اییینقدر خوشحال بودم هی میگفتم ایشالا هیچوقت برنگردن تا آخر عمرم اینجا زندگی کنم =))
آخه مامانی هر روز صبح برام کیک و شیرکاکائو درست میکرد بعد تازه تکلیفامم باهام حل میکرد
میخوام برم حموم و میترسم وسطش برق بره😍
_
اتفاق خاصی پیش نمیاد سر من اومده بدون ترس برو
بچها کریستینا تا ۹ سالش بوده با باباش تصادف میکنه بعد قلب باباش تو دست خودش متوقف میشه