✍ بسمالله الرحمن الرحیم
▪️ ذکر توسل به حضرت زهرا برای حاجت
🍃 ۱۳۲ مرتبه بخوانید “اللهم صل علی فاطمة بعَددِ ما اَحاطَ بهِ علمک” و بعد ۱۳۲ مرتبه بخوانید “اللهم العَنِ جِبتَ و الطاغوت بعَددِ ما اَحاطَ بهِ علمک”
🍃 همچنین به جهت نذر برای ادای حاجت ۱۴۰۰ مرتبه بخوانید:
“اللهم صل علی محمد و آل محمد بعَددِ ما اَحاطَ بهِ علمک” و بعد ۱۴۰۰ مرتبه بخوانید:
” اللهم العَنِ جِبتَ و الطاغوت بعَددِ ما اَحاطَ بهِ علمک”
🍃 برگرفته از سخنرانی ۶ اسفند فاطمیه سال ۹۴
💫 شادی روح مطهر استادحاجیه خانماکبری(ره) صلوات
http://eitaa.com/zaynab72
MohammadReza Taheri - Emshab Bego Ke Ey Khoda (128).mp3
3.18M
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸شب جمعه است خیرات برای اموات را فراموش نکنیم
🔸نفرین مرده ها در شب جمعه
🔸حجت الاسلام دانشمند.👇👇
🇮﷽🇮
ـ▄▀▀▀▀▀▀▀▀▄
🎁 بستۀ معنـوی
هـدیه به اموات
ـ▀▄▄▄▄▄▄▄▄▀
🕯️ختـمِ امـروز شاملِ:
۱.🪔یادِ درگذشتگـان
۲.🪔زیارتِ اهلِ قبـور
۳.🪔 دعایِ اهلِ قبـور
۴.🪔معروف به فاتحـۀ کبیـره
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
♻️يادِ درگذشتگان
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی
💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ
〖 ٱغْـفِـرْ لِـلْـمُـؤْمِـنـیٖـنَ وَٱلْـمُـؤْمِـنـٰاتِ وَٱلْـمُـسْـلِـمـیٖـنَ وَٱلْـمُـسْـلِـمـٰاتِ اَلْـاَحْـیـٰاءِ مِـنْـهُـمْ وَٱلْـاَمْـوٰاتِ تـٰابِـعْ بَـيْـنَـنـٰا وَ بَـيْـنَـهُـمْ بِـٱلْـخَـيْـرٰاتِ اِنّـَکَ مُـجـیٖـبُ ٱݪـدَّعَـوٰاتِ اِنّـَکَ غـٰافِـرَ ٱݪـذَّنْـبِ وَٱلْـخَـطـیٖـئـٰاتِ وَ اِنّـَکَ عَـلـیٰ کُـلِّ شَـیْءِِ قَـدیٖـرٌ 〗
🔮هـركس اين زيارتنـامه را بخواند
♥️ خــداوند
ثوابِ پنجاه سال عبادت به او می دهد و گناهانِ پنجاه سال را از او و پدر و مادرش بيامرزد.
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
💢زیارت اهل قبور
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
💐 به یاد پدران ومادران آسمانـی و همه درگذشتگان ، زیارت اهلِ قبـور و به یاد همه شهـدا و امـوات باشید.
