داخل این دنیا می شوند و روزی از این دنیا رحلت می کنند بدون اینکه بفهمند هدف از آفرینش آن ها چه بوده، لذا خواهران و برادران عزیزم، زندگی ائمّه معصومین (ع) را مطالعه کنید؛ تا اینکه عشق واقعی آنها دردل شما ایجاد گردد و بدانید اگر ائمّه اطهار(ع) را دوست داشتید و آنهاهم از شما راضی بودند، دیگر مصائب زندگی بر شما شیرین می شود.
@alyassin313
معرفی کتاب🔻
آن نامهها که از بهشت میآیند ...: زندگینامه داستانیشهید محمودرضا ساعتیان(الهی) فرمانده گردان امام علی
@alyassin313