#شاهرخ_حر_انقلاب_اسلامی
#قسمت_بیستم_و_پنجم (گروه آدم خوارها)
بہ دستور #شہید_چمران تا آخر تصرف #خرمشہر در آنجا ماندیم. حالا دیگر گروه ما زیر نظر فرماندهے #ســيد_مجتبے_هاشمے قرار داشت.
بیشتر افرادے کہ از مراکز دیگر رانده می شدند جذب #سید_مجتبے مے شدند. او فرمانده بســيار خوش برخوردے بود.
#ســيد با شــناختے که از #شاهرخ داشــت. بيشــتر اين افراد را به گروه او يعنے #آدمخوارها مے فرستاد.
در #آبادان شــخصے بود کہ بہ #مجيد_گاوے مشــهور بود. مے گفتند گنده لات اينجا بوده. تمام بدنش جاے چاقو و شکسـتگے بود.
#شــاهرخ وقتے #مجید را دید با همان زبان عاميانہ گفت:
ببينم، ميگن يہ روزے گنده لات #آبادان بودے. ميگن خيلے هم جيگر دارے، درســتہ !؟ اما امشب معلوم ميشہ، با هم ميريم جلو ببينم چيکاره اے !
شــب بہ سنگرهاے عراقيہـا نزديک شديم. #شاهرخ بہ مجيد گفت:
ميرے تو سنگراشون، يہ #افسر_عراقے رو ميکشے و اســلحہ اش رو ميارے. اگہ ديدم دل و جرأت دارے مي يارمت تو گروه آدم خوارها.
#مجيد يہ چاقو از تو کيفش برداشت و حرکت کرد. دو ساعت بعد اومد.
#مجید يک دفعہ دستش رو داخل كوله پشتے کرد و چيزے شبيہ توپ را آورد جلو. يک دفعہ داد زدم:
واے !! #ســر_بريده يک عراقے در دسـتش بود.
#شاهرخ که خيلے عادے به #مجيد نگاه مےکرد گفت:
سر کدوم سرباز بدبخت رو بريدے ؟
#مجيد کہ عصبانے شــده بود گفت:
به خدا سرباز نبود، بيا اين هم درجہ هاش، کندم.
#شــاهرخ سرے بہ علامت تائيد تکان داد و گفت:
حالا شد، تو ديگہ نيروے ما هستے.
#ادامه_دارد.
#شاهرخ_حر_انقلاب_اسلامی
#قسمت_بیستم_و_چهارم (جنگ تحمیلی)
بعد از مدتی که در #سنندج بودیم ما به #سقز رفتیم عمليات آغاز شد.
با دستگيري بيست نفر و كشته شدن چند نفر از سران ضد انقلاب #سقز هم پاكسازي شد.
#شــهيد_چمران هم كه از ماجرا خبردار شــده بود به ديدن ما آمد و از رشادت بچه ها بخصوص #شاهرخ تجلیل کرد.
در طی عملیات #شاهرخ مجروح شد و مدتي در تهران بستري بود.
سال 59 بود، با بمبارانهای فرود گاههاي کشور جنگ تحميلي #عراق_عليه_ايران شــروع شــد.
در مسجد نشسته بودیم همه مانده بودیم چه بکنیم که يکي از بچه ها از در وارد شد و #شاهرخ را صدا کرد.
نامهایی را به او داد و گفت:
از طرف دفتر #وزارت_دفاع ارسال شده از سوي #دکتر_چمران براي تمام نيروهائي که در #کردستان حضور داشتند.
#شاهرخ به ســراغ تمامي رفقاي قديم وجديد رفت.
صبح روز يازدهم مهر، با دو دستگاه اتوبوس و حدود هفتاد نفر نيرو راهي جنوب شديم.
وقتي وارد اهواز شــديم همه چيز به هم ريخته بود. رزمندگان هم ازشهرهاي مختلف مي آمدند و ... همه به ســراغ استانداري و محل اســتقرار دکتر چمران مي رفتند.
بعد از سه روز به همراه #دکتر_چمران و برای عمليات راهي منطقه #سوسنگرد شديم.