بِسْمِٱللّٰهِٱلرَّحْمٰنِٱلرَّحیٖمِ
⚘اَݪـسَّـلٰامُ عَـلـیٰ اَهْـلِ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
🕯️مِـنْ اَهْـلِ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
⚘یـٰا اَهْـلِ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
🕯️ بِـحَـقِّ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
⚘کَـیْـفَ وَ جَـدْتُـمْ قَـوْلَ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
🕯️مِـنْ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
⚘یـٰا
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
🕯️بِـحَـقِّ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
⚘اِغْـفِـرْ لِـمَـنْ قـٰالَ
『لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ』
🕯️وَحْـشُـرْنـٰا فـیٖ زُمْـرَةِ مَـنْ قـٰالَ
『 لٰا اِلـٰهَ اِلَّٱ ٱللّٰـهُ 』
مُـحَـمَّـدٌ رَسُـولُ ٱللّٰـهِ
عَـلـیُّٖ وَلـیُّٖ ٱللّٰـهِ
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
🙏🏼دعایِ اهلِ قبـور
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
بِسْمِٱللّٰهِٱلرَّحْمٰنِٱلرَّحیٖمِ
♦️اَلْـحَـمْـدُللّٰـهِ ٱݪّـَذیٖ
فـِۍ ٱݪـسّـَمـٰاوٰاتِ عَـرْشَــهُۥ
♦️اَلْـحَـمْـدُللّٰـهِ ٱݪّـَذیٖ
فـِۍ ٱلْـجَـنّـَةِ رَحْـمَـتَــهُۥ
♦️اَلْـحَـمْـدُللّٰـهِ ٱݪّـَذیٖ
فـِۍٱݪـصّـُورِ قَـضـٰائُــهُۥ
♦️اَلْـحَـمْـدُللّٰـهِ ٱݪّـَذیٖ
فـیٖ جَـهَـنَـمَ سُـلْـطـٰانُـهُۥ
♦️اَلْـحَـمْـدُللّٰـهِ ٱݪّـَذیٖ
لٰا مَـلْـجَـإِ وَ لٰا مَـنْـجـیٰ مِـنْـهُ اِلّٰا اِلَـیْـهُ بِـرَحْـمَـتِـکَ یٰـا اَرْحَـمَ ٱݪـرّٰاحِـمـیٖـنَ
♦️اَلْـحَـمْـدُللّٰـهِ ٱݪّـَذیٖ
هَـدٰانـٰا لِـهٰـذٰا وَ مـٰا کُـنّـٰا لِـنَـهْـتَـدیَٖ لَـوْلٰا اَنْ هَـدَیْـنَـٱ ٱللّٰـهُ وَ صَـلّـَۍٱللّٰـهُ عَـلـیٰ مُـحَـمَّـدِِ وَ آلِـهِ ٱݪـطّـٰاهِـریٖـنَ سـیّٖـمـٰا بَـقـیَّٖـةَٱللّٰـهِ فـِۍ ٱلْـاَرَضـیٖـنَ وَ لَـعْـنَـةُ ٱللّٰـهِ عَـلـیٰ اَعـدٰائِـهِـمْ اَجْـمَـعـیٖـنَ
💠اَلْـݪّٰـهُـمَّ
ٱغْـفِـرْ لَـنـٰا وَ لِـوٰالِـدَیْـنـٰا وَ لِـوٰالِـدَیْ وٰالِـدَیْـنـٰا وَ لِـمَـن وَجَـبَ حَـقَّــهُۥ عَـلَـیْـنـٰا وَ لِـجَـمـیٖـعِ ٱلْـمُـؤْمِـنـیٖـنَ وَ ٱلْـمُـؤْمِـنـٰاتِ بِـرحْـمَـتِـکَ یـٰا اَرْحَـمَ ٱݪـرّٰاحِـمـیٖـن.
📚 سرورالعارفين
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
🏺معروف به فاتحـۀ کبیـره
ـ₪₪₪₪₪₪₪₪
⥻ حمـد
╆ توحیـد
╆ کافـرون
╆ ناس
╆ فلـق
╆🧮 ⓻ مـرتبه قَـدر
╆🧮 ⓷ مـرتبه آیةٱلکرسـی
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
🤲🏼 دعابرایِ شبِ جمعه امـوات
در روایات پیامبـر(صلّىاللهعليهوآله)
🕋 پیامبـر اکـرم صلیاللهعلیهوآله:
「 مردگانتان را که در قبرهـا آرمیده اند از یاد نبرید.
مردگان شما امیدِ به احسانِ شما را دارند.
مردگان شما زندانـی هستند و به کارهای نیک شما رغبت دارند.
آنها خـود قدرت انجام کاری را ندارند ،شما صـدقه و دعائـی به آنها هـدیه کنید. 」
📚 یزدی، شیخ حسن بن علی، انوار الهدایة،ص۱۱۵
📚 الحکم الزاهرة با ترجمه انصاری ،ص۲۳۲
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
🔮« هـرگاه مؤمنـی آیةالکرسـی را بخواند و ثوابِ آن را
🎁 هـدیـۀ اهل قبور کند.
