eitaa logo
دانلود
یه میز فلزی داشتیم اینقدر قطور‌ بود که یاخدا معلم دینی‌ نشست روش و باورتون بشه یا نه از وسط نصف شد عملا
و همون دبیرمون که چاق بود یه میخ بچها گذاشتن رو صندلیش حس نکرد🥹🖕 _ دم پوستش‌ گرم که آخ نگفته
صبح امتحان بود منم خوابم میومد کلاسمون بالا بود گفتم تا امتحان شروع شه برم زنگ دوستم بزنم ببینم کجاس رفتم رو میز نشستم داشتم حرف میزدم پرت شدم پایین _ وای یه لحظه فکر کردم از بالا ساختمون پرت شدی پایین سکته کردم یه لحظه
سر کلاس ریاضی قبل امتحان هندزفری تو گوش دوستم بود داشت استرنجرثینگز می‌دید _ یه رفیق داریم کلاس هفتم سر ریاضی خیلی عادی لپتاپ باز کرد فیلم دید
یه هفتمی هست خیلی وحشتناکی خیلی داف و لذیذ هستا ولی دیگه (خدای ه چه کسایی قیافه میده) برگشته میگه دوست دارم کراشم با کمر بند بزنتم و با اون دسترس خفن کنه بعد می‌گفت من گرایشم به پسرای گیه بعد من تو راهرو داشتم می‌شنیدم و شاشبند شده بودم و اینجوی بودم منظورت چیه پسر گی چرا داری قانون های طبیعت رو به طرز وحشتناک یتغییذ میدید بعد ادعا داره absdefgداره ولی لامصب خوشگله و همه هم تو کفش به beauty privilege بعد این دختره پی بردم _ ای کاش مام پریتی‌ پریولج‌ داشتیم واقعا
زندگی بدجور به کام آدمای خوشگله
به نام ما به کام اونا
https://eitaa.com/ananaski/1839 مستخدم مدرسمون رفته بود پشت بوم پاش پیچ میخوره میوفته پایین:))) _ چرت.میگی.
دوتا از بچها تو اردو لب گرفتن _ اینا که عادی شدن یه چیز جدید بگو
https://eitaa.com/ananaski/1844 زنش میگفت پرت شده دیگه هم نیومد تو مدرسه یه نفر دیگه اومد اونم دست کمی از اون نداشت برف اومده بود صبح میگفت بیا دستکش بردلر آشغال جمع کن تو حیاط کلاس نرو _ من اگه بودم تو حیاط آشغال جمع می‌کردن حقیقتش
احساس میکنم همکلاسیم حاملس _ نترس بابا از این چیزا نداریم
دوستِ دوستم خیلی جدی یه سال فقط اومد امتحان داد و رفت چون واقعا حامله بود