eitaa logo
Medusa 𖦹
131 دنبال‌کننده
197 عکس
11 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
جیسون کلارک (Jason Clark) ⭐️ جیسون سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد و از بچگی عاشق آشپزی بود در حالی که هیچ‌کس توی خانواده‌ش آشپزی بلد نبود. اولین کیکی که درست کرد انقدر سوخته بود که خودش هم نتونست بخورتش، ولی دست برنداشت:(( توی مدرسه به خاطر شیرینی‌هایی که می‌آورد معروف بود. عاشق دارچین، موسیقی جاز و فیلم‌های کمدی بود و از آدم‌های بی‌ادب خوشش نمی‌اومد. تابستون‌ها توی یه کافه کوچیک کار می‌کرد و دستورهای جدید یاد می‌گرفت. برای: https://eitaa.com/joinchat/2963670556Cefa6a2db3b ~
آوا تامپسون (Ava Thompson) ⭐️ آوا سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. وقتی ۱۵ سالش بود یکی از صمیمی‌ترین دوستاش رو بر اثر بیماری از دست داد و بعد از اون تصمیم گرفت هیچ خاطره‌ای رو ثبت‌نشده نذاره:(( همیشه یه دوربین کوچیک توی کیفش داشت و از لحظه‌های معمولی عکس می‌گرفت. توی مدرسه مهربون‌ترین دختر کلاس شناخته می‌شد و اگر کسی تنها بود کنارش می‌نشست. عاشق سفر با قطار، بستنی لیمویی و دفتر خاطرات بود و از خداحافظی‌های بدون بغل کردن متنفر بود. یه عادت بامزه داشت و از هر سفری برای خودش کارت‌پستال می‌فرستاد تا چند روز بعد از برگشتنش دوباره یه یادگاری از سفر به دستش برسه. تابستون‌ها بیشتر وقتش رو کنار دریاچه یا توی شهرهای کوچیک اطراف می‌گذروند و معتقد بود قشنگ‌ترین خاطره‌ها توی جاهای ساده ساخته می‌شن. برای: دوست خوبم گلابی ~
ایزک هیل (Isaac Hill) ⭐️ ایزک سال ۱۹۹۹ به دنیا اومد و سال ۲۰۷۲ بر اثر بیماری قلبی از دنیا رفت. وقتی ۱۰ سالش بود پدر و مادرش تصمیم گرفتن مدتی توی یه قایق زندگی کنن و دور سواحل سفر کنن برای همین ایاک تقریباً نصف دوران کودکیش رو روی آب گذروند. توی مدرسه همیشه درباره دریا و موجودات دریایی حرف می‌زد و دوستاش به شوخی بهش می‌گفتن "کاپیتان". عاشق هوای بارونی، کتاب‌های ماجراجویی و بوی دریا بود ولی از استخر خوشش نمی‌اومد و می‌گفت آب دریا واقعی‌تره. یه عادت بامزه داشتو از هر ساحلی که می‌رفت یه شیشه کوچیک از شن همون ساحل جمع می‌کرد. تابستون‌ها با پدرش برای دیدن نهنگ‌ها و دلفین‌ها به سفر دریایی می‌رفتن. برای: https://eitaa.com/Celestica ~
کلارا وودز (Clara Woods) ⭐️ کلارا سال ۲۰۰۳ به دنیا اومد. از بچگی آلرژی شدید به بادام‌زمینی داشت و همیشه یه کیف کوچیک دارو همراهش بود اما هیچ‌وقت اجازه نداد این موضوع مانع تفریحش بشه. توی مدرسه به مهربونی معروف بود و همیشه روز تولد دوستاش براشون نامه دست‌نویس می‌نوشت:(( عاشق گل‌های اسطوخودوس، بستنی لیمویی و فیلم‌های قدیمی بود و از آدم‌هایی که وسط حرف بقیه می‌پریدن خوشش نمی‌اومد. تابستون‌ها توی گلخونه خاله‌ش کار می‌کرد و اسم همه گل‌ها رو از حفظ بود. برای: https://eitaa.com/GHOGHOLIHAPOO ~
رایان بروکس (Ryan Brooks) ⭐️ رایان سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. پدرش خلبان بود و بیشتر روزهای سال خونه نبود برای همین هر بار که برمی‌گشت یه کارت‌پستال از یه کشور جدید برای رایان می‌آورد. رایان همه اون کارت‌ها رو روی دیوار اتاقش چسبونده بود و آرزو داشت یه روز همه اون کشورها رو ببینه. توی مدرسه عاشق جغرافیا بود و از ریاضی فرار می‌کرد. اولین کراشش دختری بود که همیشه نقشه‌های قدیمی جمع می‌کرد. تابستون‌ها هر غروب روی پشت‌بوم می‌نشست و مسیر هواپیماها رو نگاه می‌کرد. برای:https://eitaa.com/chertvaperthayman ~
تایلر گرین (Tyler Green) ⭐️ تایلر سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد و سال ۲۰۶۶ بر اثر سرطان از دنیا رفت. وقتی ۱۵ سالش بود، یه سگ ولگرد رو پیدا کرد و اسمش رو "کاپر" گذاشت. اون سگ تا آخر عمرش همراهش بود و تقریباً همه عکس‌های تایلر، کاپر هم توش دیده می‌شد:(( عاشق پیاده‌روی، قهوه سرد و فیلم‌های علمی‌تخیلی بود و از آتش‌بازی خوشش نمی‌اومد چون سگش می‌ترسید. تابستون‌ها هر صبح زود با کاپر به جنگل می‌رفتن و بعد کنار رودخونه صبحونه می‌خوردن. برای: https://eitaa.com/insomnia_56 ~