بعــد از اين حمله #شــهيد_چمران براي نيروها صحبت كــرد و گفت:
اگر مي خواهيد کاري انجام دهيد ، اينجا نمانيد ، برويد #خرمشهر.
#ادامه_دارد
#شاهرخ_حر_انقلاب_اسلامی
#قسمت_بیستم_و_سوم (کردستان)
موقع وردی #امام به ایران نزدیک می شد.
براي گروه انتظامات #شــاهرخ و دوستانش انتخاب شده بودند.
بعد از ورود #امام، شاهرخ هر روز براي ديدار ایشان به مدرسه رفاه مي رفت.
این چند ماه مدام #شاهرخ در فضای کمیته و #مسجد و ... بود.
حالا دیگر فضاي متشــنج تابستان پنجاه و هشت فرا رسید.
خبر رسيد #کردستان به آشوب کشيده شده، #امام پيامي صادر کردند:
به ياري #رزمندگان_در_کردستان برويد.
#شاهرخ با شنیدن پیام #امام ديگر ســر از پا نمي شناخت.
ســاعت ســه عصر (يکســاعت پس از پيام #امام) #شاهرخ با يک دستگاه اتوبوس ماکروس درمقابل #مسجد ايستاد. بعد هم داد مي زد:
#کردستان، بيا بالا، #کردستان ...!!!
ساعت چهار عصر ماشين پر شد. و به سمت #سنندج حرکت کردیم.
نيروي ما تقريباً هفتاد نفر بود.
فرمانده پادگان #سنندج وقتي بچه هاي ما را ديد گفت:
فرمانده شما كيه ؟! ما هم بلافاصله گفتیم:
آقاي #شاهرخ_ضرغام.
اما #شاهرخ گفت:
چي ميگي ؟! من فقط مي تونم تيراندازي کنم. من كه فرماندهي بلد نيستم.
بعد با صحبت هایی که شد #شاهرخ را به عنوان #فرمانده انتخاب کردند.
#ادامه_دارد.
#شاهرخ_حر_انقلاب_اسلامی
#قسمت_بیستم_و_دوم (انقلاب)
اوايل بهمن بود، با بچه هاي مســجد ســوار بر موتورها شــديم.همه به دنبال #شــاهرخ حرکت کرديم.
#شــاهرخ رفت جلوی یه رستوران وایساد و گفت:
این رستوران صاحبش يه يهوديه، که الان ترســيده و رفته اســرائيل، اینجا اسمش رســتورانه، اما خيلي از دختراي مسلمون همين جا بي آبرو شدند. پشت اين سالن محل دانس و قمار و ...
بعد سنگي را برداشت و شيشه را شکست. بعد هم سراغ کابارههای دیگه رفتيم. آن شب تا صبح بيشتر کابارهها و دانسينگهاي تهران را آتش زدیم.
نيمه هاي شب بود. وارد خانه شدیم. لباسهاش خوني بود. مادر با عصبانيت رفت جلو و گفت:
معلوم هست کجائي، اين کارها به تو چه ربطي داره. نشست روي پله ورودي و گفــت:
اتفاقاً خيلي ربــط داره، ما از طرف خدا مســئوليم! ما با کســي درگير شــديم که جلوي قرآن و اسلام ايســتاده،
بعد به ما گفت:
شــماايمانتون ضعيفه، شــما يا به خاطر بهشــت، يا ترس از جهنم نماز مي خونيد، اما راه درست اينه که همه کارهات براي خدا باشه !!
خلاصه این #شاهرخ، با اون #شاهرخ که چند ماه قبل مي شــناختيم خیلی فرق داشت...!
#ادامه_دارد.
#شاهرخ_حر_انقلاب_اسلامی
#قسمت_بیستم_و_یکم (توبه)
ســه روز از #عاشــورا گذشته، #شــاهرخ خيلي جدي تصميم گرفته بود. کار در کابــاره را رهــا کرد.
