🍃در کنار تک درخت هزار ساله #امامزاده_عبدالوافی ، همانجایی که #ترنم_خورشید ، تا انتهای سنگفرش ها امتداد داشت ، تو بودی و #خلوت_همیشگی ات . #خلوت_آسمانی ات در میان تکاپوی #ساکنان_زمین🙃
.
🍃جدا از نام ، #شور_حسینی ات بود که تورا به #ارباب_شهیدت متصل میکرد . تو بودی و #نام_حسین . تو بودی و #بوی_حسین . تو بودی و #عشق_حسین .
.
🍃عشق حسین ، مشوق راه است و #مروج_دل ، و نمیتوان مسیر وجود را پیدا کرد ، بجز با #عشقی_مقدس ، که تو در سینه میپروراندی ... .❤️
.
🍃#دعوت شده بودی ، به مهمانی میلاد پسر علی بن الحسین . دعوتنامه را ، در میان این یادواره عشق ، #شهیدی به دستت سپرد که نگاهش ، آغاز عزم سفرت به #سوریه شد . نگاهی که آب را هم بی تاب میکرد .🙂
.
🍃عزم سفر به سوریه کردی و تاروپود عشقت ، متبرک به حضور #عمه_مظلوم اهل حرم شد .
.
🍃سفر کردی به یاد #سبکبالان ، و نایب #جاماندگان شدی . آنقدر «اللهم اجعلنا من الذابین عن حرم سیده الزینب(س)» گفتی ، که به قول خودت ، خداوند بر سرت #منت نهاد تا لذت تحمل کمی از سختی های #اهل_بیت را ، توهم بچشی .
.
🍃هر #سفری ، همسفری میطلبد ، و تو ، عشق را #همسفر خود کردی . هم مسیری ، که تک تک شیار ها ، خاکریز ها و بودن و نبودن ها را به خاطر تنگ میفشرد و گواهی بود ، بر عشق حسین که با بندبند وجودت آمیخته شده بود .
.
🍃تو سفر کردی ، و #شور_حسینی ات را برای ما به یادگار گذاشتی ؛ ما نیز هر روز به رسم عاشقان ، #بوسه بر مسیرت میزنیم ، که نام «حسین» ، همیشه بر #علَم_عشق ، جاودانه بماند... .😌
.
✍نویسنده : #مبرا_پورحسن
.
به یاد شهید #حسین_بواس
.
📅تاریخ تولد : ۲۹ دی ۱۳۶۰
.
📅تاریخ شهادت : ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
.
📅تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۹
.
🥀مزار شهید : چالوس
.
#گرافیست_الشهدا #استوری_شهدایی
🍃در کنار تک درخت هزار ساله #امامزاده_عبدالوافی ، همانجایی که #ترنم_خورشید ، تا انتهای سنگفرش ها امتداد داشت ، تو بودی و خلوت همیشگی ات . خلوتدآسمانی ات در میان تکاپوی #ساکنان_زمین🙃
.
🍃جدا از نام ، #شور_حسینی ات بود که تورا به ارباب شهیدت متصل میکرد . تو بودی و نام حسین . تو بودی و #بوی_حسین . تو بودی و #عشق_حسین .
.
🍃عشق حسین ، مشوق راه است و #مروج_دل ، و نمیتوان مسیر وجود را پیدا کرد ، بجز با عشقیدمقدس ، که تو در سینه میپروراندی ... .❤️
.
🍃#دعوت شده بودی ، به مهمانی میلاد پسر علی بن الحسین . دعوتنامه را ، در میان این یادواره عشق ، #شهیدی به دستت سپرد که نگاهش ، آغاز عزم سفرت به #سوریه شد . نگاهی که آب را هم بی تاب میکرد .🙂
.
🍃عزم سفر به سوریه کردی و تاروپود عشقت ، متبرک به حضور #عمه_مظلوم اهل حرم شد .
.
🍃سفر کردی به یاد #سبکبالان ، و نایب #جاماندگان شدی . آنقدر «اللهم اجعلنا من الذابین عن حرم سیده الزینب(س)» گفتی ، که به قول خودت ، خداوند بر سرت #منت نهاد تا لذت تحمل کمی از سختی های #اهل_بیت را ، توهم بچشی .
.
