بچه ها یه چیزی تعریف کنم؟ 😅
ساعت پایان کار من 14:15 هست.
یه روز که دیگه کم کم میخواستم برم،
از بخش زنگ زدن که: پرونده داریم😐
بمون کاراشو انجام بده بعد برو. منم گفتم
باشه. حدودا پنج دقیقه صبر کردم،
اومدن و پرونده کارش تموم شد.
منشی بخش مامایی قبل رفتن گفت که
بخش جراحی مردان هم پرونده داره صبر
کن یکم دیگه تا بیارن پرونده ها رو. 😬
با اینکه خیلی حرصم گرفته بود گفتم باشه.
(اخه باید پرونده هارو زودتر تحویل بدن، بعد ساعت کاری من هیچ مسئولیتی ندارم) دوباره گفتم باشه صبر میکنم. 🤦🏻♀😚
زنگ زدم به منشی بخش جراحی مردان.
گفت پنج دقیقه صبر کن. دکتر تازه اومده
داره مرخص میکنه بیمارا رو. گفتم باشه.
گذشت و شد ده دقیقه. دوباره زنگ زدم
گفت صبر کن الان میام. باز صبر کردم.
اقا اون پنج دقیقه شد تقریبا نیم ساعت.
حرصم گرفته بود. خسته بودم و دلم
میخواست سریع تر برم خونه. دلم
میخواست دو تا تیکه آبدار بهش بندازم و
چند تا تشر بزنم و اتمام حجت کنم که
دیگه این داستان پیش بیاد من صبر
نمیکنم برای هیچکس و میرم خونه.😒
@amiinna εїз
اما خب جلوی خودمو گرفتم و گفتم به
خاطر رضای خدا صبر کن و کاراش رو
انجام بده و هیچی نگو. خودمو با این
بهانه اروم کردم و موندم. کارای پرونده
رو انجام دادم، حتی با لبخند باهاش
برخورد کردم و بعدم خداحافظی کردیم.
تا اینکه من دیروز به خاطر اینکه سرما خورده بودم، برف زیادی اومده بود و❄️
همچنان بارش شدید برف داشتیم و
باید کلی راه رو پیاده میرفتم، با سوپروایزر
هماهنگ کردم و شرایط رو براش توضیح
دادم ـ سوپروایزر هم گفت نمیخواد بیای.
حالا امروز اومدم بیمارستان. یکی از
همکارام اومد پیشم و شروع کرد تعریف
کردن که منشی بخش مردان دیروز اومده
پشت در واحدمون و گفته مگه میشه نیان؟...
و خلاصه اعتراض کرده ـ😐
منم کفری شده بودم حسابییی. به همکارم
گفتم: حالا من هی میخوام دعوا راه نندازم!
مگه اون روز خودت شاهد نبودی ک من به
خاطر همین خانم تا ساعت 3 صبر کردم.؟
تا همین حرفو زدم یهو خودم شوک شدم.
عه! مگه من اینکارو برای رضای خدا انجام
ندادم؟ پس چرا الان منت میذارم سر اون
خانم؟ چرا عصبی شدم و منتظر جبران
لطف خودم بودم؟🥴💔
همونجا گفتم آخ آخ! اینجاها فکر میکنی
خیلی از کارات برای رضای خداست! 🥲
در صورتی که قلباً اینطوری نیست. صرفا
لفظه و زبانیه. همچنان توقع داری از فردی
که بهش محبت کردی. اینجاست که کارات
پوچ میشه.
بعدا اون دنیا بهت میگن فلانی تو هیچ کار
خالصانه ای نداشتی. تعجب میکنی میگی
من اینهمه ثواب کردم،اینهمه از خودگذشتگی داشتم،اینهمه...
و همه ی کارا اینجوری پوچه.. پوچ!🙃
@amiinna εїз
اینجاست که
این احادیث به چشم میان: 🥲👇🏻
• امام على عليه السلام:
أوَّلُ الإخْلاصِ اليَأسُ مِمّا في أيْدي النّاسِ
سرآغاز اخلاص، چشم اميد بركندن از دست مردمان است.
غرر الحكم: ج2،ص459،ح3291
• امام صادق عليه السلام:
العَمَلُ الخالِصُ الّذي لا تُريدُ أنْ يَحْمَدَكَ علَيهِ أحَدٌ إلاّاللّه عزّوجلّ
عمل خالص آن است كه نخواهى كسى جز خداوند عزّ و جلّ، تو را بر انجام آن بستايد.
الكافي: ج2،ص16،ح4
ولی امشب که پستهای قدیمیو میدیدم
دلم خیلی تنگ شد برای قبلنای ایتا❤️🩹🥲
همون موقع ها که همه یه رفیق شهید داشتن که تمام زندگی اون شهید رو از بر بودن. از تولدش تالحظه ی شهادتش.🙃
همون موقع که با آهنگهای حامد زمانی رگ غیرتمون باد میکرد، با آهنگ (خدایی خدا غریبه) مجتبی رمضانی برای خودمون افسوس میخوردیم، با اهنگ (به طه به یاسین به معراج احمد) قلبمون اکلیلی میشد. ✨
همون موقع که بک گراند هممون عکس شهدای مدافع حرم بود و شهادت رو به خودمون نزدیک میدیدیم.همون موقع که قلبامون تشنه ی راهیان نور بود. 🪖❤️🩹
همون موقع که دخترا تو کانالهاشون از اسم مستعار استفاده میکردن ( مبتلا، ریحانة الحسین، شهیده، دختر حاجی، عشق دمشق، بنت الحسین، خادم المهدی..) 🧕🏻
یادتونه که تیکه کلام همه ادمین ها شده بود ( فلذا، سلام و نور، جسارتا، ما که لایق نیستیم، بزرگوار، و علیکم السلام، بنده...)؟ 🤌🏻😂
همون موقع که آرزوی هممون یه اتاق پر از وسایل چیریکی، سربند و چفیه و عکسهای شهدا بود و هنوز درگیر فانتزی های پینترستی نشده بودیم ـ🕯🥲
همون موقعے ساعتها وقت میذاشتیم ڪہ با فونتہای عجیب غریب کپشن بزنیم ڪہ پستمون خاص تر باشه!((: 😂
همون موقع که کانالهایی به اسم "همسنگری" وجود داشتن. 😄📿
حتی دلم برای فانتزی های عاشقانه شهدایی که بعد خوندن کتاب " یادت باشد" داشتیم هم تنگ شده. 🥺
یا برای هشتگ:
#مذهبی_ها_عاشقترند🌹
قبلنا یه جور دیگه بود انگار.
دلم خیلی برای قبلنا تنگ شده.
🥲💔🫂