هر سال این موقع
همش تو گوشم این مداحی میپیچه:
شب اول محرم،
سینه زن تو آرزوشه
با دستای یه پیر غلامت
پیرهن سیاه بپوشه..(:🖤🥲
دلم برای پیرهن مشکی
بوی اسپند
مداحی
چای روضه
سیاهپوش شدن شهر
هوای محرم
گریه برای امام حسین (ع)
و خود امام حسین (ع)
تنگ شده بود ❤️🩹
حالم اصلا خوب نبود
امروز به خاطر زیاد بودن کارهام
استیصال و اهمالکاریم
بی برنامگی
کار های عقب مونده
خونه ی بهم ریخته
غذایی که بوی سوختگی گرفته
کلی گریه کردم
احساس کم بودن، نتونستن داشتم
سریع با یک اتفاق کوچیک
شکستم امروز.
اومدم مسجد نماز خوندم
بعد رفتم از لوازم التحریری نزدیک مسجد
یه دفترچه و خودکار گرفتم
تا برگردم به همون دختر قبل
انگار بدون برنامه وبدون نوشتن،
ذهن پریشونم هر جایی پر میکشه
و ذهنم اولویت هارو گم میکنه
و افکار سیاه "نمیتوانم" به مغزم هجوم
میارن و میشه همین وضع امروز.
اصلا همینکه دفترچه رو خریدم
قلبم آروم شد
آخیش
مجلس امام حسین بر پا باشه
ماه محرم باشه و آدم بدون برنامه و
بدون هدف نفس بکشه؟
حیفِ این مـــــاه
حیف منی که سیاه اومدم
خدا نکنه که سیاه برم..