یکی از بچه های مدرسمون کارشناسی ارشد حفظ داشت حقیقتا سی تا شاگرد داشت احساس پوچی نمودم
توی ناشناس مایلین ی جوری حرف میزنید در مورد من ک از خودم نمیپرسید
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
تو ویسای گیتار اینجوریم ک انگار داره جونم بالا میاد