رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
دلم برا اصفهان تنگ شد
من هبچ وقت دام برا اصفهان تنگ نمیشه
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
با من از سولیی حرف نزنیددددد قتقحقححقحفححقفخ
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
میخوام منم همینجوری بمیرم بیام پیشت
رِمبِراری [بر وزن بلوبری ] -
فصل دو روباه نه دم داره میاد
و منی ک اولیشو ندیدم