eitaa logo
دانلود
یه جوری سوختم که
یسنا من تا کلاس چهارم خیلی لاغر بودم بعد دوست صمیمی مث من لاغر بود من آسم داشتم لب در جلو میشستم دوستمم بابام به معلم گفته بود بزاره ما بغل هم بشینیم بعد منو و دوستم بغل هم جلو میشستیم عشق و حال یهو اون النا تپل ته کلاسمون با دوستش ستایش خیلی تپل بودن در حدی که النا کلاس شیشم ۹۲ کیلو بود بعد این النا من خیلی مظلوم بودم دوست صمیمیم برعکس من دوست صمیمیم هروقت میومد مدرسه از من دفاع میکرد نمیزاشت من کتک بخورم از دست النا دوستم میرفت النا میرفت ته مدرسه منو و کتک میزد خوراکیامو میگرفت ادامش تو پیام _ خاکتوسر النا از همین حالا
بعد النا میخواست منو و دوستمو کتک بزنه دوستم هم لفظی دفاع میکرد اونا تپل بودن ستایش مارو میگرفت النا مارو پیچکون میگرفت بعدش دوستم نبود من دوبله کتک میخوردم چرا؟ چون بهشون خوراکی خودمو نمیدادم به معلم عوضی ترمون گفتم النا مارو کتک میزنه همش سرش تو گوشی بود میگفت مهم نیست بعدش به ناظم گفتم گفت چغلی نکن هیچی تا کلاس شیشم وضع همین بود بابام و مامانم شر النا دویست بار رفتن مدرسه یا مادرش صحبت کردن ولی همون آش و همون کاسه حتی من چیزی نمیگغفتم مادرم دستمو میدید میفهمید بعد این دختره یه مانیا بود اون _ چرا نرفتین آموزش پرورش شکایت کنین از النا و معلم و ناظمتون‌😭😭😭😭😭
اون مانیا از ما کوچیکتر بود اون خیلی کتک میخورد مامانش میبردش حموم میگفت تمام تن و بدن دختر من کبوده ولی نه مادر دختره نه مدیر و ناظم توجه نمیکردن حتی کلاس شیشم بازارچه بود من پفیلا خریده بودم داشتم میخوردم یهو دختره مادرش بغل دستش بود از دستم پفیلا رو میکشه باز میکنه میخوره مادرش میخنده بعد گفتم النا بده غذای خودمه هیچی دیگه امسال که رفتیم هفتم اتفاقی باهم تو یه مدرسه بودیم امسال میومد سمتم آدم حسابش نمیکردن و کلا بابام بهم گفته بود که چیزی گفت تو هم جوابشو بده کسی چیزی گفت با من _ الان وقتشه قششششنگ تحقیرش کنی از ناراحتی سکته کنه
بعدش من نه غذامو میدادم بهش نه آدم حسابش میکردم کلا امسال نفس راحت کشیدم ولی خیلی فوضوله همش میومد میپرسیدم شما چرا با فلانی قهر شدید منو و دوست صمیمیم که ازم دفاع میکرد جوابشو میدادیم و امسال که میریم هشتم مدرس مونو عوض کردیم به امید اینکه النا نباشه معلم کلاس چهارمم و ناظم و مدیر مدرسمون خدا لعنتتون کنه بعدش این النا همش غر میزد به معلم که این قدش بلنده میاد جلو میشینه من چیزی نمیبینم بخاطر اینو و ستایش منو و دوستم میرفتیم ته کلاس من نفسم بد میومد اون چیزی نمیدید چون اون دوتا دبه خیارشورجلومون _ شخصا به خون النا و ناظم و معلمتون‌ تشنه شدم
ما به بار رفتیم روسیه فقط دختراش خوشگل بودن پسراش زشت بودن اونجا بود که تصمیم گرفتم _ تصمیم خوبی گرفتی
خب مامان بابات کجاها رفتن _ ولش کن خودم وجودشو ندارم بگم
https://eitaa.com/ananaski/1923 مامان بابای من رفتن استرالیا و من طفل معصومو‌ گذاشتن خونه داییم و بهم گفتن رفتن پیش عنکبوتا که نخوام بیام _ 😭🤣🤣🖕🤣🖕🤣🤣😭🤣😭🤣😭🤣🖕🖕🤣😭 دمشون گرم چه چیزیم‌ گفتن
https://eitaa.com/ananaski/1925 مال ما رفتن سمنان مارو نبردن _ اشکالی نداره سمنان وجود نداره اصلا
خب خوشبختاته متو خانوادم باهم تو ایران کپک زدیم. 🥹 _ منم بدون خانواده کپک زدم
وای یسنا یه بار سر کلاس دینی دوتا همکلاسی هام که کنار هم می‌شینم یکم بهم تکیه داده بودن بعد آقا ما دیدیم یهو معلم رگ غیرتش زد بیرون محکم زد رو میز گفت این چه کاراییه تو کلاس من ازین چندش بازیا انجام ندید مگه کافرید بعد اون دوتا همکلاسیم دوستم هم هستن خب بعد ما خیلی ناراحت شدیم منم از اونام که کینه کنم کرمم میگیره من و بغل دستم نقشه ریختیم، روز بعدش سر زنگ دینی بلند به بغل دستیم گفتم یه مداد میدی اونم داد منم گفتم قربونت برم عشقم مرسی یه ماچچچچ مشنی کردمش جلو معلم بقیش پیام بعدی آقا خلاصه یه ماچ بوس لیسش کردم نقشمون بود هیچی کلا داشتیم برای پنج دقیقه متوالی میک اوت میکردیم آقا معلمه دینی شاشیده بود تو خودش قشنگ چشاش داشت در میومد یه جوری زل زده بود ماهم میمالیدم همدیگرو روز بعدش رفته به مدیر گفته اینا چیزبازن اولیا شونو باید بیارن ما هم اولیا مونو آوردیم یه جوری آزمون دفاع کردن عشق کردیم وسط سالم آنقدر رو معلمه اعتراض کردیم اخراج شد 😊😊😊🥰🥰🥰 _ از دست این معلم دینیا