♥️ خــداوند
ثوابِ آن را به اموات مؤمنین میدهد.
ولـی برای کسـی که
«آیة الکرسـی» را خواندهاست مقام و مـرتبه
🧮 هفتـاد پیامبر عطاء میکند، و در مقابل هـر حرفـی از آیة الکرسـی مَلکـی را میگمارد که تا روز قیامت به نیابت از او خــداوند را تسبیح و تقدیس کنند.»
📚 بحارالانوار ج ۱۰۲ ص ۳۰۰ حدیث۳۰
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
از روایت
🕋 پيامبرصلیاللهعلیهوآله
استفاده میشود:
خیرات و طلب آمرزش برای اموات در وضعیت آنها در آخرت تأثیر خواهد داشت.
برای اموات از هـر چیز بهتر و مفیدتر صدقه و احسـان به فقرا و اهـدایِ ثواب آن برای مردگان است.
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
🕋 رسـول اکـرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم:
🔥« صـدقـه حـرارت قبـرهـا را از بین مـی برد. »
📚 میزان الحکمه، ماده صدقه، شماره۱۰۳۴۲
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
این خـتـم را برای آخـرت خود و تمام شهــدای اسلام و رفتگان و بخصوص درگذشــتگانِ عزیزانـی که
🎁 دراین گروه هستند هـدیه میکنیم.
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
اَلْـݪّٰـهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَ الْفَــرَج
₪₪₪₪₪₪₪₪₪
4_6003656301693896864.mp3
8.02M
🏴 زمزمه_حضرت_زهرا س 🏴
🎧 مداح حاج رضا هلالی 🎧
🎧 با نوای حامد زمانی 🎧
😭😭🖤🤎
ناحلة الجسم یعنی
نحیف و دلشکسته میری
جوونی اما مادر پیری
بهونه ی سفر می گیری
باکیة العین یعنی
بارون غصه ها می باره
چشای مادر ما تاره
دیگه علی(ع) شده بیچاره
منهدة الرکن یعنی
توون برات نمونده بانو
کی قلبتو سوزونده بانو
کی بالتو شکونده بانو
معصبة الراس یعنی
بستی سری رو که پر درده
رنگ رخ تو مادر زرده
تو کوچه کی جسارت کرده
جوری لگد خوردی که
نمی تونی بلند شی از جات
جای غلافه رو بازوهات
داری میری کنار بابات
هیچ کسی ای وای من
نگفت تو کوچه به اون کافر
نزن زن رو جلوی شوهر
بمیره زینبت،
😭😭🤎🤎
خاک های نرم کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
یک مسؤولیت کوچک
#قسمت_صد_و_چهل_و_یک_
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
خیلی اصرار کردن آخرش هم ولی حریفم نشدن خودم کارو تموم کردم و بچه هم آروم شد.»
همسر شهید
ساعت حول و حوش نه شب بود صدای زنگ خانه از جا پراندم نمی دانم چرا بی اختیار ترسیدم، چادرم را سر کشیدم و زود رفتم دم در، یک موتور تریل جلوی در بود دو تا مرد هم روش نشسته بودند.
اول که دیدمشان یکهو دلم ریخت هر دوشان صورتها را با چفیه پوشیده بودند فقط چشمهاشان پیدا بود. یکی شان خیلی مؤدب سلام کرد و پرسید : «آقای برونسی تشریف دارن؟»
گفتم «نه.»
گفت: «کجا رفتن؟»
پیش خودم فکر کردم شاید از همرزم هاش.هستند.گفتم :«سرشبی رفتن حرم برای سخنرانی»
پرسید: «کی می آن؟»
گفتم:«می دونم رفتن سخنرانی و معلوم نیست کی بیان»
هنوز تو شک و تردید بودم
«ببخشید حاج خانم ما از رفقای جبهه شون هستیم اگه بخوایم ایشون رو حتماً ببینیم چه وقتی باید بیایم؟»
🌑🌕⚫️
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خاک های نرم کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
یک مسؤولیت کوچک
#قسمت_صد_و_چهل_و_دو_
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
زود گفتم: «ایشون اصلا خونه نیستن وقتی می آن مرخصی همه اش می رن این طرف و اون طرف.»
