ا؏ـمآق؛
بلایی اومده سرم، که نا نداره پیکرم..
رگهای قلبت آمیخته بود
به نوای روضه علیاکبر . .
خون ِقلبت بهدست حرامیان پهلوی آغشتهشد
و رسید به وصاٰل علیاکبر . .
تنت اربا اربا شد و پیکرت رسید
به آغوش اربا اربای علیاکبر . .
حنجرهت میخوند همیشه برای علیاکبر تا
بریدهبریده رسید به سلام برای علیاکبر . .
خاكوَطنتخوندیده،
مثلخونهایبرزمینریختهیعاشورا.
اگر امروز خون جلوی چَشمانت را نگرفتهباشد،
دیگر هیچچیز نخواهیدید..
مثل دُنیا ك مارا نمیبیند.
ما و رنجهایمان را.ما و پیروزیهایمان را.