فردا صبح هم رفتیم #مشهد. وارد #صحن_اسماعيل_طلا شدیم. يکدفعه ديدم کنار درب ورودي ، #شاهرخ روي زمين نشست رو به سمت گنبد، خيره شد به گنبد و شروع کرد با آقا حرف زدن.
مرتب مي گفــت:
خدا! من بد کردم. من غلط کردم، اما مي خوام #توبه کنم. خدايا منو ببخش !
يا #امام_رضا_(ع) به دادم برس. من عمرم رو تباه کردم.
اشــک از چشمان من هم جاري شد.
#شاهرخ يکساعتي به همين حالت بود.
خلاصه دو روز #مشهد بودیم و بعد برگشتيم تهران.
#شاهرخ در #مشهد واقعاً توبه کرد. همه خلافکارهاي گذشته را رها کرد.
بهمن ماه بود و هر شــب در تهران تظاهرات بود. اعتصابــات و درگيريها همه چيز را به هم ريخته بود.
از #مشهد که برگشتيم. #شاهرخ براي نماز جماعت رفت #مسجد !! خيلي تعجب کردم.
فردا شب هم براي نماز #مسجد رفت. با چند تا از بچه هاي انقلابي آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت مي کرد.
حضور #شاهرخ با آن قد و هيکل و قدرت، قوت قلبي براي دوســتاش بود.
البته #شاهرخ از قبل هم ميانه خوبي با شاه و درباريها نداشت. بارها ديده بودم كه به شاه فحش مي داد.
ارادت #شاهرخ به امام بعد از شناخت امام تا آنجا رسيد که در همان ايام قبل ازانقلاب سينه اش را خالکوبي کرده بود و روي آن هم نوشته بود؛ #خميني، فدايت شوم.
#ادامه_دارد.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
🔸نمازی مخصوص پنج شنبه های ماه شعبان
🔸از خواندن این نماز در پنج شنبه های این ماه غفلت نکنیم(امروز اولین پنج شنبه)
🔸روزه گرفتن نیز پنج شنبه های ماه شعبان ثواب و فضیلت ویژه ای دارد
🔸مستحب است که در هر پنجشنبه ماه شعبان،دو رکعت نماز بخواند در هر رکعت بعد از حمد،صد مرتبه سوره توحید بخواند و بعد از خواندن این دو رکعت نماز، صد مرتبه صلوات بفرستد
🔸در روایتى که امیر مؤمنان(علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده، آمده است که هر کسی این نماز را بخواند خداوند هر حاجتى از حاجت هاى دینى و دنیوى که داشته باشد، برآورده سازد و هر کسی آن روز را روزه بدارد خداوند جسدش را بر آتش دوزخ حرام کند.در همین روایت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: در هر روز پنجشنبه از ماه شعبان، آسمانها را زینت مى کنند، و فرشتگان عرض مى کنند: خداوندا روزه دارانِ این ماه را بیامرز و دعایشان را مستجاب گردان
منبع:(مفاتیح الجنان در اعمال ماه شعبان)
🔸وقت خواندن این نماز در کل روز است یعنی از بعد از خواندن نماز صبح تا مغرب وقت هست که این نماز را بخوانیم
🔸از خداوند متعال می خواهیم توفیق روزه گرفتن و نیز خواندن این نماز در پنج شنبه های این ماه عزیز را به همه ما عنایت فرماید ان شاء الله
🔸در ابتدای هر بار که میخواهیم سوره توحید را بخوانیم گفتن بسم الله الرحمن الرحیم واجب است
🔸تذکرات مربوط به نمازهای مستحبی
۱-در تمام نماز ها(چه واجب چه مستحب) لازم نيست نيت را به زبان آوریم همين اندازه كه در ذهن خود بنا داریم فلان نماز مستحبی را بخوانیم کافیست البته اگر نیت را به زبان هم بیاوریم اشکالی ندارد(مثلا بگوید دو رکعت نماز روز پنج شنبه ماه شعبان می خوانم قربه الی الله)
۲-تمام نمازهای مستحبی اذان و اقامه ندارند و اصولا نباید برای هیچ کدام از نماز های مستحبی اذان و اقامه گفت(جایز نیست)❌
۳-تمام نمازهای مستحبی را می توان به صورت نشسته هم بخوانیم، حتی می توان یک رکعت را ایستاده و رکعت دیگر را نشسته خواند ولی کسی که بتواند ایستاده بخواند ثوابش بیشتر است
۴-در بلند یا آهسته خواندن حمد و سوره و سایر اذکار نمازهای مستحبی مخیر هستیم یعنی هم میتوانیم بلند بخوانیم هم آهسته، ولی خانم ها اگر صدایشان را نامحرم میشنود آهسته بخوانند
❇️نشر این پیام صدقه جاریه است
🔭🔮🔭🔮🔭🔮🔭🔮
🔮🔭
🔭
💎 تقویم نجومی 💎
✴️ جمعه 👈 27 بهمن / دلو 1402
👈6 شعبان 1445 👈16 فوریه 2024
🏛مناسبت های اسلامی و دینی.
