سلام یسنا من یه اتفاق خیلی عجیب و غیر منتظره ای حداقل برای من، اتفاق افتاده و کسی رو نداشتم تا بهش درموردش بگم تو رو خدا کمکم کن ببین من یه دوست صمیمی ای دارم که چندسالی هست باهم دوستیم واقعا دختر ماهیه بخدا از هر نظر بهترینه منم خیلی دوست دارم دوست صمیمیم باشه ولی حدودا چند ماهیه این رفتار و قربون صدقه رفتنش عجیب زیاد شده و من با خودم گفتم حتما مدل ابراز محبتشه دیگه تا این چند وقت که مثلا درمورد دوتا شخصیت رمان که عاشق هم دیگه ان ( و ژانرش ب•/-ﷲ✓ی L) بود داشتیم صحبت میکردیم ادامه پیام بعد
بعدم مثلا توی رمان یه شخصیته خیلی زیاد عاشقه و اون یکی اینجوریه که نه و اینا بعد هی میگه خیلی اون شخصیته رو درک میکنم و تا اینجا همه چی اوکی بود تا زمانی که گفت چیکار میکنی اگه مثلا یه دختر ب) ﷲ"=بوستت و من گفتم فاصله میگیرمو اینا که ایموجی گریه فرستاد، خدایا بعد منم که فهمیدم و واقعا نمیدونم چه واکنشی نشون بدم اخه دوستش دارم فقط میخوام دوست صمیم باشه نه بیشتر خدایا😭😭بعدم خودمو زدم به کوچه علی چپ که اره نمیدونم چیزی وای واقعا دارم روانی میشم(میدونه استریتم)
_
بریم که داشته باشیم
با نادیده گرفتن هیچی حل نمیشه که هیچ فقط سوتفاهم درست میکنین تو سکوت و خلوت خودتون بعد گند میخوره تو همه چیز
صادقانه باهاش حرف بزن نهایتش دیگه دوست نمیمونین دیگه بهترین خالتشم اینه که یه دو روز حرف نمیزنین باهمدیگه
شمام این چند ماه اخیر هی به سرطان فکر میکنین و تو ذهنتون مبتلا شدن به سرطان و "اگه مجبور شم کچل کنم چی" و از این قبیل حرف ها دارین؟
هی با خودتون میگین نکنه امروز بیدار شم و یکی از سلولا تصمیم بگیره خر بازی دربیاره؟ 🖕