یسنا تاحالا خارج از کشور رفتی؟ کجا مثلا؟ :(
یا خانوادهت؟
يکم خاطره بگو😭
_
خودم که نرفتم فقط خانواده رفتن
https://eitaa.com/ananaski/1907
فکرشو بکن این گیفو من ساختم فرستادم تو سروش بعد تو ایتا تو یه گپی که پریناز توش بود پریناز برداشت بعد حالا تو برداشتی جبفم معروف شدددسیایوایتوی این کلا یه باته ویدیو و متن میدی گیف میسازه
_
دمت گرم چه شاهکاری درست کردی
https://eitaa.com/ananaski/1913
بابابزرگم پیلدار بوده قدیما مامانم بچگیاش رود نیل رفته چندسال خارج از کشور هم زندگی کرده اون وقت به ما که رسید همه ناخن خشکشدن مگه اینکه تو خواب ببینم دو قدم رفتم اونورتر🖕🏻🖕🏻
_
همین آقا همین چند روز پیشا کارت شهروندی آلمان بابابزرگمو دیدم 😐
یسنا من تا کلاس چهارم خیلی لاغر بودم بعد دوست صمیمی مث من لاغر بود من آسم داشتم لب در جلو میشستم دوستمم بابام به معلم گفته بود بزاره ما بغل هم بشینیم بعد منو و دوستم بغل هم جلو میشستیم عشق و حال یهو اون النا تپل ته کلاسمون با دوستش ستایش خیلی تپل بودن در حدی که النا کلاس شیشم ۹۲ کیلو بود بعد این النا من خیلی مظلوم بودم دوست صمیمیم برعکس من دوست صمیمیم هروقت میومد مدرسه از من دفاع میکرد نمیزاشت من کتک بخورم از دست النا دوستم میرفت النا میرفت ته مدرسه منو و کتک میزد خوراکیامو میگرفت ادامش تو پیام
_
خاکتوسر النا از همین حالا
بعد النا میخواست منو و دوستمو کتک بزنه دوستم هم لفظی دفاع میکرد اونا تپل بودن ستایش مارو میگرفت النا مارو پیچکون میگرفت بعدش دوستم نبود من دوبله کتک میخوردم چرا؟ چون بهشون خوراکی خودمو نمیدادم به معلم عوضی ترمون گفتم النا مارو کتک میزنه همش سرش تو گوشی بود میگفت مهم نیست بعدش به ناظم گفتم گفت چغلی نکن هیچی تا کلاس شیشم وضع همین بود بابام و مامانم شر النا دویست بار رفتن مدرسه یا مادرش صحبت کردن ولی همون آش و همون کاسه حتی من چیزی نمیگغفتم مادرم دستمو میدید میفهمید بعد این دختره یه مانیا بود اون
_
چرا نرفتین آموزش پرورش شکایت کنین از النا و معلم و ناظمتون😭😭😭😭😭
اون مانیا از ما کوچیکتر بود اون خیلی کتک میخورد مامانش میبردش حموم میگفت تمام تن و بدن دختر من کبوده ولی نه مادر دختره نه مدیر و ناظم توجه نمیکردن حتی کلاس شیشم بازارچه بود من پفیلا خریده بودم داشتم میخوردم یهو دختره مادرش بغل دستش بود از دستم پفیلا رو میکشه باز میکنه میخوره مادرش میخنده بعد گفتم النا بده غذای خودمه هیچی دیگه امسال که رفتیم هفتم اتفاقی باهم تو یه مدرسه بودیم امسال میومد سمتم آدم حسابش نمیکردن و کلا بابام بهم گفته بود که چیزی گفت تو هم جوابشو بده کسی چیزی گفت با من
_
الان وقتشه قششششنگ تحقیرش کنی از ناراحتی سکته کنه
بعدش من نه غذامو میدادم بهش نه آدم حسابش میکردم کلا امسال نفس راحت کشیدم ولی خیلی فوضوله همش میومد میپرسیدم شما چرا با فلانی قهر شدید منو و دوست صمیمیم که ازم دفاع میکرد جوابشو میدادیم و امسال که میریم هشتم مدرس مونو عوض کردیم به امید اینکه النا نباشه
معلم کلاس چهارمم و ناظم و مدیر مدرسمون خدا لعنتتون کنه بعدش این النا همش غر میزد به معلم که این قدش بلنده میاد جلو میشینه من چیزی نمیبینم بخاطر اینو و ستایش منو و دوستم میرفتیم ته کلاس من نفسم بد میومد اون چیزی نمیدید چون اون دوتا دبه خیارشورجلومون
_
شخصا به خون النا و ناظم و معلمتون تشنه شدم
ما به بار رفتیم روسیه فقط دختراش خوشگل بودن پسراش زشت بودن اونجا بود که تصمیم گرفتم
_
تصمیم خوبی گرفتی