🔵 امور دینی و اسلامی.
❇️امروز روز مبارک و خوبی برای همه امور است خصوصا امور زیر شایسته است:
✅خواستگاری عقد و ازدواج.
✅مسافرت.
✅خرید وسیله سواری.
✅خرید و فروش.
✅رفتن به تفریحات سالم.
✅و امور زراعی و کشاورزی خوب است.
👶 مناسب زایمان و نوزاد از آفات و بلاها دور باشد و خوش قدم باشد.
👩❤️👨مباشرت امروز : مباشرت پس از فضیلت نماز عصر استحبابی خاص دارد و فرزند حاصل دانشمندی معروف و شهرتش جهانی گردد و برای سلامتی نیز مفید است.
🚖سفر: مسافرت خوب است.
🔭 احکام و اختیارات نجومی.
🌓امروز قمر در برج ثور و برای امور زیر مناسب است:
✳️رفتن به تفریحات سالم.
✳️تفریح نشاط و سرگرمی.
✳️مباشرت.
✳️خرید طلا و جواهرات.
✳️نامه نگاری و مکاتبات.
✳️امور زراعی و کشاورزی.
✳️و ملاقات با دوستان نیک است.
🔵نگارش ادعیه و حرز و نماز و بستن حرز خوب است.
💑مباشرت امشب : مباشرت برای صحت جسم خوب است.
💇💇♂ اصلاح سر و صورت:
طبق روایات، #اصلاح_مو (سر و صورت)،باعث بلای ناگهانی می شود.
💉حجامت.
خون دادن فصد و زالو انداختن...
#خون_دادن یا حجامت ،باعث رعشه اعضا می شود.
✂️ ناخن گرفتن.
جمعه برای #گرفتن_ناخن، روز بسیار خوبیست و مستحب نیز هست. روزی را زیاد ، فقر را برطرف ، عمر را زیاد و سلامتی آورد.
👕👚 دوخت و دوز.
جمعه برای بریدن و دوختن، #لباس_نو روز بسیار مبارکیست و باعث برکت در زندگی و طول عمر میشود...
✴️️ وقت استخاره.
در روز جمعه از اذان صبح تا طلوع آفتاب و بعد از زوال ظهر تا ساعت ۱۶ عصر خوب است.
😴 تعبیر خواب...
خواب و رویایی که امشب. (شبِ شنبه) دیده شود تعبیرش در ایه ی 7 سوره مبارکه "اعراف" است.
الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه...
و از مفهوم و معنای آن استفاده می شود که خواب بیننده انجام کاری از کارهای خود را به افرادی واگذارد برخی در انجام آن تلاش کنند و برخی سستی کنند و از چشم وی بیفتد و چیزی همانند آن قیاس گردد...
❇️️ ذکر روز جمعه.
اللّهم صلّ علی محمّد وآل محمّد وعجّل فرجهم ۱۰۰ مرتبه
✳️️ ذکر بعد از نماز صبح ۲۵۶ مرتبه #یانور موجب عزیز شدن در چشم خلایق میگردد .