🍃هر #سفری ، همسفری میطلبد ، و تو ، عشق را #همسفر خود کردی . هم مسیری ، که تک تک شیار ها ، خاکریز ها و بودن و نبودن ها را به خاطر تنگ میفشرد و گواهی بود ، بر عشق حسین که با بندبند وجودت آمیخته شده بود .
.
🍃تو سفر کردی ، و #شور_حسینی ات را برای ما به یادگار گذاشتی ؛ ما نیز هر روز به رسم عاشقان ، #بوسه بر مسیرت میزنیم ، که نام «حسین» ، همیشه بر #علَم_عشق ، جاودانه بماند... .😌
.
✍️نویسنده : #مبرا_پورحسن
.
به مناسبت سالروز تولد #شهید_حسین_بواس
.
📅تاریخ تولد : ۲۹ دی ۱۳۶۰
.
📅تاریخ شهادت : ۲۱ فروردین ۱۳۹۵
.
📅تاریخ انتشار : ۲۸دی ۱۳۹۹
.
🥀مزار شهید : چالوس
.
#گرافیست_الشهدا #استوری_شهدایی
🍃همه چیز را آماده کرده بود هم ساکش را هم دلش را.گوشی اش را در دست گرفته بود و زمان هشدار را برای بار چندم با #وسواس چک می کرد.با قندی که در دلش آب می شد برای دعوت فردا چشم هایش را بست تا زودتر سحر برسد و وقت #پرواز او سوی حرم برسد.
🍃اما کمی آنطرف تر ، کسی با دیدن ساک آماده ی گوشه اتاق #بغض کرده بود و با دیدن لباس هایی که بوی #خداحافظی می دادند ، صدای ترک های دلش را می شنید .
دل کندن برای او که در دنیا،دار و ندار ِ دلش اسدالله بود سخت بود.نه مادری داشت که بتواند غم رفتن آرام جانش را با او شریک شود و نه پدری که پشت و پناه روزهای بدون حضور مرد خانه اش باشد.آنقدر فکر کرد به روزهایی بدون همسرش که با چشم های تر تصمیم گرفت چاره ای بیندیشید برای جاماندن و نگه داشتن پدر بچه هایش در کنار خودش و فرزندانش.
🍃با فکری کوچک خودش را برای دقایقی زودتر از بیدار شدن اسدالله آماده کرد.با صدای هشدار بیدار شد #نمازش را خواند و تمام هشدارهایی که قرار بود #شریک_دلش را برای رفتن به فرودگاه بیدار می کرد خاموش کرد.به قول خودش نهایتا یک #نماز_صبح از او قضا می شد و ساعاتی بعد او فقط غم جاماندن داشت.شاید تلاش می کرد که چند روز بیشتر اسدالله برای او همسری کند و برای فرزندانش پدری.اما کار خدا را ببین که دقایقی بعد از خاموش شدن هشدار، کتابی از کتابخانه مامور شد برای افتادن بر روی عسلی، هم عسلی #شکست هم رویاهای بافته شده خانم خانه.
🍃اسدالله در میان بهت و ناباوری بیدار شد و چرای خاموش شدن هشدار ها را موکول کرد به بعد .به قدر پوشیدن لباس و خواندن نماز وقت داشت و پس از آن راهی #فرودگاه شد.#کبوتر خو گرفته با حرم پرواز کرد و مزد بال زدن هایش را در سرزمین #عشاق گرفت و #پیکرش را سرزمین حلب به آغوش کشید . نه نقشه های نقش بر آب شده همسرش و نه هشدارهای ساکت شده ی زودتر از موعد نتوانست مانعی برای رفتنش شود.
🍃گاهی خدا #دعوت می کند ناز می کشد #ناز می خرد و #عاقبت_بخیر می کند.
#تا_ز_معشوقه_نباشد_کششی
#کوشش_عاشق_بیچاره_به_جایی_نرسد....
✍نویسنده : #طاهره_بنائی_منتظر
به مناسبت سالروز شهادت #شهید_اسدالله_ابراهیمی
📅تاریخ تولد : فروردین ۱۳۵۲
📅تاریخ شهادت : ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
📅تاریخ انتشار : ۲۶ خرداد ۱۴۰۰
🕊محل شهادت: حلب_سوریه
🥀مزار یادبود: بهشت زهرا
#گرافیست_الشهدا #استوری_شهدایی
#مدافعان_حرم