یسنا من از این که دارم بزرگ میشم و به ۱۸ سالگی نزدیک تر میشم واقعا نارحتم چون تو این چند سال کاری انجام ندادم احساس میکنم داره زمان و وقتم تموم میشه و هیچوقت اون کسی که میخواستم نبودم متاسفانه این دست خودمم نیست همش ربط داره به خانواده اممم
_
میدونم چی میگی ولی هممون باهم اینطوری شدیم و تو داری باطنتو با ظاهر بقیه مقایسه میکنی بدون اینکه بدونی باطن بقیه هم خیلی با مال تو تفاوت نداره
هممون فکر میکنیم زندگیمون نابود شد و سال های طلاییمون تموم و تلف شدن و اشتباه فکر نمیکنیم واقعا این اتفاق افتاده بدون اینکه بخوایم
دددقققییییقققااا
من خودمم همینجوری بودمم و باید بگم اتفاقا کارای زیادی میکنیم ولی خودمون نمیبینیم یا بهتره بگم نمیتونیم ببینیم، این یجورایی یکی از ویژگی های مزخرف یا شایدم خوب انسان بودنه، مثلا اگه منطقی بررسی کنیم شاید ببینیم اوه چقد کار کردیم مثلا یه عالمه درس خوندیم کارای هنری کارای مفید کلی فعالیت و درکنارش تفریح و کارای بیسود مثل اسکرول کردن که البته اونم به اندازش کاملا مضرو بیسود نیست چون بالاخره یه سرگرمی و هورمون شادیای اورده ولی کار مفیدارو نمیبینیمو مثلا همش وقت تلف کردنامونو میبینیم!
_
این مرحله تموم نمیشه