ویولت کارتر (Violet Carter) ⭐️ ویولت سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد. مادرش صاحب یه کتابفروشی کوچیک بود و ویولت تقریباً تمام کودکی‌ش رو بین قفسه‌های کتاب گذروند. اولین پولی که درآورد از مرتب کردن همون کتابفروشی بود. عاشق بوی کتاب نو، شکلات تلخ و بارون بود و از آدم‌هایی که کتاب‌ها رو تا می‌کردن بدش می‌اومد. یه عادت عجیب داشت و برای هر کتابی که دوست داشت یه آهنگ مخصوص انتخاب می‌کرد. تابستون‌ها بیشتر وقتش رو توی کتابفروشی یا کافه کنار اون می‌گذروند. برای: https://eitaa.com/joinchat/3031303641Cfb4453e4dc ~
بنجامین یانگ (Benjamin Young) ⭐️ بنجامین سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. وقتی ۱۳ سالش بود پدربزرگش یه دوربین قدیمی بهش هدیه داد و همون هدیه مسیر زندگیش رو عوض کرد. بعد از اون تقریباً از همه‌چیز عکس می‌گرفت از گربه‌های خیابون گرفته تا غروب‌های معمولی. توی مدرسه بیشتر وقت‌ها پشت دوربین دیده می‌شد تا جلوی اون. عاشق عکاسی خیابونی، دونات شکلاتی و روزهای ابری بود. تابستون‌ها سحر بیدار می‌شد تا طلوع خورشید رو عکاسی کنه. برای: https://eitaa.com/lallaa_01 ~
روبی ایوانز (Ruby Evans) ⭐️ روبی سال ۲۰۰۱ به دنیا اومد و خواهر بزرگ‌ترش ۱۲ سال از خودش بزرگ‌تر بود برای همین بیشتر وقت‌ها حس می‌کرد دو تا مامان داره !! توی مدرسه همیشه دفترش پر از نقاشی‌های ریز کنار جزوه‌هاش بود. عاشق سفالگری، بستنی کاراملی و بارون بود و از عجله داشتن بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و هر لیوان قشنگی که می‌دید می‌خرید و کلکسیون ماگ جمع کرده بود. تابستون‌ها کلاس سفال می‌رفت و برای دوستاش فنجون‌های دست‌ساز درست می‌کرد. برای: @xandstar
اوون تیلور (Owen Taylor) ⭐️ اوون سال ۱۹۹۸ به دنیا اومد. وقتی ۱۶ سالش بود خواهر بزرگ‌ترش برای دانشگاه به یه ایالت دیگه رفت و اون تا چند ماه هر شب باهاش تماس تصویری می‌گرفت چون به بودنش عادت کرده بود. توی مدرسه از اون بچه‌هایی بود که همه فکر می‌کردن خیلی مغروره ولی فقط زمان می‌خواست تا با آدما صمیمی بشه. عاشق اسکیت، پاپ‌کورن و فیلم‌های دهه ۸۰ بود و از آدم‌هایی که وسط حرف بقیه گوشی چک می‌کردن بدش می‌اومد. یه عادت بامزه داشت و هر وقت فکر می‌کرد مدادش رو بین انگشتاش می‌چرخوند. تابستون‌ها عصرها با دوستاش تا تاریکی هوا اسکیت بازی می‌کردن. برای: https://eitaa.com/Idk_Illusion/666 ~
امیلی فاستر (Emily Foster) ⭐️ امیلی سال ۲۰۰۲ به دنیا اومد و از هفت سالگی ویالون می‌زد. پدر و مادرش هردو ناشنوا بودن و از بچگی زبان اشاره رو قبل از خوندن و نوشتن یاد گرفته بود. و خب متاسفانه پدرومادرش هیچوقت ویالون زدنش رو نشنیدن:(( همیشه می‌گفت موسیقی رو اول با چشم‌هاش حس کرده بعد با گوش‌هاش. توی مدرسه خیلی آروم بود اما روی صحنه کاملاً تغییر می‌کرد. عاشق شمع‌های معطر، بارون و کتاب‌های عاشقانه بود و از بی‌احترامی به سالمندها متنفر بود. تابستون‌ها توی کلاس‌های موسیقی برای بچه‌های کوچیک‌تر داوطلبانه کمک می‌کرد. برای:https://eitaa.com/joinchat/2616591652Cbbfa8d04a3 ~
دنیل براون (Daniel Brown) ⭐️ دنیل سال ۱۹۹۷ به دنیا اومد. پدرش یه آشپز معروف بود ولی خودش تا ۱۸ سالگی حتی بلد نبود یه تخم‌مرغ نیمرو درست کنه. بعد از اون تازه به آشپزی علاقه‌مند شد و کم‌کم از پدرش یاد گرفت. توی مدرسه همیشه شوخی‌های بی‌مزه می‌کرد و خودش بیشتر از همه بهشون می‌خندید. عاشق همبرگر، بسکتبال و موسیقی راک بود و از قارچ متنفر بود. یه عادت عجیب داشت و موقع آشپزی همیشه بلندبلند با خودش حرف می‌زد. تابستون‌ها توی رستوران پدرش کار می‌کرد. برای: @zalzalakkk