سؤالاتش انگار تمامی نداشت باز گفت: «امشب چه ساعتی می آن؟»
شک حسابی برم داشته بود همچین با تردید و دو دلی گفتم:: من دیگه ساعتش رو نمی دونم برادر.»
چند لحظه ای ساکت شد خواستم بیایم تو باز به حرف آمد.
«ببخشین حاج خانم ،شما اسم کوچیک شوهرتون چیه.» " 1 ".
دیگر نتوانستم طاقت بیاورم به پرخاش گفتم :«شما اگه از رفقاش هستین باید اسمش رو بدونید که!»
تا این را گفتم آن یکی که پشت فرمان بود سریع موتور را روشن کرد گاز داد و بدون خداحافظی رفتند. نزدیک ساعت ده عبدالحسین آمد یکی دیگر هم همراهش بود سلام که کردند عبدالحسین گفت: «شام رو بیارین که ما خیلی گرسنه هستیم
دیرم می شد که جریان موتور سوارها را بگویم برای همین انگار حرف او را نشنیدم گفتم: «دو نفر اومدن با شما
کار داشتن»
«کی؟»
گفتم :«سرو صورتشون رو با چفیه بسته بودن خودشون هم نگفتن کی هستن»
عبدالحسین و دوستش به هم نگاه کردند نگاهشان نگاه معنی داری بود حس کنجکاوی ام تحریک شد با نگرانی پرسیدم: «مگه چی بوده؟»
پاورقی
۱ - بعداً فهمیدم آن سؤال را به خاطر اطمینان خودشان پرسیده اند اطمینان از این که خانه را درست آمده اند.
🌑🌕⚫️
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
خاک های نرم کوشک
زندگینامه شهیدعبدالحسین برونسی
یک مسؤولیت کوچک
#قسمت_صد_و_چهل_و_سه_
🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕⚫️
عبدالحسین دستپاچه گفت:«هیچی ،هیچی اونا از رفقا بودن»
ساکت شد.انگار فکری کرد که پرسید:«حالا چی می گفتن؟»
سیر تا پیاز حرف های آن ها و حرف های خودم را تعریف کردم خنده اش گرفت گفت:« آخر کاری جواب خوبی دادی به شون.»
آن شب هر کار کردم ته و توی قضیه را در بیاورم فایده ای نداشت فردا صبح زود رفتم مغازه ی همسایه مان مال یک زن بود که معمولاً ازش شیر می گرفتم برای بچه ها، تا مرا دید سلام کرده و نکرده گفت: «دیدی دیشب اومده
بودن شوهرت رو ترور کنن!»
رنگ از روم پرید.
«ت... ترور! چرا؟ مگه چی...»
یک صندلی برام گذاشت، بی اختیار .نشستم گفت:« نمی خواد خودت رو ناراحت کنی الحمدالله به خیر گذشته.» چند لحظه ای گذشت تا حالم کمی جا آمد.ازش خواستم جریان را برام بگوید گفت:« همون موتوری ها که اومدن
از شما سؤال کردن اول اومدن این جا.»
زود گفتم: «به چکار؟!»
آدرس خونه ی شما رو می خواستن:«
توأم آدرس دادی؟»
قیافه ی حق به جانبی گرفت گفت:« من از کجا بدونم اون بی دین ها برای چی اومدن!»
یک مشتری آمد تو مغازه اش، زود راهش انداخت که برود،، وقتی رفت با آب و تاب دنبال حرفش را گرفت:« ولی
نمی دونی «یدالله» چقدر از دستم عصبانی شد.»
یدالله پسرش بود می دانستم که او و پسر دایی هایش همرزم عبدالحسین هستند.
یدالله خیلی منو دعوا کرد می گفت:«چرا آدرس دادی؟ اونا می خواستن آقای برونسی رو ترور کنن!»
🌑🌕⚫️
🌕🌑🌕⚫️🌕🌑
#رمان_شهدایی
#هر_روز_با_یاد_شهداء
#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._