💠 ️روز جمعه طبق روایات متعلق است به #حجة_ابن_الحسن_عسکری_عج . سفارش شده تا اعمال نیک و خیر خود را در این روز به پیشگاه مقدس ایشان هدیه کنیم تا ثواب دوچندان نصیبمان گردد
🌸زندگیتون مهدوی 🌸
📚 منابع مطالب
کتاب تقویم همسران
نوشته ی حبیب الله تقیان
@taghvimehamsaran
🌺🌿🌺🌿🌺🌿
با این دعا روز خود را شروع کنید
بِسْمِٱللهِٱلرَّحْمٰنِٱلرَّحیٖمِ
💠اَلْݪّٰهُمَّ
✨اِنّی اَسأَلُکَ یٰا قَریبَ الفَتحِ وَ الفَرَجَ یٰا رَبَّ الفَتحِ وَ الفَرَج یٰا اِلهَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ عَجِّلِ الفَتحَ وَ الفَرَجَ سَهِّلِ الفَتحَ وَ الفَرَجَ یٰا فَتّٰاحَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا مِفتٰاحَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا فٰارِجَ الفَتحِ وَالفَرَجِ یٰا صانِعَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا غافِرَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا رازِقَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا خالِقَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا صابِرَالفَتحِ وَ الفَرَجِ یٰا ساتِرَ الفَتحِ وَ الفَرَجِ وَاجعَل لَنا مِن اُمُورِنا فَرَجاً وَمَخرَجاً ایّٰاکَ نَعبُدُ وَ ایّٰاکَ نَستَعینَ بِرَحمَتِکَ یٰا اَرحَمَ الرّاحمینَ✨
🔭
🔮🔭
🔭🔮🔭🔮🔭🔮🔭🔮
استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادند و کارت شناسایی شهید
به او سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید
به بنیاد شهید تحویل دهد
قبل از حرکت با منزلش تماس گرفت و جویای آمدن مهمان ها شد و جواب شنید
که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرش وقتی برای خرید به بازار رفته
مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرده اند به علت بدهی زیاد،
دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرش هم رویش نشده اصرار کند...
با ناراحتی به معراج شهدا برگشت و در حسینیه با شهیدی که امروز تفحص شده بود
به راز و نیاز پرداخت...
"این رسمش نیست با معرفت ها. ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم
راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم..."
گفت و گریست
دو ساعت راه شلمچه تا اهواز را مدام با خودش زمزمه کرد:
«شهدا! ببخشید. بی ادبی و جسارتم را ببخشید...»
وارد خانه که شد همسرش با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که
بعد از تماس او کسی در خانه را زده و خود را پسرعموی همسرش معرفی کرده
و عنوان کرده که مبلغی پول به همسر او بدهکار بوده و حالا آمده که بدهی اش را بدهد
هر چه فکرکرد، یادش نیامد که به کدام پسرعمویش پول قرض داده است...
با خود گفت هر که بوده به موقع پول را پس آورده
لباسش را عوض کرد و با پول ها راهی بازار شد به قصابی رفت
خواست بدهی اش را بپردازد که در جواب شنید:
بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است
به میوه فروشی رفت...به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بود سر زد
جواب همان بود....بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است...
گیج گیج بود. مات مات. خرید کرد و به خانه بر گشت و در راه مدام به این فکر می کرد
که چه کسی خبر بدهی هایش را به پسرعمویش داده است؟ آیا همسرش؟
وارد خانه شد و پیش از اینکه با دلخوری از همسرش بپرسد
که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته ...
با چشمان سرخ و گریان همسرش مواجه شد که روی پله های حیاط نشسته بود
و زار زار می گریست...
جلو رفت و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودند
در دستان همسرش دید. اعتراض کرد که:
چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری
چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟
همسرش هق هق کنان پاسخ داد:
خودش بود. خودش بود
کسی که امروز خودش راپسرعمویت معرفی کرد
صاحب این عکس بود به خدا خودش بود
گیج گیج بود.مات مات...
