یسنا یسنا چند روز پیش رفته بودیم مسافرت توی راه داشتیم با اتوبوس میرفتیم من از پنجره به بیرون زل زده بودم داشتم آهنگ گوش میدادم یهو یچیزی رو زمین (بیرون از جاده کنار دره ای که داشتیم ازش رد میشدیم) دیدم اول با خودم گفتم شاید یه کپه آشغاله شاید مانکنی چیزیه با خودم گفتم اوکی بیخیال حتما توهمی چیزی زدم نشتم آهنگمو گوش دادم تو کل دو سه ساعتی که از مسیر باقی مونده بود داشتم بهش فکر میکردم
خلاصه که ما رسیدیم در ترمینال زنگ زدیم اسنپ بیاد دنبالمون، بعد به مامانم گفتم مامان توی راه یچیزی (پیام بعدی)
روی زمین یچیزی دیدم مامانم گفت همون جسده رو تو هم دیدی؟ گفتم آره خوشحال شدم که توهم نزده بودم به بابام گفتم بابا تو هم دیدیش(بابام و مامانم صندلی های پشتی من و خواهرم بودن) بابام گفت نه ولی دیدم مامانت ترسید، خلاصه که اینجوری شد یه بنده خدایی رو زمین بود سرش رو ندیدم ولی رو شکم افتاده بود یه تیشرت سبز فسفری طوری تنش بود پایین تنهش کامل برهنه بود و...(جزییات نمیگم)
بعد تو همون مسیر یه پنج دیقه جلوتر دیدم یه پراید سفید و یه ماشین نمیدونم چی فک کنم سمند بود (خیلی سریع رد شدیم)(ادامه بعدی)
دوتا ماشینه داشتن اونجا توی دره دنبال یچیزی میگشتن که نمیدونم چی بود...موقع بذگشت هم هرچی رو زمین نگاه کردم چیزی ندیدم:)))
#فرانکن وینی
_
مورمورم. شد.
https://eitaa.com/ananaski/1884
ترومای خیلی بدی گرفتم سرش ولی نه به اندازه دوستم که مرگ داداششو دید))))
_
وای الهی بمیرم
وای مستخدم ماهم خونش به مدرسه وصله یعنی کلا اونجا زندگی میکنه بعد ما نودل میخریدیم میدادیم برامون ابجوش میریخیتیتیت
_
مستخدم ما میرفت واسمون تو کیسه مشکی خوراکی میگرفت =))
یسنا آهنگ خونه ی مادربزرگه رو با پیانو زدی تاحالا؟
_
آره تو کنسرت ۸ سالگیم زدمش فکرکنم دیگه یادم نباشتش اصلا 😭