کارت شناسایی را برداشت و راهی بازار شد
مثل دیوانه ها شده بود. عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می داد
می پرسید: آیا این عکس،عکس همان فردی است که امروز...؟
نمی دانست در مقابل جواب های مثبتی که شنیده چه بگوید
مثل دیوانه هاشده بود به کارت شناسایی نگاه می کرد
شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری...
ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون
❤️#هر_روز_با_یاد_شهداء
❤️#شادی_روح_شهدا_صلوات
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
@har_rooz_ba_shohada110
_._._._._🌷♡🌷_._._._._
🇮🇷به کانال هر روز با شهدا
بپیوندیم🇮🇷
استخوان های مطهر شهید را به معراج انتقال دادند و کارت شناسایی شهید
به او سپرده شد تا برای استعلام از لشکر و خبر به خانواده ی شهید
به بنیاد شهید تحویل دهد
قبل از حرکت با منزلش تماس گرفت و جویای آمدن مهمان ها شد و جواب شنید
که مهمان ها هنوز نیامده اند اما همسرش وقتی برای خرید به بازار رفته
مغازه هایی که از آنها نسیه خرید می کرده اند به علت بدهی زیاد،
دیگر حاضر به نسیه دادن نبودند و همسرش هم رویش نشده اصرار کند...
با ناراحتی به معراج شهدا برگشت و در حسینیه با شهیدی که امروز تفحص شده بود
به راز و نیاز پرداخت...
"این رسمش نیست با معرفت ها. ما به عشق شما از رفاهمان در تهران بریدیم
راضی نشوید به خاطر مسائل مادی شرمنده ی خانواده مان شویم..."
گفت و گریست
دو ساعت راه شلمچه تا اهواز را مدام با خودش زمزمه کرد:
«شهدا! ببخشید. بی ادبی و جسارتم را ببخشید...»
وارد خانه که شد همسرش با خوشحالی به استقبال آمد و خبر داد که
بعد از تماس او کسی در خانه را زده و خود را پسرعموی همسرش معرفی کرده
و عنوان کرده که مبلغی پول به همسر او بدهکار بوده و حالا آمده که بدهی اش را بدهد
هر چه فکرکرد، یادش نیامد که به کدام پسرعمویش پول قرض داده است...
با خود گفت هر که بوده به موقع پول را پس آورده
لباسش را عوض کرد و با پول ها راهی بازار شد به قصابی رفت
خواست بدهی اش را بپردازد که در جواب شنید:
بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است
به میوه فروشی رفت...به همه ی مغازه هایی که به صاحبانشان بدهکار بود سر زد
جواب همان بود....بدهی تان را امروز پسرعمویتان پرداخت کرده است...
گیج گیج بود. مات مات. خرید کرد و به خانه بر گشت و در راه مدام به این فکر می کرد
که چه کسی خبر بدهی هایش را به پسرعمویش داده است؟ آیا همسرش؟
وارد خانه شد و پیش از اینکه با دلخوری از همسرش بپرسد
که چرا جریان بدهی ها را به کسی گفته ...
با چشمان سرخ و گریان همسرش مواجه شد که روی پله های حیاط نشسته بود
و زار زار می گریست...
جلو رفت و کارت شناسایی شهیدی را که امروز تفحص کرده بودند
در دستان همسرش دید. اعتراض کرد که:
چند بار بگویم تو که طاقت دیدنش را نداری
چرا سراغ مدارک و کارت شناسایی شهدا می روی؟
همسرش هق هق کنان پاسخ داد:
خودش بود. خودش بود
کسی که امروز خودش راپسرعمویت معرفی کرد
صاحب این عکس بود به خدا خودش بود
گیج گیج بود.مات مات...
کارت شناسایی را برداشت و راهی بازار شد
مثل دیوانه ها شده بود. عکس را به صاحبان مغازه ها نشان می داد
می پرسید: آیا این عکس،عکس همان فردی است که امروز...؟
نمی دانست در مقابل جواب های مثبتی که شنیده چه بگوید
مثل دیوانه هاشده بود به کارت شناسایی نگاه می کرد
شهید سید مرتضی دادگر. فرزند سید حسین. اعزامی از ساری...
ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون